۲۶ بهمن ۱۳۹۶

رؤیاها




رؤیا ها

جان های جوان نگرکه بی فریادند
چون سروتبرخورده به خاک افتادند
چون برگ خزان یکان یکان دربادند
چون اشک روان یکان یکان دریادند


رؤیاهامان یکان یکان دود شدند
چون خاطرۀ بهار، مفقود شدند
آن باورها که رنگِ آزادی داشت 
موهوم تر ازبهشتِ موعود شدند


رؤیاهامان یکان یکان پژمردند
با باد گذشتند ودرآتش مُردند
دزدان طریق جَسته از عهدِعتیق
بُردند هرآنچه بود، آری بُردند


م.سحر
10/2/2018

۰۸ بهمن ۱۳۹۶

قهرمانان قدیم

قهرمانان قدیم
..................... 
باقهرمانان قدیمم آشتی نیست
وان آتشی دردل که می پنداشتی نیست
ای باغبان، دیریست تاجز نیمسوزی
ازآن درختانی که خود می کاشتی نیست
در رنج آنان گرچه غمها خورده ام من
زان قهرمانان قدیم آزرده ام من
درمن بهارستان آنان را خزان برد
زین شوکت پژمرده شان پژمرده ام من
هرچند روح طاغی ام مظلوم کُش نیست
با قهرمانان قدیمم روی خوش نیست
چون میتوانم درخموشی آشیان داشت
وقتی صدای قعرِ وجدانم خمش نیست؟
با آنکه یاد و نامشان دردل نشسته ست
برقهرمانان قدیمم راه بسته ست
پرچم نگون افتاده است ازبام آمال
کشتی به موجی سهم درساحل شکسته ست

28/1/18
م.سحر

دزد دینی (یک مثنوی از:م.سحر)ـ


دزد دینی 
(یک قطعه مثنوی ازم.سحر)

.........................................


دزد دینی با خدا دارد تماس
می کند صدمیلیاردی اختلاس
دزد دینی باخدا هم خانه است
بهرغارت صاحب پروانه است
آستینی کوته و دستی دراز
دزد دینی از خدا دارد جواز
دزد دینی باش و ملت را بچاپ 
زانکه در اسلام این است انقلاب
گر تهیدستی رباید قرص نان
دست باید قطع کردش در زمان
قائدی گر ، دزد و قطاع الطریق
سربرآورد از دلِ عهد عتیق
اولیا را گفت اینک نائبم
دست در دست امام غائبم ،
کشوری را در تَفِ آتش سپرد،
کشت و ویران کرد و خُفت و خورد وبرد،
زانکه پنهان در لباس دین بود،
حاجتش نزد خدا تأمین بود
در میان ناکسان ، کس می شود
دزدی اش امری مقدس می شود
می خزد در جامۀ پیغمبری 
اختلاسش می شود تقواگری
غارتش ایمان دینی می شود
بارویش دیوار چینی می شود
تا خمینی نقش زد بر اسکناس
شد وطن غارت به یُمن اختلاس
تا مدرس سکه این پول شد
هستی ایرانیان منقول شد
شیخ فضل الله تا برداشت تاج
اهل دین زد بر وطن چوب حراج
تا چنین شد شیخ برملت سوار
داد پیغمبر به دزدان اعتبار
تا به ملت چیره گشتند اهل دین
طعمۀ غارتگران شد سرزمین
ثروت ایرانیان زیر عبا
در کف دزدان دینی شد هبا 
فقه دزدی را مقدس کرد وگفت
حکم قرآن است بُرد و خورد و خُفت
وینچنین ایمان و دین را پلّه کرد
برد و خورد و خفت و کشت و ذله کرد
ای تهیدستی که بی نان مانده ای
ناتوان در بند ایمان مانده ای
نان تو در حلقۀ فرمان شیخ
هست در خون تو ، خوش بر خوان شیخ
اینچنین آن پَست می دزدد ترا
نان بدزدی ، دست می دزدد ترا !
خود ولی در هستیِ تو بی هراس
از خدا دارد جوازِ اختلاس
آری ، آن دست چپاول اینچنین
حکم قرآن دارد و فرمانِ دین !

