۳۰ خرداد ۱۳۹۲
پیش پرده خوانی انتخاباتی
................................................................................
به قیمت یک
پاپاسی / معادل سه عباسی / راسته و بی رودرواسی
دینمون کردیم سیاسی / زدیم به
کار کناسی / تقیه شده دیپلماسی / دروغ و دغل دموکراسی / دموکراسی دینی / مارک قشنگ
چینی / چه خوبه ورش بشینی/ بار و برشو ببینی / بال و پرشو بچنینی/ رو سردرش بری...
با فس فس و با مس مس / یه مُش گدای مفلس / نه خالص و نه مخلص / توحیاط آبجی نرگس /
یه باره شدن مهندس/ چی کردن و چی کردن / صندوقو قیچی کردن / هیچی به هیچی کردن /
خر که مهندس میشه / شمش طلا مس میشه / حلبی خالص می شه / ارزش دین حس میشه / نوبر
پیش رس میشه / یابو مدرس می شه / دکتر خالص میشه/ بررس و وارس می شه / رئیس مجلس
می شه / رأیا همش باد میشه / دزدی خداداد میشه / سگه تازه داماد میشه / پدر عروس
شاد میشه / ازهمه تون یاد میشه / سفره پر از نف میشه / آب دهنت کف میشه / درد و
بلا رف میشه / کار تو مُردّف می شه / وایساده تو صف می شه / امسال سال کبیسه /
خرچسونه ت رئیسه / دنبال لفت و لیسه / وزیره ، و کیله / وجیهه ، جمیله / سفیهه و
ثقیله / کریهه و رذیله / اوسای دسّه بیله/ داماد عموش ش وزیره / پسر داییش امیره /
دشت باباش کویره / خمیر خاله ش فطیره/ دیگ ِ ننه ش به جوشه / چی توشه و چی توشه /
حلوای تنترانی / تا نخوری ندانی / دین که بشه وسیله / هرچی بگی اصیله/ هر کی که
دباغ باشه / جفت باشه یا طاق باشه / رو پیشونیش داغ باشه / چپق باباش چاق باشه /
بز باشه و میش باشه / قوم باشه و خویش باشه / با یه تاپاله ریش باشه/ از همگی پیش
باشه / خودی خدا می گندش / صاحب صدا می گندش / قوطی دوا می گندش / حاجت روا می
گندش / حامل لوا می گندش / رئیس قوا می گندش / سرورما می گندش / مثل سگ شکاری / می
ذارنش رو گاری / می برنش سواری / چه کاری ؟ چه باری؟ چه نوری ؟ چه ناری ؟ خودیتو
برم که نوری / سفیدی ، بلوری / کلفتی ، قطوری / منتظر ظهوری / خود یتو برم که نازی
/ مؤمن و با نمازی / محرم سر و رازی / قاتل باجوازی / چه خوبی و چه خوبی / طلوعی و
غروبی / شمالی و جنوبی / زلف تو مِش نداره / شورت تو کش نداره / ریشت شپش نداره /
همین باش و همین باش / بخور باش و برین باش / یه بار گرگ کمین باش/ یه بار شیر
عرین باش / ثمین باش و وزین باش / خدا روی زمین باش / دموکراسی دین باش
م.س
20/6/2013
پیش پرده پیروزی فریدون
.................................
می گن
طرف دکتره / دکترِ آبِ کُره / کیفِ سوادش پُره / با فیلسوفا دمخوره / ارهّ ی آهن بُره / کلّه ی
گازانبره / خشت و گِلش آجره / از ساختمون پلاسکو / میگن رفته گلاسگو / شده دکتر
آکبند / سوادش به کمربند/ میگن اهل وثوقه / مسلط به حقوقه / حقوقش به کماله /
وجودش به جماله / علومش به جواله / کتابش سر تاقچه س / چماقش یه چماقچه ست / کلاغش
یه کلاغچه س / درختش لب باغچه س / می گن شربت سینه / همینه و همینه/ خوب شد که
خوبی کردیم / با اسب چوبی کردیم / دلا رو زدیم به دریا / رفتیم میون دعوا / یه هو
زدیم به میدون / رأی رو دادیم فریدون / حمله تهمتنی بود / معرکه کردنی بود / قلعه
گشادنی بود / رأی بود و دادنی بود/ دادیم که سبزه زار بیاد / بهار بیاد بهار بیاد / بنفشه زار بیاره/ کرتِ خیار بیاره/ زدیم تو گوش بد تر / تا بد بشه توانگر / رأی
روحساب بیاره / شربت ناب بیاره / «بد تر به بد» ببازه / به مجلسش بسازه / به زور
آق مهندس / بمونه رئیس مجلس / بدترا بدتر باشن / توبیت رهبر باشن / رهبرا رهبری
