................................................................................
۲۴ تیر ۱۳۹۳
درباره نزاع عرب و اسرائیل و موقعیت ایرانیان
................................................................................
درباره نزاع عرب و
اسرائیل
و موقعیت ایرانیان
م.سحر
حساسیت و همدلی نسبت به مردمی که در
فلسطین مورد ظلم واقع میشوند و اعتراض به خشونت و ارعاب و سیاست توسعه طلبانه
حکومت اسرائیل کار درست و مشروع و انسانی ست.
چنین حساسیت و همدلی موقعی میتواند به
جا، مؤثر و ارزشمند باشد که آدمی (در هرگوشه جهان و پیرو هرگونه مذهب و مسلکی که
هست) آنرا از دیدگاه بشر دوستانه و حق طلبانه و انسان گرایانه ابراز کند.
موضوع اختلاف میان اعراب و اسرائیل
عمری هفتاد هشتاد ساله دارد و موضوع امروز و دیروز نیست و به هرحال مشکلی ست بسیار
غامض و پیچیده و برای درک آن میباید حد اقل تاریخ صدسال اخیر و به ویژه مسائل پس
از جنگ جهانی دوم و جنگهای میان دول اعراب و دولت جدید التأسیس اسرائیل را شناخت
و با آن آشنایی داشت.
جنگهای نخستین عرب و اسرائیل جنبه
سرزمینی و ملی داشت. مصر که بیش از دیگر اعراب در این جنگ درگیر بود به نام ملت
عرب به مقابله با اسرائیل برمی خاست.
دولتهای سوریه و عراق هم کمابیش به
ویژه پس از تسلط بعثیثم که تکیه برنژاد و قوم عرب داشت در سوریه و عراق نگاه ملی
گرایانه و عربیستی به معارضه میان اعراب و فلسطینیان داشتند.
در خود فلسطین هم نخستین سازماندهندگان
مقاومت و مبارزه بر ضد اسرائیل کسانی بودند که بیش داز همه به عرق عربی یا ملت
گرایی عرب فلسطینی متکی بودند و نگاه عرفی و غیر دینی به نزاع میان دولت اسرائیل
ومردم آواره یا زیر سلطهء فلسطین داشتند. سازمان الفتح برجستهترین و بزرگترین
نماینده مقاومت فلسطینیها بود.
گروههای دیگر هم بیشتر زیر نفوذ
مارکسیسم یا سوسالیسم نوع روسی بودند (و همچون سازمان الفتح) واز حمایت فکری یا
مالی و سیاسی لیبی یا الجزیره تازه استقلال یافته یا سوریه یا عراق بعثی بهرمند می شدند . این کشور ها نیز خود ، کما بیش در
زمره غیر متعهدها و زیر چتر حمایت سیاسی
و اقتصادی روسیه شوروی بودند.
به هرحال اگرچه اسرائیلیان، یهودی و
اعراب، مسلمان بودند و این نکته بر همگان آشکار بود با اینهمه هرگز هیچ یک از گروههای
درگیر در خاورمیانه این پیکار خونین و خطیر را، که قربانیان آن مردم فلسطین بودند،
پیکار میان اسلام و یهود نمیدانست.
لا اقل دروجه غالب نزاع میان دولت
اسرائیل و اعراب فلسطینی جنبه دینی نداشت.
این پدیده پس از رشد اسلامیسم سیاسی
اوج گرفت و با کمال تأسف ایرانیها در صبغه دینی دادن به این نزاع بیش از دیگران
کوشیدند.
با ظهور خمینیسم در ایران اتفاقات ویرانگر بزرگی افتاد. نخست در کشور خودما ایران
خمینیگری با ایرانیت و با ملیت ایرانی
مخالف بود. او اعتقاد به تاریخ ایران و و اصولا به ایرانگرایی نداشت.