م.سحر
  پاریس  27/1/2018

۱۶ دی ۱۳۹۶

بیانیه هنرمندان و فرهنگیان ایرانی مقیم پاریس




بیانیه هنرمندان و فرهنگیان ایرانی مقیم پاریس*

در گرد هم آیی 6 ژانویه 2018 (پاریس ، میدان شاتله) 



هموطنان عزیز
مردم ایران در میعاد گاه تاریخی خود برای دست یابی نهایی به عدالت،  قانون و آزادی  مصمم و استوار حضور یافته اند.
خیزش همگانی آنان  در ژرف ترین لایه های اجتماعی و در دور ترین نقاط کشور،  جهانی را به شگفتی آورده و غرور پایمال شدۀ ایرانیان رابه آنان بازگردانده است!
 ارادۀ خلل ناپذیر مردم  سراسر کشور به ویژه شور و جانفشانی جوانانی  که برای تغییری بنیادین از میان فرو دستان و رنج دیدگان برخاسته و فریاد آزادی و عدالت سرداده اند سزاوار ستایش و درخور همبستگی های بی دریغ تک تک ایرانیان آزاده است!
خواست های عمیق و ریشه  دار ملت  به جان آمدۀ ایران تکیه بر آرمانهای یکصد و پنجاه ساله ای دارند که اگرچه بار ها در معرض سرکوب استبدادی دیرپای بوده است ، با اینهمه افتان و خیزان تداوم یا فته و هربار چون ققنوسی سر از خاکستر خویش برداشته است .
امروز ایرانیان فریاد حق طلبی  خود را با اراده ای پولادین طنین افکن ساخته و برآنند تا این بار، به جدّ ، بساط استبداد دینی  ملایان آزمند و قساوتگر رابرچینند .
هرلحظه که می گذرد ، خبر به خاک افتادن جوانان ایران ثبت تاریخ می شود و هر روز تنی چند از مردم جان برکف  به فهرست دراز بیداد حکومت دینی افزوده می گردد.
با وجود حاکمیتی برخوردار از ارادۀ غارت و غافل از منافع ملی وفارغ از هرگونه نگرانی در باره آرامش و امنیت و  رفاه  و بهداشت و فرهنگ مردم ایران ، طبیعی ست که تنگدستان  وطبقات نادار و محتاجان به قوت لایموت از نخستین قربانیان سیری ناپذیری و بی عدالتی مهار گسیختۀ حکومت  ملایان  باشند!
هر سکه ای که در این چهار دهه ،  به نام دین یا به نام صدور انقلاب و بسط اسلامیسم سیاسی ، به چاه ویل چپاولگران حکومت دینی ریخته شده ، نانی بوده است که از سفرۀ  مردم تهی دست و مظلوم ایران ربوده اند.
 هرچند  در آغازِ تهاجم خویش ، به نام دفاع از مستضعفان و محرومان  آمده بودند  وبدین خدعه بود که حاکمیت ملی را به نفع  فقیهان غصب کردند و پیش چشم جهانیان طی چهل سال آزگار،  از ملت ایران امتی ذلیل  و منکوبِ شعار های پوچ سیاسی ـ دینی  ساختند!
امروز روز فریادِ غارت شدگان و به مغاک فقر فرو افتادگانست.
حکومت دینی به زیستن شرافتمندانه و انسانی آنان کمکی نرسانده است اما در کشتن و سرکوب آنان دستی دراز دارد.
 دستی که از تجریه های 40 سالۀ  اش در قتل مردم، نیک برخوردار و به قساوت و دنائت اهل شرع  پشتگرم است.
باید دانست که هیچ یک ازآحاد جامعه ایران، هرگز از خشونت و بیدادِ  نظامی، چنین متکی به فریب و سالوس، ایمن نبوده است.
وهیچ گروه اجتماعی و فرهنگی و عقیدتی  نیست که از صدمات این تئوکراسی بی رحم، و از تسلط و تحکم زورمدارانۀ صنفِ روحانیت شیعه ، زخمی بر جگر ، و از مردم کشی عُمال آنان داغی  بر دل نداشته بوده باشد.
