م.سحر در گفنتگویی با ایرج ادیب زاده
https://www.youtube.com/watch?v=a9aUUvHREsk
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ام ؟
.................................
..........................
برای شنیدن این شعر درآواز ماهور
بـــه اینجــــــــا اشـــــــاره کنـیــــــــــد
:::::::::::::::::::::::::::::::::
ایـن هم نشانی الکتـرونیک :ـ
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ م . سحر آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
ســـــرود ســحر
شعر های آزاد
:::::::::::::
l'Aube
به زبان فرانسه
::::::::::::::
سخن ها که باید
مقـالات م.سـحر
:::::::::::::
کـــــــارنــــــامـــــه
کتاب های م.سحر
:::::::::::::::
هـــــم آوازان
ترجمه از آثار دیگران
:::::::::::::::::::
شعر هایی که من می ستایم
برگزیدهء شعر از دیگران.......................
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
زا د گـــــــــــــــــاه مـــــــــن
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
به
ایران و برای ایرانم
م.سحر
ای به مِحنت دچار، ای ایران
خبرت
هست از آن که یارانند
در
غمت داغدار ، ای ایران
لاله
زارت میانِ آتش و خون
چمنت بی بهار ، ای ایران
هیچ پُرسیده ای چرا نرسد
دست
یاری ، به یار، ای ایران
هیچ دانی چگونه شد برباد
حاصلِ رنج و کار ، ای ایران
ندَوَد
قطره ای ز کاریزت
جانب ِ کشتزار، ای ایران
اینچنین
رسمِ روزگار شده ست
وحشتِ
آشکار ، ای ایران
نغمه ای جانفزا نمی بارد
دیگر از آبشار، ای ایران
خرمنت را شرر به کین دادهَ ست
دستِ آتش بیار، ای ایران
اوفتادهَ ست مُهرِ تقدیرت
به کفِ نابکار ، ای ایران
پنبه زارانِ باغ و بُستانت
غرقِ خونِ انار ، ای ایران
جگرِ شیرخواره ات را سُفت
تیغ ِ دندانِ مار ، ای ایران
هر سپیدار ، گشت چوبۀ دار
سرِ هر رهگذار، ای ایران
رهروِ شوقِ سربلندی تو
می شود سربدار، ای ایران
رنجِ نوباوگان ایران شد
آهِ
اندهگسار، ای ایران
اهلِ
دین زآستین برون کرده ست
دستِ خنجرگذار، ای ایران
مرغِ باغِ ترا
نمانده به جز
قفسی در حصار، ای ایران
جوجگانت زنند پَر در خون
زیرِ خاشاک و خار ، ای ایران
می
بُرَد دستِ کین به تیغ ستم
گوش،
با گوشوار ، ای ایران
کودکان ترا نمانده به جز
رسمِ ترکِ دیار، ای ایران
اینچنین ست و با تو کژ بازد
لطفِ پروردگار ، ای ایران
برتو گویی نظر فرو بسته ست
رحمتِ کردگار، ای ایران
هیچ دانی چرا فتادستی
به چنین حال زار ، ای ایران ؟
کرده روباهِ شرع ، شیر تو را
به چه حیلت ، شکار، ای ایران؟
هیچ
پرسیده ای زخود، که چه بود
قصد ازین انتحار ، ای ایران؟
وعدۀ
دین چه بود کز روزت
سر
زند شامِ تار ، ای ایران
بر وجودت چنین چگونه رسید
رعشۀ ناگوار ای ایران ؟
مرزِ پُر گوهرِ ترا که نواخت
ضربت پُر شمار ، ای ایران ؟
خانه و خاک و خوان و خرگاهت
زچه افتاد، خوار، ای ایران؟
شهسواران شوکتت ز چه باب
نگذرند از غبار، ای ایران؟
بارِ دیگر ترا چگونه شکست
قوم اُشتر سوار، ای ایران ؟
بار دیگر غنیمت که شد این
خطّۀ نامدار ، ای ایران ؟
بار دیگر کدام بادِ جنون
کرد از این سو گذار، ای ایران
که ببُرد آبروی و در آتش
سوختت اعتبار، ای ایران
بهرِ آیندگان به جا ننهاد
لوحۀ افتخار، ای ایران
از چه هستی ت را به عشوۀ دین
باختی در قمار ، ای ایران
جاودان گشت با
غم غربت
غمِ ایل و تبار، ای ایران
روز آزادی ترا تا چند
بکشیم انتظار، ای ایران؟
لحظه
ای را ز بهرِ آسایش
دیده برهم گذار، ای ایران
با چنین بارغم ، مرا با من
لحظه ای واگذار ، ای ایران
کاینچنین بهر دادخواهیِ تو
شعر من شد شعار، ای ایران
گریه ام گونه سای و سینه گداز
خنده ام تلخوار، ای ایران!