او یک اسلامیست جهان وطن بود ونزد وی ایران یک تخته پرشی محسوب میشد برای آنچه که او
اسلام عزیز مینامید و آرزوی صدور انقلاب برای او آرزوی قدرت یافتن «اسلام عزیز»
بود. از نظر اسلام عزیز خمینی جنگ اسرائیل با اعراب جنگ یهودیت بود با اسلام.
این طرز نگاه و این دیدگاه، ایرانیان
را ناخواسته درگیر با یک مسئلهء بزرگ جهانی به نام نزاع عرب و اسرائیل کرد،روز قدس
ساختند و بیش از سه دهه گوش فلک را از شعار ها و نعره های ضد یهود و ضد اسرائیل کر
کردند ،
حال آنکه کشور ما ایران هرگز نه به لحاظ سیاسی نه به لحاظ مرزی و ارضی برای
درگیر شدن در اختلاف میان اعراب و اسرائیل توجیهی داشت و نه به لحاظ تاریخی .
تنها یک ایدئولوژی نوساخته انقلابی به
نام انقلاب اسلامی در ایران کشور ما را درگیر این ماجرا کرد و سرنوشت ایرانیان را
به اختلاف چندین دهه ای عربها و اسرائیلیها
پیوند زد.
این یک خیانت بزرگ به ملت ایران بود که
کشور ما تا امروز بهای گزافی بابت آن پرداخته و کار بدبختی ملت ما را بدانجا کشیده
که حتی بیم نابودی و فروپاشی ایران طی این
سالها بر اذهان ایرانیان مستولی شده است.
من نمیگویم که نباید از فلسطینیهای
مظلوم دفاع کرد.
مسلما دفاع از انسانهای مظلوم و
اعتراض به ظلم یک امر اخلاقی و انسانی ست.
اما این امر مربوط میشود به وجدانیات
تک تک انسانها.
موضوع جنگ میان همسایگان نمیتواند
تنها به دلیل ایدئولوژیک تبدیل به یک امر ملی شود و موجودیت کشور و ملت را به خطر
بیندازد.
درست است که اکثریت ایرانیان مسلمانند
و ازین طریق نوعی همدلی دینی هم با مردم فلسطین دارند. اما این مسلمانی برای آنکه
سرنوشت سیاسی یک کشور را به مخاطره بیندازد و ملت را وارد درگیری و نزاع بزرگ و بنیان کنی سازد که به لحاظ سیاسی و تاریخی به
او ارتباطی ندارد دلیلی کافی و
موجه نیست !
وقتی بیشتر کشورهای عربی که هم
مسلمانند و هم عرب اند و هم دعویهای ارضی و سرزمینی در برابر اسرائلیان دارند، در
این هفتاد سال هرکدام به دنیال منافع خودشان بودهاند و بسیاری از آنان دست
نشاندگان مستقیم و غیر مستقیم غربیها بودهاند و همواره از سیاستهای دیکته شده
استعماری آنان پیروی کردهاند، چرا میباید ما ایرانیها که نه عربیم و نه با
اسرائیل هم مرزیم و نه با او اختلاف ارضی داریم ، کاسههای داغتر از آش بشویم و
از زبان نمایندگان سیاسی کشورمان عربده بکشیم که: «اسراییل باید محو بشود؟» چرا؟
ما به عنوان فرد انسانی میتوانیم
اعتراض به حکومت خشونت گرای اسرائیل داشته باشیم مثل فرد فرد مردم همه دنیا.
حتی در خود اسراییل یهودیانی هستند که
بیش از بسیاری عربها به خشونت و ظلم و خانه سازیهای زورکی و کلنیزاسیون زمینهای
فلسطینیان اعتراض دارند.
ما هم میتوانیم به عنوان انسانی که از
حق انسان فلسطینی دفاع میکند نسبت به ظلمهایی که بر آنها میرود اعتراض کنیم.
نه بیشتر!