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
بسیاری از ما ایرانیان به رغم میل خود ترک دیار گفته ایم  و به واسطه فشار و اختناق وهجوم  ضد فرهنگ و سیاستِ خشونت گسترِ تک صدا و  تحمیل دین حکومتی و تزریق  هویت سوز رفتارها  و کردارها و پندارهای واپس ماندۀ  جابران کهنه اندیش ، آوارۀ این سو و آن سوی جهانِ فراخ  شده ایم.
 از این رو ما نیز به سهم خود ،  بخش مهمی  از قربانیان چنین نظم بیدادگری به شمار می آییم.
ما بنا به آماریکه از شش تا هفت ملیون سخن می گوید ، جمعی حدود 10 درصد از جمعیت 70 ملیونی ایرانیم.
درمیان ما، فرهیختگان ، دانشگاهیان ، کادرها و اهل صنعت و علم و تجارت فراوانند و البته هنرمندان و نویسندگان و شاعران و فرهنگیان نیز بخش قابل توجهی از راندگان  حکومت جهل و  چپاول و واپس ماندگی  را تشکیل می دهند.
از این رو،  ما با مردمِ به جان آمدۀ کشور خود سرنوشت مشترکی داریم و درد مشترکی با ماست که می باید آنرا یکدل و یک زبان فریاد کنیم  .
 اگرچه به دلیل بُعد جغرافیایی نمی توانیم همسفر و همدوش با آنان در خیابان های ایران  سرود آزادی سردهیم ، اما می توانیم در هرکجای این جهان که هستیم و در هر کرانه و زاویۀ غربتی که اقامت داریم  ، با هموطنان خود در ایران  ـ هرچند به گونه ای نمادین ـ همدل و همآوا باشیم.
 ما می توانیم و می باید به مردم ایران بگوییم که فریاد شما بر حق است. خواست های اجتماعی ، سیاسی ، حقوقی  شما،برآیند و بازتاب آرمان های به ثمر نرسیدۀ پدران و مادران شما در یکی  دو قرن اخیر است.
شما در اعتراض به بی عدالتی ، فساد ، رانت خواری و خودی و ناخودی سازی های مشتی فرومایه،  که ثروت ملی  را به انواع شیوه های علنی و سرّی به یغما می برند،  صاحب حقید و در مطالبه حقوق پایمال شدۀ انسانی ، معیشتی و فرهنگی خود حق دارید.
می توانیم و می باید به آنها بگوئیم که مردم آزاده و متمدن جهان به رهایی شما چشم دوخته اند وبا نگاهی ستایشگر مبارزات پیگیر و دلیرانۀ شما را در راه آزادی و برابری و برادری و در جهت نیل به جامعه ای آزاد و آزادی گستر دنبال می کنند.
جامعه ای که در آن به طور قطع، امر دین از امر حکومت جدا خواهد بود و بدینگونه ، هم دین از آزمندی و سوء استفادۀ قدرت طلبان مزوّر و شیادان خدعه گر خواهد رهید و هم ادارۀ حکومت و دولت ، از سوی ملت بر عهدۀ سیاستمداران و دانایان و آموختگان این علم قرار خواهد گرفت.
 آری ، هنرمندان ، نویسندگان ، شاعران و فرهنگیان  تبعیدی و قربانیان مهاجرت اجباری نیز همچون سایر جدا افتادگان از وطن مألوف ، می توانند و می باید بازتاب صدای خیزش ملت خود باشند .
و چنین هدفی ،  هم از طریق شرکت آنان در اجتماعات و گرد هم آیی ها میسر است  و هم از طریق  به  ثمرنشاندن توانایی های حرفه ای و کاردانی های ذوقی و هنری  آنها. 