ای
وطن، ابر های عالم را
در
دلِ من من مبار، ای ایران!
نکته ای در باره شاملو ، شریعتی و سپهری
و دلایل سیاسی- ایدئولوژیکِ بتگران شاملو
........
!» سهراب سپهری بحر طویل ساز بود»
نقل به مضمون از قول فرج سرکوهی در کلاب هاوس))
با دیدن این ادعای جدید ، در یک پست فیسبوکی یادداشت
شتابزدۀ زیر را در بارۀ اظهار نظر تازه فرج سرکوهی در باره شعر معاصر نوشتم
چنین بود آن یادداشت :
سر کوهی از شعر فارسی اطلاعی ندارد وزن نمی فهمد و
قاعدتا نمی باید در باره شعر و شاعری در زبان فارسی اظهار نظر کند.
منتهااو مرید شاملوست و سی چهل سالی ست به عنوان یک
روزنامه نگار متوسط الاحوالی که صاحب تریبون و مسئول نشریه شبه روشنفکری در جمهوری
اسلامی بوده است مرید دل و دین باخته احمد شاملو و یکی از مبلغان او ست!
نه از آنرو که
در شعر فارسی سر ررشته ای دارد ، بل از آنرو که شاملو را شاعری مدافع چریکهای
فدایی و مجاهدین (وبطور کلی جنبش چریکی که عشق سالهای جوانی او بوده و با نوستالژی
آن روحیه خودش را حفظ می کند) در حکومت پیشین می داند و دفاع او از شاملو به خیال
خودش دفاع از حقانیت جنبش چریکی ست برای این که شاملو گروه های مسلح چریک (فدایی
یا مجاهد) را در برخی شعر هایش ستوده است.
خیلی از بازماندگان گروه های چپ شاملوپرستی را نه به
دلیل آنکه شعر می فهمند یا نگران آینده شعرفارسی هستند بل از آنرو که می توانند
اسم و رسم و اعتبار شاملو را خرج عقاید ورشکسته خود کنند و به گذشته ای که دیگر
گندش در آمده است ازطریق نام شاملو و به اعتبار چند شعری که برای ستایش از جنبش
چریکی یا بعضی از اعضای حزب توده مثل روزبه و وارطان و مرتضی کیوان سروده بوده است
و نیز به خاطر کینه توزی بیش از حد شاملو به رضاشاه و محمد رضا شاه (که «درد
مشترکی» میان شاعر مشهور و چپ ورشکسته است) اورا ستایش می کنند و از اوبت می سازند
زیرا حفظ بت شاملو از نگاه آنها می تواند به نگهبانی ازمیت بی خاصیت شده سازمان
های چپ در دهه40 و 50 منجر شود.
سرکوهی پرچمدار بت سازان از شاملو در جبهه چپ است و چپی
که قاعدتا و عموماً شناختش از زبان و شعر فارسی و کلا از ایران و تاریخ ایران
همواره بسیار سطحی و پیرو مد روز بوده است!
مُدی که سردمداری اش نخست با رهبران حزب توده از نوع
احسان طبری و مرتضی کیوان و سپس با اعضاء بازمانده این حزب بود که برخی از آنها
شاعران معتبری هم بوده اند مثل سایه و کسرایی و خود شاملو(که رابطه ارگانیکش باحزب
کذایی قطع شده بود اما رابطه فکری و روحی و عاطفی اش و کینه ورزی بازمانده از
سوابق حزبی اش نسبت به حکومت پهلوی - درحین برخورداری از رژیم در همه زمینه ها -
باقی مانده بود) .