ما نمیتوانیم کاتولیکتر از پاپ بشویم
و به خصوص نمیتوانیم منافع عالی و تاریخی و ملی کشورمان و آینده نسلهایی که قرار
است در ایران به دنیا بیایند و در این کشور زندگی کنند را بازیچه اعتقادات
ایدئولوژیک و دینی خود کنیم.
ما نمیتوانیم به نام اسلامیت و زیر پرچم اسلام شمشیر یهودی ستیزانه برداریم.
این کار یک خیانت است. اول به ایران و
منافع عالی کشورمان. دوم به انسانیت !
زیرا به یک پدیده تاریخی یعنی جنگ میان
کشورها جنبه دینی دادهایم و قاتل و مقتول یا ظالم و مظلوم را به کافر و مؤمن تبدیل کردهایم
.
نزاع دینی ساختهایم و نزاع دینی به
هیچ وجه برتر از نزاع نژادی فاشیستها و نازیها نیست و بر آنها فضیلنتی ندارد.
این را برای آن دسته از ایرانیانی میگویم
که این روزها در اثر اوج گرفتن شعله جنگ در نوار غزه و میان ارتش اسرائیل و
فلسطینیها ، رگ غیرت دینیشان به جوش آمده و شور حسینی به آنها دست داده است .
میخواهم به آنها بگویم که یادتان
باشد چنانچه جنگ میان اعراب و دولت اسرائیل را تبدیل به جنگ اسلام و یهود کنید
مطمئن باشید که نخواهید توانست خود را (به عنوان مسلمان) در موقعیت مظلوم قرار
دهید و نخواهید توانست از مظلومیت فلسطینی ها هم دفاع کنید.
آنها که به واسطهء عواطف بدوی ضد
یهودیگری دچار آنچنان هذیان گوییهایی میشوند که دست راستشان را بالا میآورند و
برای هیتلر آرزوی رستگاری میکنند ، باید
بدانند که دینی کردن این نزاع کاری شوم است و بازندهاش همان «اسلام» یا در
حقیقت ، همان «اسلامیسمی» خواهد بود که مدعی آنند وبا اتکا به تعصب دینی رگ گردنشان را به حجت قوی می کنند.
چرا؟
زیرا اسلامیسم سیاسی مشروعیت و توجیهات
نظریاش را از صدر اسلام میگیرد و ریشه این تنازع میان یهود و مسلمان را در دوران
پیغمبر اسلام در مکه و به ویژه در مدینه مرتبط میداند.
اسلام گراها باید بدانند که اسلام آنان
ریشه در یهودیت دارد و حتی کتاب آسمانی و
آن «قانون اساسی» (قرآن)شان که قصد دارند روزی به هر قیمت آنرا به جهانیان تحمیل کنند یک گزارش عربی از
اسطورهها و بنیادهای کتاب مقدس (تورات) است.
آنها ازین بابت تا ابد مدیون یهودیتاند.
«یا بنی اسرائل الذی اذکرو نعمتی...
الی آخر » و صدها آیات دیگر که از قوم اسرائیل و از افسانهها و اسطورههای دینی
آنها میگوید شاهد این سخناند.
از این گذشته هرگز با تکیه بر تاریخ
صدر اسلام نمیتوان از مظلومیت مسلمانان در برابر یهودیان دفاع کرد.
اسلام گراها باید بدانند که پایه و
بنای اسلام بر جنگهایی ست که محمد و پیروان او بر ضد یهودیان مکه و مدینه پیش
برده و رونق یافتن «دولت شهر»کوچک مدینه که مبداء جنگهای توسعه طلبانه بعدی اعراب شد، ناشی از
قتل عام یهودیان (بنی قریظه) و غارت اموال آنان بوده است.
بنا بر این یادتان باشد که اگر به نام
اسلام از یهود مطالبه حق دارید، این مطالبۀ شما چندان برحق نیست و با پنهان شدن پشت کفر و دین قابل
پیگیری و حصول نخواهد بود.