هنرمندان و فرهنگیان دور از وطن به نیکی از محدودیت های نظری و عملی همکاران خود در ایران آگاهند ، و میدانند که تیغ بی رحم سانسورِ حکومتی ، به نام ارشاد با آنان چه می کند  و تلقین و تزریق خود سانسوری از سوی دستگاههای گوناگون  اختناق و ضد فرهنگِ تک صدا ، با گوهر آفرینش هنری و ادبی آنان  در چه جدال ناجوانمردانه  و نابرابری  ست. 
 و غم نان  در میان آنان ، چگونه  در کار اندیشه کُشی و هنر سوزی و بدَل سازی ست .
 آری ما دردهای اهل هنر و ذوق و قلم در ایران را با تمام وجود ادراک می کنیم چرا که خود نیز از آن وادی گریخته ایم و هنوز،  زخم های التیام نایافته ای از زنجیرهای فشار و سانسور و اجبار ، بر روان و پیکر خود  داریم.
ما می توانیم و می باید  از همکاران و هم صنفان خود بخواهیم ومی باید  این خواست را خاضعانه با آنان در میان گذاریم  که اگر توان همراهی با آرمانهای  بر حق مردم آزادی طلب و عدالتخواه در شما هست  ـ که هست ـ  ، به هرشیوه که می توانید یاری خود را از مردم دریغ نکنید و با چنین انگیزۀ والایی به  امواج پر توان وافواج پر شور ملتی بپیوندید که برای آزادی خود، یعنی برای آزادی شما و فرزندان شما  قیام کرده است.
اینک فصل تازه ای آغاز شده است.  طلیعۀ یک انقلاب عظیم فرهنگی  و تمدنی در چشم اندازآتی جامعه ایران درخشیدن گرفته است.
 میهن ما و مردم مظلوم این  مُلک، برای فرا رسیدن هرچه زود تر و هرچه کم خطر ترِ آن لحظۀ موعود ، در انتظار همدلی و همراهی و همسرایی شماهستند .
 شماکه مرغان بال گستر فرهنگ و اندیشه و ذوق و هنرید، در بلندای  راه درازی که پیشِ رو داریم ، به پرواز درآیید.
خلاقیت و توانایی های فکری و علمی وذوقی و هنری خود را به آرمان رهایی مردم ایران هدیه کنید  و به عنوان میراث بران  فرهنگ و  حافظان آبروی این سرزمین ، از سفر باشکوهِ  مرغان عطار الهام گیرید و برای یافتن سیمرغ آزادی قلهء پر جلال عشق را به تصرف خود درآورید!
پیداست که  راه هموار نیست و صخره ها و سنگ ها وخار های مغیلان دست و پر و پیکر از شما خواهند خست و آفتاب گدازان  و سرمای سوزان و غرش طوفان،  بالها از شما خواهند شکست اما ارادۀ مرغانی که شمایید ، برای عبور از گذرگاهان صعب و هولناک و برای  رسیدن به شاهدِ مقصود، خلل نخواهد پذیرفت :
بر خلاف تحریکِ  رُعب افکنان، ایران سوریه نیست و سوریه نخواهد شد زیرا ما ایرانیان بالجمله اعضای یک پیکریم ، در جلوه های گونه گون و رنگارنگ .
  و برآنیم تا همچون مرغان منطق الطیر، سفرخطیر و دشوار خویش را در جستجوی سیمرغ رهایی پی گیریم  تا سرانجام معاینه  دریابیم که سیمرغ همان سی مرغ بوده است که همین ماییم!
و در این راه هیچ رعبی به دلهای ما راه نخواهد یافت . زیرا همچنان که حافظ گفت:
ترسیدن ما چون که خود از بیم بلا بود
اکنون زچه ترسیم که در عین بلاییم؟    
آخرین سخن نیز همانست که حافظ بزرگ ما حدود 800 سال پیش خطاب به  همه مازیر این گنبد نیلی طنین افکن ساخته است:

ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو رفت اهرمن ، سروش آمد.

فرهنگیان و هنرمندان مقیم پاریس
پاریس6 ژانویه 2018

* ــ متن این بیانیه درگرد هم آیی  روز شنبه  6 ژانویه درساعت 3 تا 5 که به دعوت هنرمندان و فرهنگیان مقیم پاریس و نیز دعوت و حضور و همکاری  گروه های دیگری از ایرانیان مبارز در پاریس (میدان شاتله ) برگزار شده بود ، به وسیله م.سحر خوانده شده است!

۰۹ شهریور ۱۳۹۶

در باره حقوق بشر

در بارۀ حقوق بشر
                              آندره کنت اسپونویل
                                  ترجمه: م.سحر

از انتشار بیانیۀ جهان شمول حقوق بشر که  به وسیله  مجمع عمومی سازمان ملل در 10 دسامبر 1948  در پاریس به تصویب رسید ، پنجاه سال می گذرد (مقاله در 1998 نوشته شده است).
تازه از میان جنگ و توحش و دهشت بیرون آمده بودیم.
مقصود آن بود که از تکرار آن بد ترین بد * جلوگیری شود.
مبتکران در این اندیشه بودند که چنانچه همۀ حکومت ها به آن بپیوندند سرانجام حقوق بشر به اجرا درخواهد امد و به کرسی خواهد نشست.
 بدینگونه این بیانیۀ صمیمانه با توافق جمعی آراء به تصویب رسیدبا  48  رأی موافق ، هیچ رأی مخالف و 8 رأی ممتنع که عبارت بودند از : بلوک شوروی ، آفریقای جنوبی ، عربستان سعودی ...)
این یک روز تقویمی  مهمی برای تعهدی مشترک میان کشورهای گوناگون بود  که برای نخستین بار در طول تاریخ  با یکدیگر هم پیمان می شدند.
اما یک تعهد ، هرچند هم که صمیمانه بوده باشد ، جای عمل را نمی گیرد.
اگرهمۀ حکومت ها حقوق بشر را رعایت می کردند ، آیا بازهم به وجود چنین بیانیۀ جهانشمول نیازی  می بود؟
وچنین بیانیه ای به چه کار می آید ، هنگامی که حکومت ها آنرا محترم نمی شمارند؟
پنجاه سال گذشته اما دهشت همچنان باقی ست.
همچنان جنگ ها و درهم آشفتگی ها داشته ایم و سر به نیست کردن ها و قتل عام ها .
اندونزی را به یاد بیاورید ، الجزیره را ، بیافرا را ، کامبوج را و رواندا را...
حتی برده داری به نحو کامل ازمیان نرفته است  و روزانه  در بسیاری از کشورهایی که این بیانیۀ جهانروا  را امضاء کرده اند،  شکنجه و آزارانسان ها  ــ که در بیانیه ممنوع اعلام  شده ــ همچنان رواج دارد.
حق ، هنگامی که نیرویی ضامن آن و بیانیه ای که ازابزار اجراء کردن خود، برخوردار نباشد واجد  هیچ اهمیتی نیست.
ــ هیچ؟
ــ نه به طور کامل!  و بگذارید بگوییم که این البته  یک  ایدآل( آرزو)است.
باوجود این و به رغم همه این ها  یک ایدآل را هرگز نمی توان با « هیچ » برابرشمرد!
ایدآل ، خود ، یک هدف تعیین شده برای «عمل» است، یک هنجار و ضابطه است برای تعمق و تأمل.
از این رو به آن نیازمندیم ، زیرا به  خود معنای اندیشه و اقدام است .
ازدیدگاه فلسفی مشکل عمده همانا موضوع «جهانروایی»** آن ست.
گاه می شنویم که می گویند :
ــ « این حقوق بشر از آنِ غرب است ، به چه دلیل و به  چه نامی قصد دارند تا آنرا به همۀ اهل کرۀ خاک تحمیل کنند؟»