سرکوهی فکر می کند حفظ و اعتلای پرستش بت شاملو به منزله
حفظ و امتیاز دادن به ادبیاتی ست که به جنبش چریکی اعتباری می دهد، زیرا شاملو بعضی اعضاء تروریست سازمانهای چریکی
را روزگاری « شیرآهنکوه مردا » می نامیده خود را « بی چرا زندگان» و آنها را «به
چرامرگ خودآگاهان» می خوانده است!
(هرچند این شعر
ها را به خرج همان دولت همراه با موسیقی تبدیل به نوار می کرده و از طریق نهادهای
دولتی (کانون پرورش فکری) دراختیار جوانان شهر و روستا قرار می داده است!)
یعنی همان
شعارهایی را در باره چریک های آنارشیست به کار می برده و در شعر هایش تبلیغ می
کرده که علی شریعتی در شکل شیعه گرانه اش به کار می برد و مثل «بمیر یا بمیران!»
یا « آنها که رفتند حسینی کردند و آنها که ماندند باید زینبی کنند وگرنه یزیدی اند!».
یا کل یوما
عاشورا و کل ارض کربلاو امثال این یاوه ها و عبارات عوامفریبانه و ویرانگرانه
آخوندی که امروز دیگر ثابت شده است که آن جریانات در اشتباه محض بودند و ایران را
با آن روش های تروریستی اغلب دیکته شده از سوی ایدئولوژی جنگ سرد و روسیه شوروی و
اقمار عقب مانده اش مثل لیبی و حوادث فلسطین و لبنان به روز سیاه نشاندند و آتشی
که 45 سال است در آن می سوزیم حاصل هیزم کشی های آن « رفقا و برادران کبیر و شهید
» خواستار دیکتاتوری پرلتاریا یا جامعه بی طبقه توحیدی زیر خیمه وحشتناک روسیه
شوروی یا همان استعمار ایران شکن سرخ - که خوشبختانه منقرض شد- بوده است.
به نظر من این عبارت « ما بی چرا زندگانیم... دقیقا از
جنس همان «کاری حسینی کن وگرنه یزیدی هستی!» علی شریعتی ست .
منتها آب و رنگ
ادبی و به قول امروزی ها سکولار و غیر دینی دارد حال آنکه شریعتی برعواطف دینی
عوامفریبانه و شیادی آخوندی تکیه می کند.
به نظر من سرکوهی و نوچه های او که برخی تریبونها در
رسانه های خارجی را هم در اختیار دارند ، بهتر است به کار روزنامه نگاری شان بپردازند
و بیش از این در زمینه شعر فارسی اظهار نظر نکنند. سپهری بحر طویل نمی نوشت.
شعر سپهری شعر آزاد بود و در آزادی اش از شاملو اصیل تر
بود زیرا زبان شعرش زبان خودش بود ، مثل فروغ !
حال آنکه شاملو برای مرعوب کردن خوانندگانش ناشیانه به
نحونثر کلاسیک قرن چهارم و پنجم دستبرد می زد تا از آن قالبی بسازد برای بیان
پوئزی هایی که زیر تأثیر شعر اروپا و ترجمه آنها به خصوص شاعران فرانسوی و
اسپانیایی (مثل الوآر و آراگون و لورکا و لئوفره کلانسیه و عده ای دیگر) می ساخت.
همه این نکته هایی که اشاره وار گفتم توضیحات فنی ومستدل
دارند که شاید یک روز دقیقتر بنویسم.
به نظر من اصل ماجرا این است برای مبلغان و بت تراشان
شاملوگرا، دیگران نباید بزرگ بمانند و می باید از هر طریق ممکن محبوبیت آنها را
خدشه دار کرد تا مراد و مرشد آنها آن بالا ها باقی بماند تا بتوانند با شجاعت و
بدون اظهار شرمندگی درباره اش گزافه گویی کنند و حتی او را با فردوسی و حافظ
مقایسه کنند !
(همچنانکه همین سر کوهی در بی بی سی طی مقاله ای چنین
گزافه گویی هایی کرده است!)
سعدیا چندان که می دانی بگوی
حق نشاید گفتن الا آشکار!