اگر به تاریخ شکل گیری اسلام در طی
بیست و سه سال نخستین آن توجه کنیم میبینیم که مظلومت نه به مسلمانان بلکه به
اقوامی برمی گردد که قرنها در مکه و مدینه زیسته بودند و پیر و جوان قتل عام شدند
تنها به این گناه که پیروان دین کهن یهود بودند و ثروتمند بودند و حاضر نبودند جای یهوه
را با اللهی عوض کنند که به تازگی از میان
بت های خانۀ کعبه سربرآورده بود و مدعیان
جدید اسلام به آنها تحمیل میکردند .
پس به لحاظ ایدئولوژیک و به نام دین،
اسلام گراها ی سیاسی امروز مجاز به مظلومیت فروشی در برایر یهودیان نیستند.
این سخنان را برای آن گفتم که با حقایق
تاریخی و بشری به چشم انسانیت روبرو شویم و با پرچم دعویهای برتری طلبی دینی یا
انحصار حق وباطل و امثال اینها در مسایل دردناک تاریخ معاصر اظهار نظر نکنیم.
دفاع از مردم بیدفاع حق انسانی همگان
ست نه حق دینی.
زیرا وقتی پای دین در میان آمد فاتحه
عدالت و فاتحه بیطرفی در داوری امور خو انده شده است.
من هم مثل خیلی از شماها از ستمی که بر مردم عرب فلسطینی میرود رنج میبرم
اما نمیپذیرم که میباید آنرا به حساب بدی یهودیت یا خوبی اسلام گذاشت و به ویژه
نمیپذیرم که منافع عالی ملت ایران و نسلهای آتی را فدای تغصبات و قشریت کسانی
کنیم که دینشان را برتر از وطن و ملتشان مینشانند (مثل خمینی و پیروانش) و البته
منظور از دین هم نزد آنان قدرت سیاسی و دست یافتن به سروری و تسلط بر دیگران است
(دین سیاسی)
داستان کفر و دین را وارد این گونه
حقایق و وقایع دردناک نکنیم.
م. سحر
۱۴/۷/۲۰۱۴
۲۲ تیر ۱۳۹۳
دین شیخ
.......................................
دین
شیخ
دینتای
شیخ جز خشونت نیست
کبریایت
به جز رعونت نیست
وان
بهشتِ تو جان انسان را
جای امنیت
و سکونت نیست !
دینتای
شیخ عینِ تزویر است
قلعه و
سجن و بند و زنجیر است
آدمیت
به دام بیدادت
آسمان
کُشتهای زمینگیر است
دینتای
شیخ مرگ آبادی ست
دوزخت
بر زمین، خدا دادی ست
نَفَس
نحس وحشت انگیزت
قاتلِ
آرمانِ آزادی ست
دینتای
شیخ نیست جز بیداد
نیستت
جز هوای استبداد
همه این
است آرزو که شود
آدمیت ز
شومیات آزاد !
م. سحر
۱۳/۷/۲۰۱۴
۲۱ تیر ۱۳۹۳
تعصب
........................................
تعصب
1
سختگیری
و تعصب خامی است
تا
جنینی ، کار خون آشامی است
جلال الدین محمد مولوی
بدکاری و
عداوت و کین از تعصب است
این حالِ روزگار حزین از
تعصب است
خونریزی و خشونت و ارعاب و
جور و جهل
خوش در پناه سنگر دین از
تعصب است
هرجا تعصب است ، جنایت مقدس
است
آری مقدسات زمین از تعصب
است
این دوزخی که شعله به آفاق
می برد
در آتش بهشت برین از تعصب
است
او می کشد به نام خدا ، این
به نام خلق
حقّا که آن بهانه و این از
تعصب است
دزدان و رهزنان که چنین از
خدا و دین
سازند ساز ِ مرکب و زین از
تعصب است
بغداد و اورشلیم و قم و شام
هرچهار
گر جانی اند و جهل نشین از
تعصب است
11.7.2014
2
چو نادان که نادار و دارا ندارد
تعصب رهی بر مدارا ندارد
بلاهت مسلمان و هندو نداند
سفاهت یهود و نصارا ندارد
در یغا درین تیره گـَرد ِ جهالت
خِـرَد، جلوهای آشکارا ندارد !