ــ به چه نامی ؟
به نام یک اندیشۀ بشری : به نام آزادی ، برابری ، برادری ، عدالت...  به نام جهانروایی انسانی .
می توان پذیرفت که:  این ارزشها درغرب تولد یافته  یا در آنجا به شکوفایی بیشتری رسیده اند.
 آری می توان پذیرفت (هرچند این سخن میانبُر زدنی بیش نیست)، اما هرگز نمی توان گفت که  این ارزش ها متعلق یا منحصر به کسی ست.
فلسفه در یونان به دنیا آمده. این به معنای آن نیست که برای فلسفه ورزیدن می باید یونانی بود.
نوعی اندیشه (ایدۀ) خدا در خاورمیانه تولد یافته است. این به معنای آن نیست که برای باورداشتن به آن ، می باید یهودی یا عرب بود.
نوعی ایدآل «محبت و همدردی» *** در شرق بودایی پیدایش یافته است.
این به معنای آن نیست که می باید آسیایی یا بودایی بود تا شکوه آنرا دریافت.
اندیشه ها (ایده ها)دارایی ویژۀ هیچ ملت و قومی نیستند.
ارزش آنها تنها به ظرفیت وقابلیتی ست که دراختیار همۀ بشریت قرار می دهند.
ــ و حقوق بشر؟
ــ حقوق بشر ارزشی ست جهانروا یا در هرحال ، جهانروایی پذیر که به ما فرصت همزیستی ارمغان می دارد.
این نکته که بعضی کشور ها در برخی از برهه های تاریخ خود (یونان  و روم در روزگار باستان و اروپا و آمریکا در سدۀ هجدهم) توانسته اند بیش از دیگران به رویش و پویش آن یاری برسانند ، می تواند سخنی درست باشد و برعهدۀ مورخان است که تأیید  کنند و در صورت لزوم آنرا شرح و بسط  دهند.
اماهمۀ اینها  برای آن که  این گونه کشور ها از ابتلا به بد ترین آفات درامان بمانند (تفتیش عقاید **** و نازیسم  نیز در اروپا متولد شده اند) کفایت نمی کنند و کافی نیستند تا مانع شوند که ملت های دیگرنیزبه سهم خود و به شیوۀ خود از چنین مسیری دور بمانند.
این که همۀ انسان ها به هر جنس و نژاد و مذهبی که هستند، به لحاظ حیثیت انسانی  از حقوق مساوی برخوردار شوند، اصولی نیستتند که خاص یک فرهنگ در تقابل با فرهنگ های دیگر باشند : بل این اصلی مشترک و فرصت ساز است  برای همۀ فرهنگ هایی که همزیستی و احترام متقابل را می پذیرند  :
اصل انسانیت یا انسانیت به عنوان یک اصل.
ــ آیا این اصلی ست جاودانه؟
ــ چرا می باید چنین باشد ،  در حالیکه انسانیت  ، خود نیز، جاودانه نیست ؟
این واقعیت که حقوق بشر محصول تاریخ است  ــ و نه ثمرۀ مطلق و ازین رو نسبی ست ــ موجب الغاء آن نمی شود. درست به عکس فرصتی برای موجودیت آن فراهم می کند.
ــ این حقوق از کجا آغاز می شوند  و درکجا توقف می کنند؟
ــ تصمیم گیری در بارۀ این مسئله بر عهدۀ انسان هاست.
حقوق بشر یک مذهب  متکی به وحی نیست . وبه هیچ وجه یک مذهب نیست : تنها یک اخلاق  خُرد و ناچیزی ست که بیان حقوقی یافته  و پس از چندین هزارسال بسیاری از انسان ها تقریباً بر سر آن به توافق رسیده اند. سرسری انگاشتن و بی اعتنایی به آن کاری ست نادرست.
این اجماع عمومی هرچند ناکامل و بی ثبات ، به تنهایی جای مدنیت را نخواهد گرفت، اما از هیچ بهتر است و البته بسیار بهتر از شرّ *(بدترین) است
