ای چپ ، ای کژ مرام عقل گریز
زهر خود را به کام دهر مریز
جنگ با آسیاب بادی نیست
دنکیشوت وار با خِرَد مستیز
رَوِشت سدّ راهِ آزادی ست
کاش ازین شیوه ات کُنی پرهیز
دشمن ما نظام اسلامی ست
این جنایت سرشت رعب انگیز
قدمت را به نفی او بردار
قلمت را به نقد او کن تیز
انقلابی که خواستی کردی
در قم و رشت و مشهد و تبریز
سال پنجاه و هفت را دیدیم
یافتیم آن بهشتِ حاصلخیز
تِر زدی همچو شایگان به وطن
به روی فاضلاب خوردی لیز
همچو ناطق محقق تاریخ
دست بر قاشق و غذا بر میز
بهر تأدیب ِ خود ، چنین گفتی :
حق من بود آن «فلانِ لذیذ!»
هیزم از بهر دوزخ آوردی
گاه ، خیلی درشت و گاهی ریز
حال تابیش ازین بر آن آتش
نزنی دست تا نگردی جیز
رِژه رفتی به روی خط امام
ضمن پسفنگ و پیشفنگ غلیظ
ننگ یا نام و نیکیا بد را
ذوق و عقلت نداده است تمیز
ضد امپریالیسم ، زیر عبا
دست بردی ز بهر دستاویز
لیک دستت به تخمشان نرسید
گرچه گفتی هزار بار مجیز
همدمباجناق ها گشتی
همره لات و لوت و لوده و حیز
دامنت از گنه نیامدپاک
دستهایت زخون ، نگشت تمیز
تئوری ها که بافتی صد سال
از افاضات استالین لبریز
نه شد از بهر فاطی ات تنبان
نه زبهر عروس گشت جهیز
بپذیر آنکه رفت آن اوهام
آرزو های نیک با وی نیز
باغ آن خوابهای رنگین شد
به طناب ظلام حلق آویز
حال وقت است کز پشیمانی
بهر خود لشکری کنی تجهیز
قبلۀ خویش را رها سازی
روس را با وطن کنی تعویض
نکشی بار ذلت از مسکو
نخوری نان ز سفرۀ بی چیز
نشوی در رَه ِ جهانوطنی
نزدِ بیگانگان غلام و کنیز
تا بنوشی به نامِ ایران نوش
جام خود، کج نگاهدار و مریز
کشور ما اسیر مُلاهاست
از چه با پهلوی تراست ستیز ؟
ازچه با شاهزاده ای درگیر
این چنین بی لگام و قهرآمیز ؟
چه غروری ست این که پنداری
زیرِ ران رخش داری و شبدیز
این چه رَه یابی است و شیوۀ تاخت
که به کژراهه می زنی مهمیز؟
از چه رفتار توست بی تأثیر؟
ازچه گفتار توست ضد و نقیض؟
نرمخو تر شو و مشو قائل
در میانِ منادیان تبعیض
اهل جنگی ، بجنگ با دشمن
اهل رزمی ، برزم با چنگیز
مگر آلودگی ز دامانت
رُفته گردد چو برگ در پاییز
تا به دورانِ فتنه های دُرُشت
زیر سنگ آسیا نگردی ریز
زانکه با این گذشتۀ تاریک
حاوی خاطراتِ مِحنت خیز
حاصل رنجهای بی حاصل
عاری از درک و خالی از تمییز
نیست این شیوه ها شکوه افزای
نیست آن کِرده ها غرورآمیز
قهرمان نیستی خیال مپز
توهمان غوره ای نگشته مَویز
بیش ازین غرّه بر گذشته مباش
رفته ها را به حال ، کن تفویض
تا ازین بیشتر پلاسیده
نشوی چون خیار، در جالیز
تا که مافات را کنی جبران
رو ز خواب گذشته ات برخیر
غیرتت را چنان نهیبی زن
که زند صور صبح رستاخیز
خاک و خاکستر سیاهت را
بر سرِ ارتجاع ایران بیز
آنچنان شو که دفتر تاریخ
از تو یاد آورد به ذکر عزیز !
نکته ها یی ست در قصیدۀ من
که به تصریح گفتم و تعریض !
م . سحر
۲۷/۴/۲۰۲۶
artagé avec : Public
ای چپ ، ای کژ مرام عقل گریز
زهر خود را به کام دهر مریز
جنگ با آسیاب بادی نیست/ دنکیشوت وار با زمان مستیز! م. سحر
زهر خود را به کام دهر مریز
جنگ با آسیاب بادی نیست/ دنکیشوت وار با زمان مستیز! م. سحر