دل از خاره دارند اهل تعصب
چنین خارهای سنگ خارا ندارد
م. سحر
۱۲/۷/۲۰۱۴
۱۸ تیر ۱۳۹۳
دزد راستین
..................................................
دزد راستین
پشتِ
حُکمِ خدا کمین کردی
کارِ
دزدانِ راستین کردی
نانِ
ظلم از تنورِ دین خوردی
داغِ
کین زیورِ جبین کردی
کاروان
را به راهزن دادی
دستِ
دزدان در آستین کردی
وطن
خویش ، خرجِ دین نکنند
وطن
خویش، خرجِ دین کردی
اُف به ریش تو باد و خاک به
سر
که چنان بودی و چنین کردی !
م.سحر
9/7/2014
۱۵ تیر ۱۳۹۳
وطنی بود
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
وطنی بود
وطنی بود و ملتی بودیم
قوم بی عیب و علتی *بودیم
دل به نعلین و تن به سُم دادیم
وطن خویش را به قُم دادیم
اختر بخت ما به زیر آمد
ملتی ، اُمتی حقیر آمد
حال چندی ست خائف و خواریم
مملکت را به دین بدهکاریم
شیخی ی شیخمان نبُد کافی
داد شاهی بدو هو الشافی
تخت هم پایه گشت با منبر
تاج بنهاد روضه خوان برسر
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحدهُ لا اله الا هو
م.سحر
5.7.2014
ــــــــــــــــــــــــــ ـــ
* کسانی که «بی عیب و علت» بودن ملت ایران
را قبول ندارند می توانند از واژهء «کم عیب و علت» استفاده کنند. این یکی را که
نمی توانند منکر بشوند!!
۰۵ تیر ۱۳۹۳
در باره رمان کلیدر/ نقد کوتاه از: م.سحر
این
نقد کوتاه را همچون یادداشتی روزانه دو روز پیش در صفحهء شخصی
ام در فیسبوک نوشته بودم که با آراء و نظرات گوناگون (موافق و مخالف) روبرو شد
. به نظرمی رسد که انتشار آن بیرون از
فضای مجازی فیسبوک هم ضرری نخواهد داشت .
نقدی کوتاه بر رمان بلند کلیدر
م.سحر
چند هفته ای گرفتار رمان کلیدر بودم.
قصد داشتم بخوانم تا بدانم
آوازۀ محمود دولت آبادی بابت اثری که
شاهکار او خوانده شده است بر سر چیست؟
این رمان را هنگامی که در چهار جلد و
دومجلد انتشار یافته بود حدود سی سال پیش خوانده بودم. بعد ها رمان کامل شد و به
ده جلد در پنج مجلد رسید و متن کامل آن سالها در قفسهء کتابخانه ام بود و از آنجا
که دومجلد خوانده شده از خاطرم رفته بود حوصله نمی کردم که از نو شروع کنم .
دوماه پیش به خود نهیبی زدم که بخوان
این رمان را زیرا اسم و رسم این کتاب داستانی ست که بر هر سر بازاری هست و نویسنده
این رمان بزرگ هم همه اعتبار و نامی را که کسب کرده و به آن تکیه دارد از این اثر
دارد.
بالاخره خوانده شد . می پرسید که
خوشت آمد؟
پاسخ کوتاه دو حرف است و پاسخ بلند
نیاز مند نوشتن مقاله ای طولانی که در حال حاضر حوصله اش را ندارم. و پاسخ دوحرفی
این است :
آری و نه !