مارکس حقوق بشر را به شکلی که در قانون اساسی فرانسه (1789 و1793) بیان شده بود مورد انتقاد قرار می داد و آنرا « حقوق اعضاء جامعۀ بورژوازی» می شمرد. به سخن دیگر آنرا حقوق «فردِ خودخواهِ مستقل» می نامید.
این البته سخنی جز اعتبار بیش از اندازه قائل شدن برای بورژوازی نبود که   خود ، نه فرد را اختراع کرده است و نه استقلال را و علاوه بر این  سخنی ست که اعتبار اندک برای جامعۀ انسانی قائل  می شود.
این نکته که حق آزادی ، حق مالکیت ، حق امنیت ، که مارکس  به عوان نمونه برمی شمارد جزء حقوق فردِ خوادخواه تلقی شوند می تواند درست باشد. امااین واقعیت حقوق بشر را بی اعتبار نمی کند زیرا واقعیت آن است  که  ما خودخواهیم.
منتظر نمانیم تا جامعۀ بشری از جمع مقدسان تشکیل شود تا در چنین روزی ، حقوق برابر برای زنان و مردان را به رسمیت بشناسیم. و نیز منتظر رسیدن زمانی  نباشیم که دیگر از حق بی نیاز باشیم  تا بتوانیم حرمت نهادن به این حقوق را به خود بقبولانیم. (چرا که گویا قراربر این است  که روزی عشق و جوانمردی بر تخت بنشیند...)
این واقعیت که ما برای خود خواهی  خود نیز صاحب حق باشیم نکتۀ مؤثری ست برای گوشزد کردن به همه گونه تمامیت خواهی ها***** (توتالیتاریسم ها) که همواره بر آنند تا فرد را در محرابِ جمع، قربانی کنند.
اما این سخن که هر انسانی  به همان اندازه صاحب حق است  که من، خود،  نکته ای ست به حق برای یاد آوری و گوشزد کردن ِ نفسِ خودخواهی.
«اصل طلایی» اخلاق چیزی ست  که اروپا آنرا اختراع نکرده و چنین ادعایی سخت از واقعیت  به دور است ، زیرا حضورِ آنرا به شکل هایی گوناگون در همۀ تمدن ها می توان مشاهده کرد:« هربد که به خود نمی پسندی ، به دیگران مپسند».
خود خواهی با توسل به چنین اصلی ست که به جهانروایی راه می یابد : این رازی ست نهفته در «حق» و در« اخلاق».
.............................................
آندره کنت اسپونویل
برگردان: م.سحر

یادداشت:
 +  Le pire
++  universelle
+++ Compassion
++++ Inquisition
+++++ Totalitarismes
............................................................................................

آندره کنت اسپونویل. استاد فلسفه دردانشگاه سوربن ، از فیلسوفان برجسته معاصرو
عضو کمیته ملی اتیک فرانسه ست.
کنت اسپونویل آثار متعددی دارد که برخی از آنها به فارسی هم ترجمه شده است.
اثر مشهور او فرهنگ فلسفی ست که  به وسیله انتشارات دانشگاهی در پاریس منتشر شده است.
کتاب مشهور دیگر او« رسالۀ کوچک در باره فضیلت های بزرگ» است که به بیش از 20 زبان از جمله بهز بان فارسی منتر شده است
این مطلب از یکی از کتاب های او به نام « طعم زیستن » که در واقع مجموعه ای از گفتار های وی است برگزیده شده است.
این مطلب نخستین بار در آوریل 1999 در نشریه «اسپری» انتشار یافته بوده است.
اطلاع بیشتر دراین لینک قابل دسترسی ست.

از کتاب
Le goût  de  vivre
André Compte-Sponville