نکته ای در باره شاملو ، شریعتی و سپهری
و دلایل سیاسی- ایدئولوژیکِ بتگران شاملو
........
!» سهراب سپهری بحر طویل ساز بود»
نقل به مضمون از قول فرج سرکوهی در کلاب هاوس))
با دیدن این ادعای جدید ، در یک پست فیسبوکی یادداشت
شتابزدۀ زیر را در بارۀ اظهار نظر تازه فرج سرکوهی در باره شعر معاصر نوشتم
چنین بود آن یادداشت :
سر کوهی از شعر فارسی اطلاعی ندارد وزن نمی فهمد و
قاعدتا نمی باید در باره شعر و شاعری در زبان فارسی اظهار نظر کند.
منتهااو مرید شاملوست و سی چهل سالی ست به عنوان یک
روزنامه نگار متوسط الاحوالی که صاحب تریبون و مسئول نشریه شبه روشنفکری در جمهوری
اسلامی بوده است مرید دل و دین باخته احمد شاملو و یکی از مبلغان او ست!
نه از آنرو که
در شعر فارسی سر ررشته ای دارد ، بل از آنرو که شاملو را شاعری مدافع چریکهای
فدایی و مجاهدین (وبطور کلی جنبش چریکی که عشق سالهای جوانی او بوده و با نوستالژی
آن روحیه خودش را حفظ می کند) در حکومت پیشین می داند و دفاع او از شاملو به خیال
خودش دفاع از حقانیت جنبش چریکی ست برای این که شاملو گروه های مسلح چریک (فدایی
یا مجاهد) را در برخی شعر هایش ستوده است.
خیلی از بازماندگان گروه های چپ شاملوپرستی را نه به
دلیل آنکه شعر می فهمند یا نگران آینده شعرفارسی هستند بل از آنرو که می توانند
اسم و رسم و اعتبار شاملو را خرج عقاید ورشکسته خود کنند و به گذشته ای که دیگر
گندش در آمده است ازطریق نام شاملو و به اعتبار چند شعری که برای ستایش از جنبش
چریکی یا بعضی از اعضای حزب توده مثل روزبه و وارطان و مرتضی کیوان سروده بوده است
و نیز به خاطر کینه توزی بیش از حد شاملو به رضاشاه و محمد رضا شاه (که «درد
مشترکی» میان شاعر مشهور و چپ ورشکسته است) اورا ستایش می کنند و از اوبت می سازند
زیرا حفظ بت شاملو از نگاه آنها می تواند به نگهبانی ازمیت بی خاصیت شده سازمان
های چپ در دهه40 و 50 منجر شود.
سرکوهی پرچمدار بت سازان از شاملو در جبهه چپ است و چپی
که قاعدتا و عموماً شناختش از زبان و شعر فارسی و کلا از ایران و تاریخ ایران
همواره بسیار سطحی و پیرو مد روز بوده است!
مُدی که سردمداری اش نخست با رهبران حزب توده از نوع
احسان طبری و مرتضی کیوان و سپس با اعضاء بازمانده این حزب بود که برخی از آنها
شاعران معتبری هم بوده اند مثل سایه و کسرایی و خود شاملو(که رابطه ارگانیکش باحزب
کذایی قطع شده بود اما رابطه فکری و روحی و عاطفی اش و کینه ورزی بازمانده از
سوابق حزبی اش نسبت به حکومت پهلوی - درحین برخورداری از رژیم در همه زمینه ها -
باقی مانده بود) .
سرکوهی فکر می کند حفظ و اعتلای پرستش بت شاملو به منزله
حفظ و امتیاز دادن به ادبیاتی ست که به جنبش چریکی اعتباری می دهد، زیرا شاملو بعضی اعضاء تروریست سازمانهای چریکی
را روزگاری « شیرآهنکوه مردا » می نامیده خود را « بی چرا زندگان» و آنها را «به
چرامرگ خودآگاهان» می خوانده است!
(هرچند این شعر
ها را به خرج همان دولت همراه با موسیقی تبدیل به نوار می کرده و از طریق نهادهای
دولتی (کانون پرورش فکری) دراختیار جوانان شهر و روستا قرار می داده است!)
یعنی همان
شعارهایی را در باره چریک های آنارشیست به کار می برده و در شعر هایش تبلیغ می
کرده که علی شریعتی در شکل شیعه گرانه اش به کار می برد و مثل «بمیر یا بمیران!»
یا « آنها که رفتند حسینی کردند و آنها که ماندند باید زینبی کنند وگرنه یزیدی اند!».
یا کل یوما
عاشورا و کل ارض کربلاو امثال این یاوه ها و عبارات عوامفریبانه و ویرانگرانه
آخوندی که امروز دیگر ثابت شده است که آن جریانات در اشتباه محض بودند و ایران را
با آن روش های تروریستی اغلب دیکته شده از سوی ایدئولوژی جنگ سرد و روسیه شوروی و
اقمار عقب مانده اش مثل لیبی و حوادث فلسطین و لبنان به روز سیاه نشاندند و آتشی
که 45 سال است در آن می سوزیم حاصل هیزم کشی های آن « رفقا و برادران کبیر و شهید
» خواستار دیکتاتوری پرلتاریا یا جامعه بی طبقه توحیدی زیر خیمه وحشتناک روسیه
شوروی یا همان استعمار ایران شکن سرخ - که خوشبختانه منقرض شد- بوده است.
به نظر من این عبارت « ما بی چرا زندگانیم... دقیقا از
جنس همان «کاری حسینی کن وگرنه یزیدی هستی!» علی شریعتی ست .
منتها آب و رنگ
ادبی و به قول امروزی ها سکولار و غیر دینی دارد حال آنکه شریعتی برعواطف دینی
عوامفریبانه و شیادی آخوندی تکیه می کند.
به نظر من سرکوهی و نوچه های او که برخی تریبونها در
رسانه های خارجی را هم در اختیار دارند ، بهتر است به کار روزنامه نگاری شان بپردازند
و بیش از این در زمینه شعر فارسی اظهار نظر نکنند. سپهری بحر طویل نمی نوشت.
شعر سپهری شعر آزاد بود و در آزادی اش از شاملو اصیل تر
بود زیرا زبان شعرش زبان خودش بود ، مثل فروغ !
حال آنکه شاملو برای مرعوب کردن خوانندگانش ناشیانه به
نحونثر کلاسیک قرن چهارم و پنجم دستبرد می زد تا از آن قالبی بسازد برای بیان
پوئزی هایی که زیر تأثیر شعر اروپا و ترجمه آنها به خصوص شاعران فرانسوی و
اسپانیایی (مثل الوآر و آراگون و لورکا و لئوفره کلانسیه و عده ای دیگر) می ساخت.
همه این نکته هایی که اشاره وار گفتم توضیحات فنی ومستدل
دارند که شاید یک روز دقیقتر بنویسم.
به نظر من اصل ماجرا این است برای مبلغان و بت تراشان
شاملوگرا، دیگران نباید بزرگ بمانند و می باید از هر طریق ممکن محبوبیت آنها را
خدشه دار کرد تا مراد و مرشد آنها آن بالا ها باقی بماند تا بتوانند با شجاعت و
بدون اظهار شرمندگی درباره اش گزافه گویی کنند و حتی او را با فردوسی و حافظ
مقایسه کنند !
(همچنانکه همین سر کوهی در بی بی سی طی مقاله ای چنین
گزافه گویی هایی کرده است!)
سعدیا چندان که می دانی بگوی
حق نشاید گفتن الا آشکار!
م.سحر
پاریس 21/8/2024