چرا آری ؟
نویسنده برای نوشتن این کتاب رنج
فراوان برده است و موضوع رمانش یعنی زندگی چوپانی و ایلیاتی و نیز روستایی نواحی
خراسان و بلوچستان را مطالعه کرده و با زندگی جاری در رمان از نزدیک آشناست و با
انسانهایی که داستان زندگی شان ، فقر و ناداری و روابط انسانی و فامیلی و پیوندهای
عاطفی و خونی درهم تنیده با سنت ها و خلقیات قومی آنها را توصیف می کند مأنوس بوده
و ای بسا با آنان زیسته است.
موضوع رمان از نظر کار اتنولوژی و
مردم شناسی و درک روحیات عشایری و زندگی چوپانی و دلبستگی های خُلقی و عاطفی و
پیوند آنان با سنن کهن و آداب و باورهای بومی ارزشمند است و در باره آن سخن فراوان
می توان گفت .
بهره جویی او از زبان محلی و واژگان
بومی درخور تقدیر است .
تأثیر پذیری از نحو گویش های بومی
منطقه و وارد کردن آن در نثر روایی رمان جالب است( و البته تولید اشکالاتی هم کرده
است). تأثیر از نحو نثر فارسی قرن چهارم که در بعضی جاها شیواست (و در خیلی جا ها
تصنعی) .
تأثیر شعر منثور هم در آنجا ها که
نویسنده می خواهد پوسته واقعیت را بشکافد و نقبی به رگه های عمیق تر روح و فکر
شخصیت های داستان بزند یا خود سخنانی دارد که به آسانی گفته شدنی نیستند در این
اثر جا به جا دیده می شود که خیلی جا ها شیوا و دلنشین است ( و البته به نظر می
رسد که در بسیاری جاها اندکی طولانی و مبالغه آمیز می شود و به یکدستی در توصیف
ماجرا ها و موضوع خللی می رساند ).
نویسنده در توصیف حالات روحی و بیان
عواطف و مافی الضمیر قهرمانان خود در بسیاری جا ها خوب و در برخی جاها درخشان ( و
در بسیاری جا ها دچار اطناب و تکرار و نیز برخی جا ها ضعیف) است .
تا آنجا که به توصیف روابط عاطفی و
دلبستگی ها و بیان کشمکش های درونی با ابراز عشق ها و علقه ها و نیز آمال و
آرزوهای قهرمانان مربوط می شود خواندنی زیبا و داری کشش است .
به خصوص لحظه های عاشقانه ، لحظه های
رد و بدل شدن احساس های دوستی و عواطف میان عاشق و معشوق و مادرو فرزند و بیان
دوستی ها و همدلی ها و همدردی ها همه اثر قلم نویسنده ای با احساس و انساندوست و
اهل درد است .
اینها که گفتم را می توان از محاسن
این رمان ده جلدی محسوب داشت اما معایب بزرگی هم دارد که بزرگترین عیب آن نگرش و
دیدگاه ایدئولوژیک و سیاسی ست که بر سراسر کتاب حکمفرماست .
دولت آبادی میان نوشتن یک رمان
روستایی که قصد توصیف زندگی عشایر و چوپانان حاشیه خراسان و بلوچستان را دارد و
خلق رمانی حماسی با هدف سیاسی سرگردان است .
او بر آن است که رمانش توصیف مبارزات روستائیان
بر ضد اربابان و زمینداران بزرگ و خرده مالکان نوپا و نوکیسه ای باشد که در اثر
ارتباط با نهادهای دولتی (ژاندارمری ها و فرمانداری ها و ...) نفوذ و قدرتی
یافته و با حکومت مرکزی در پیونداند ، اما
برای جهت دادن به این مبارزه قهرمانی ساخته است که نه از نظر طبقاتی و نه از نظر
فرهنگی انگیزه ای قوی و معقول برای درگیر شدن با دولت و حکومت دارد و نه به لحاظ
سیاسی و اجتماعی.