م.سحر
پاریس 21/8/2024
اندر آرزوی شکسته شدن پیوند سرخ و سیاه در ایران
باز هم اتحاد سرخ و سیاه
کند ، در پیش پای ملت ،چاه
هان ! مدار ازمرامِ بی وطنی
انتظاری به غیر چاه کنی
خوش در این شرکت سهامی شان
سود بیگانه بود حامی شان
تا به آرنج دست در خونند
ضدِ امپریالیسم و صهیونند
روسو فیلند و حامی اسلام
جمله در شغلِ ننگ استخدام
بسته در سِلکِ حضرت ابوی
استالین را به سنت نبوی
با چنین فکر ضد ایرانی
روی در قبلۀ انیرانی
اینچنین است سخت کوشی شان
ساز و کار وطنفروشی شان
گر فلسطین ز خون شود آباد
خونِ ایرانیان روان تر باد!
اینچنین اند اهلِ دریوزه
عاشقانِ دوازده روزه
اصلِِ بی شرمیِ خدادادند
خون زدایانِ دست جلّادند
عینِ کِِبرند و نفسِ ما و منی
در پی دعویِ جهان وطنی
بهر آنان، وطن به خورجین باد
خرج سوریه و فلسطین باد
غُرِشِ شیر وپرتوِ خورشید
باد از خاک این وطن تبعید
چپ که گشت اینچنین مسلمان دوست
دشمنی بر یهود، مشرَب اوست
شده زینگونه فکر ضد یهود
در سُسِِ سوسیالیسم شان مفقود
طوق امت به گردن
افکنده
تخمشان بر زمین پراکنده
با اراذل به شغل چاه کنی
رفته در جامۀ جهان وطنی
این یکی مُسلِم ، آن دگر مُلحِد
کار اهریمن است ، جمعِ دوضّد:
نا گهان از کنام بیرون جست
دُمِ کافر به ریشِ مؤمن بست
ضدِ ایرانیان به عرصه شتافت
این گلیمِ سیاه را او بافت
سال پنجاه وهفت فاتح ومست
سرخ را با سیاه درپیوست!
ننگ با جهل دیده بوسی کرد
گاو با نرّه خر عروسی کرد
***
قصه کوته به حدّ
امکانات
قلعه ای ساخت بهر حیوانات
نیم قرنی غریو و غوغا بود
ننگ این ها و مرگ آن ها بود
گرچه هم عهد و هم سخن بودند
هردو بافندۀ کفن بودند
گاه پنهان و گاه بی پرده
مرگ یکدیگر آروزو کرده
هردوان ز
انقلابشان سرمست
تیغ دشمن شکن گرفته به دست
تا زمان بازی ِ
دگر انگیخت
باده در کامِ های و هوشان ریخت
ناگهان جان گرفت مستی شان
شور و حال وطنپرستی شان
تا پریشب ، جهان وطن بودند
مرغِ خوشخوانِ آن چمن بودند
مرغ خوشخوانِ کارخانۀ روس
گوش در انتظار بانگ خروس
حال چندیست تا وطندارند
از وطندوستان طلبکارند
دم ز ملی گری زنند و وطن
گرز رستم فکنده بر گردن
باری امروز اینچنین شده اند
خیرخواهان سرزمین شده اند
نیم قرنی ست دور ، واروون است
دل ایران نشسته در خون است
این دو ضدین این دو فکر و دو نام
چون دو مغزند در یکی بادام
به هزاران نمود درکارند
مزد کین از وطن طبکارند
فکر ها روشن و عمیق شدست
با محمد لنین رفیق شده ست
ذوالفقار علی به دست لنین
کفر هم خانه می شود با دین
آنچه کردند بیش و کم شر بود
شرّ ِ پی در پی و مکرر بود
باد، تا راه ظلم بسته شود
عهد و پیمانِ کین شکسته شود
این دو ناهمسرشت و ناهمزاد
عقد و پیوندشان پریشان باد
تا رسد روز دیگری از راه
عاری از اتحاد سرخ و سیاه
خالی از دعوی جهان وطنی
ره نمایی و قصد چاه کنی!
م.سحر
پاریس 18/6.2025
گربه هه
م.سحر
۲۲ /۵.۲۰۲۶