گزارشی جدید از قصیدهٔ بی سرانجام
نقد سیاسی / فکری/ اجتماعی / ایدئو لوژیک و شرح و توصیف دلایل فاجعه و نکبتی
که به آن دچار شده ایم
گزارش تازه ای از یک قصیدۀ پیشین ! م.سحر
..........................................................................................
چند بیتی از ین قصیده را هنگامی که هنوز کامل نشده بود در جایی یادداشت کرده
بودم.
امروز، از سر اتفاق باآن ابیات که به طور ناقص و شتابزده یادداشت شده بود
برخورد کردم و به گمان آنکه هنوز این شعر را کامل نکرده ام دست به سرایش باقی
ماندۀ آن زدم و این قصیدۀ بلند را سرودم.
بعد که تمام شد نا گهان به یادآوردم که این قصیده را قبلا سروده و کامل آنرا
حتی در سایت گویا منتشر هم کرده ام، اما شگفت این که کاملا متن سروده شده را به
فراموشی سپرده بودم.
اکنون این گزارش تازه که پیش روی شماست، در بسیاری از ابیات به قصیده قبلی
شبیه و در بسیاری از ابیات با آن تفاوت دارد
.
از این رو این سروده را به عنوان یک قصیده مستقل دیگر زیر نام «گزارشی دیگر از
قصیدۀ بی سر انجام» منتشر می کنم.
این گزارش جدید با نگاه انتقادی تند و تیز تری به مسائل اجتماعی و فکری
جریانات سیاسی اجتماعی و روشنفکری معاصر می پردازد و حاوی نکاتی ست که مطلقا حال و
هوای دیگری دارند! نکاتی که در قصیدۀ پیشین به این شکل مطرح نبوده است!
م.سحر
گزارشی دیگر از قصیدۀ بی سرانجام
.................................................................
نیم قرن است و بی سرانجامیم
روشنی گستری سیه فامیم
آنچنان پایبند افراطیم
که در افتاده زان سوی بامیم
راست یا چپ زهر صفی بودیم
همه قربانیان اسلامیم
عقل از ما ربوده شیعه گری
غرق تقلید و محو اوهامیم
مارکس را در حسین یافته ایم
زیر حکم یزیدیان رامیم
سوسیالیسم از ابوذر آموزیم
که زعلمش گرفته الهامیم
به لنین اقتدا کنیم که ما
پیرو خاص و رهزنِ عامیم
خلق ها را به یمن فکرِ عتیق
روح سان در میانِ اجسامیم
از پی انقلاب ، مُنقلبیم
بی توقف به فکر اقدامیم
شیفتهٔ قدرتیم و شادی ی وی
باده در شیشه ، دست برجامیم
عاشق روس یا فلسطینیم
زین سبب دشمن عمو سامیم
هویت کشتگان بی وطنیم
ریشه برکندگان ایامیم
باپرلتاریا، به یک لشکر
ضدّ ِ امپریالیسم بدنامیم
ما به بین الملل بدهکاریم
که ز روسیه صاحب وامیم
چگوارا و فیدل و خوجه را
از یکی خاندان و اقوامیم
در عمل استالینِ جرّاریم
در سخن ، بایزیدِ بسطامیم
آرزوییم و رفته بر بادیم
آفتابیم و بر لب بامیم
ناشکیبانه از شهیدانیم
که مُدرنانِ نابهنگامیم
جنگمان را خیال و وَهم آورد
در پی صلح ، عین ِ ابهامیم
از پیام آوران پُست مدرن
خبره در انتقالِ پیغامیم
از پدید آورانِ نوفکریم
وز کهن باورانِ نو دامیم
جهل ما بود آنکه ما را کشت
مست اگر بوده ایم ازین جامیم
تیغ اگر بود ، تیغ جلادیم
تیر اگر بود ، تیر اعدامیم
نی عجب گر همیشه مغبونیم
نه شگفت از هماره ناکامیم
تا به وعظِ دغا چنین گولیم
تا به دام خدا چنین خامیم
کجروانیم تا بر این رَوِشیم
گمرهانیم تا بر این گامیم
جز به راه خطا نیندیشیم
جز به بزم عزا نینجامیم
اینچنین ، گامِ محنت اندوزیم
اینچنین ، کامِ دهشت آشامیم!
4/ 4/2026
م. سحر
پاریس