ازین رو به نظر می رسد که نویسنده به
طور مصنوعی می کوشد چوپان زاده ستتی و صحرا نشین را که در یک کشمکش عشقی و عشایری
دست به قتلی زده است و البته برای گریز از قانون ، قتل های دیگری نیز مرتکب شده و
به کوه گریخته و درواقع بر دولت مرکزی یاغی شده است ، تبدیل به قهرمان مبارزه
سیاسی و طبقاتی کند.
او چوپانی یاغی را از طریق نماینده
یک حزب چپ (حزب توده؟) به درگیری با حکومت سوق می دهد و ماجرا از طریق پینه دوزی
(ستار) که عضویت در فرقه دموکرات را داشته و فعال کارکشتۀ
سیاسی و حزبی ست و با دفتر حزب در
سبزوار ارتباط دارد جنبه انقلابی و مبارزات دهقانی بر ضد اربابان و زمینداران و از
آن طریق بر ضد حکومت مرکزی به خود می گیرد.
به هرحال یک نگاه ایدئولوژیک چپ توده
ای طرفدار شوروی بر رمان حاکم است.
دولت آبادی در این رمان مأموران نظمیه و ژاندارم
ها را در جبهه دشمن قرار می دهد و آرایش نیروهای قهرمان یاغی خود را به گونه ای
توصیف می کند که گویی در کشوری اشغال شده برای بیرون راندن نیروهای بیگانه می
جنگند.
نگاه او نگاه کسانی ست که با ایجاد نظم در کشور و برقراری
حکومت مرکزی خوشبین نبوده اند. نویسنده این رمان جریان فرقه دموکرات آذربایجان را
آزادی خواهانه می نامد و در این باره مرثیه ها برای تفنگداران پیشه وری و باقروف
می خواند .
درمجموع این کتاب از لحاظ سیاسی
بسیار بد آموز و متأثر از تاریخ نویسی حزب توده و طرفداران روسیه شوروی ست.
افسران مخفی حزب توده در این کتاب به
قهرمان داستان که با مأموران دولتی درگیر است فشنگ و دوربین می رسانند و نگاه
نویسنده به چنین نمایندگان نظمی که مطلقا خلاف وظیفه ای که داشته اند عمل کرده اند
، سرشار از ستایش و احترام است.
نویسندۀ رمان ، گویا
نخواسته بوده است که جای نمایندگان مذهب
در مخالفت با دولت مرکزی و در ماجرای «حماسهء گل محمدی» خالی بماند.
از این رو ملای روستا را نیز وارد
ماجرا جویی های طغیانگرانه چوپان ایلیاتی می کند.
« ملا معراج» و پسرش بارها به قهرمان
داستان یاری می رسانند و حضور و جابه جایی
نیرو های دولتی را به او خبر می دهند و در
پایان ماجرا نیز برای بسیج روستائیان و
حتی برای شرکت مستقیم در «مقاومت مسلحانه
» به وی پیشنهاد همکاری و همراهی (تا مرز
شهادت) می دهند اینگونه به نظر می رسد که
وارد کردن نماینده روحانیت و « آقا زادۀ شهادت طلب او » او در ماجراجویی های قهرمان داستان (که گرایش های
اعتقادی و دینی او در طول رمان پوشیده
مانده است) خالی از پیشداوری های سیاسی و ایدئولوژیک نیست .
ظاهراً نویسندۀ رمان گوشۀ چشمی به ماجراهای سیاسی ایران و اتفاقات زیر و رو کنندۀ ای
دارد که در سال 57 زیر نام «انقلاب اسلامی » روحانیت شیعه را بر ایرانیان
حاکم کرد.
انقلابی دینی که حمایت فعال و کامل نیروهای سیاسی طیف چپ طرفدار روسیۀ شوروی از اسلامیسم سیاسی را در ایران زیر نام «مبارزه بر ضد امپریالیسم و
پیروی از خط امام» به دنبال داشت و نتایج شوم و ویرانگر چنین سیاستی تا امروز دامنگیر ملت ایران مانده
است .
به طور کلی کلیدر رمانی ست که به لحاظ فکری مخالف شکل گیری
دولت ملی و مدرن * در ایران و ازین لحاظ با مخالفان تجدد و با اقشار محافظه کار و
سنت گرای جامعه هم آواز است.
(مخالف نظام وظیفه
اجباری و مخالف حضور ژاندارم در مناطق حساس و مرزی ست مخالف بسیاری چیزهاست که
بدون آنها نظم و امنیت در کشوری مثل ایران در سالهای 1300 ـ 1330 برقرار شدنی نمی
بود).
به خصوص در ماجرای آذربایجان منافع
روسیه شوروی را که در آن سالها به وسیله ارتش سرخ ایران را اشغال و حدود یک سال
آذربایجان را از ایران تجزیه کرده بود لباس عدالت خواهی و آزادی خواهی می پوشاند.
در مجموع به رغم ارزش های ادبی و
مردم شناسانه ای که دارد ، رمانی متکی به
تحریف تاریخ و بد آموز است.
من زحمت خواندن این کتاب ده جلدی را
به خودم دادم تا بدانم ، اینهمه شهرت و اعتبار که به واسطه این کتاب نصیب نویسنده
شده است برای چه بوده است؟
همانطور که جنبه های مثبت ادبی آن را
ذکر کردم خود را موظف می دانم که نظرم و بر داشتم را از دیدگاه سیاسی و ایدئولوژیک
حاکم بر این رمان بنویسم .
گویا فرهنگ نان قرض دادن از یک سو و
نفوذ توده ایسم ادبی و روسیه شوروی زدگی در میان روشنفکران ، از سوی دیگر موجب شده
است که تاکنون کسی به این جنبه مخرب رمان کلیدر توجهی نکند و سخنی نگوید
*
Etat nation
............................
م.سحر
24/6/2014
۲۶ خرداد ۱۳۹۳
تسلیم
...............................................................................
تسلیم ِ توحُشیم دیریست
با وحشت خود خوشیم دیریست
چون کهنه چراغِ خالی از نفت
دلسوته و خامشیم دیریست
با وهم ِ پریر و خوابِ دوشین
ازخویش فرامُشیم دیریست
جهل است که می خریم ، اما
عقل است که می کُشیم دیریست
م.سحر
16.6.2014
۱۵ خرداد ۱۳۹۳
دورۀ آخرالّزمان
................................................................................
دورۀ
آخرالزّمان
دورۀ
آخر الزّمان آمد
تودۀ
خاک از آسمان آمد
تربت
کربلا ، غبار ِ نجف
بر
سرِ اُمت ارمغان آمد
گَرد
یثرب ز راه مکُه رسید
جانب چاه جمکران آمد
سپس
از جمکران به تهران شد
شاکر
و شوخ و شادمان آمد
معنویت
که وعده می دادند
جاری
و ساری و روان آمد
آدمیت
که رفته بود به اوج
سوی
دروازۀ زمان آمد
کشور
آبستن از مروت بود
حالیا
وقت زایمان آمد
آنچه
کشتند اهل دین در شهر
اینک
از حاصلش نشان آمد
نکبت
و رنج و خشکسالی و مرگ
هدیۀ
اهلِ کاروان آمد
دین
به دولت رسید و شیخ به شاه
مار از
تخم ماکیان آمد
5.6.2014
م.سحر
۱۳ خرداد ۱۳۹۳
تهران زیر غبار
تهران زیر غبار
دیگ غم است و به بار است
کشور به قهر دچار است
دست دراز تبر زن
در باغ و بیشه به کار است
در کوچه رونق اندوه
در خانه قحطِ قرار است
نصری که هست به رُعب است
فتحی که هست به دار است
دام و دروغ و تباهی
بیرون ز حد و شمار است
قیّم ولیّ فقیه است
ملت حقیر و صغار است
ایران اسیر ظلام است
تهران به زیر غبار است
م.سحر
3/6/2014
اشتراک در:
پستها (Atom)