کنن/ بد ترا بدتری کنن/ شعالا دلاوری کنن/ موشا خبر بری کنن / اکبرا اکبری کنن/
میمونا عنتری کنن/ شیپیشا هنروری کنن / رمالا شاعری کنن / بقالا زرگری کنن/ گاوکشا
مهتری کنن/ رذلا ستمگری کنن /خر توالاغ بمونه / صاحب اجاق بمونه/ دنبه ها چاق
بمونه / سهم عراق بمونه / معاود عراقی / چنگ بزنه به باقی / مجریه مال ما شد /
قهریه بی قوا شد/ فضیه بی نواشد / برادرای جانی / تحفهء لاریجانی / نه پا دارن نه
پوتین / همین روزا میرن چین/ تاجرثقیل بسازن / کلنگ و بیل بسازن/ پرچم اسلام بزنن
/ تیرک اعدام بزنن / نه مجتبا روکاره / نه سیدعلی سواره / چنین بود که چنین شد/
وطن رشگ برین شد / سیایی روسیاشد/ همه شهر مال ما شد / چه غوغایی به پا شد/ در
اومد سر کوسه / صدا زد به خروسه / بگه قوقولی قوقوشو / نوازش بده گوشو/ بگه واه که
چه شیک بود/ دموک ، دموک ، راتیک بود / چه خوب شد که چنین شد / یه هو باغچه وجین
شد/ وطن رشگ برین شد / قدرت نمایی کردیم / کار خدایی کردیم / همه رو هوایی کردیم /
تخم طلایی کردیم / یه هو زدیم به میدون / رأیو دادیم فریدون / فرستادیم سه من نان /
برای اهل سمنان / فکر و به غیرت دادیم / رأیو به شربت دادیم / شربت شیر و عسله /
دوای پیش از عمله / بگیر و بخور ثواب داره / شیکر داره، گلاب داره / گلاب ناب قمصر
ه / بخور جونم بی خطره / می خوایی دلت نجوشه ؟ / بخور که پسته توشه / پسته ی
بهرمانی / جنسِ به این گرانی / تانخوری ندانی ! / کعب ابی طالبه / تجارتش جالبه /
همینجوری دس نمیاد / گیر همه کس نمیاد / گیر تو میاد که ماهی / عاری از اشتباهی /
خاتمی کی خطاکرد؟ / حق تورو ادا کرد ! / فریدونو شیرش کرد / صاحب تقدیرش کرد / دست
اونو دسِد داد/ رأی تو رو پَسِد داد/
حالا
برو باش حال بکن/ دعا به رمال بکن / بلن کن اون صدا رو / صدا بزن« نـــــــــدا»
رو / بگو که رأیت اینجاس / حاصل سعیت اینجاس/ اگه موسوی به حصره/ فریدون توی قصره/
تخم دوزرده کردیم/ از پسِ نرده کردیم/ رئیس داریم حسابی / پر از سیب و گلابی /
کروبی ام کر میشه / صاحب منبر می شه / خاتمی ام شیر میشه / پرچم تزویر می شه / بیا
که صفا آوردی / نمازو به جا آوردی / کارا طبق رواله/ علی هم سرِ حاله / دویدیم و
دویدیم / میوهء باغو چیدیم / سه تا پُل و پریدم / مهندسو ندیدیم/ مهندس روسیا شد /
همه دردا دواشد/ بازم فصل بهاره /فریدون سر کاره / علی اصل نظامه / نظامش به دوامه
/ همه سبز و همه سبز/ سپر سبز و قمه سبز / چوپون سبز و رمه سبر ! علف سبز و ممه سبز.
م.سحر
20/6/2013
۲۹ خرداد ۱۳۹۲
اتو بیوگرافی عالیجناب خر
اتوبیوگرافی
موزیکال عالیجناب خر
............................................ .............
خرم من و خرم من / از همه خرا سرم من / کورم من و کرم من / جوبم من و جرم من / عقل مدورم من/ عدل مظفرم من / عیش مذکرم من /چاغالی نوبرم من / شراب کوثرم من /کباب کفترم من/ یه لنگهء درم من/ مثلِ درا ترم من / بلگ چغندرم من/ شبدر چارپرم من / شربت شبدرم من/ بخو که شفاگرم من / زاپاس پنچرم من / درسا رو از برم من/ با بدا بهترم من/ دشمن بدترم من/ نعرۀ تندرم من / نقره باشی زرم من / ماده بشی نرم من/ نر باشی نرترم من/ صندوق باورم من/ تو بمیری محشرم من/ پیکر اطهرم من/ حرم مطهرم من / ماسهء سنگرم من/ کُپی برادرم من/ کفهء برابرم من / قم بری قنبرم من/ گدای معبرم من / هی نگو کافرم من/ آبونهء منبرم من / مالک اَشترم من/ تالی حیدرم من/ فاتح خیبرم من/ آش مزعفرم من / ماش مکدرم من/ باغ مشجّرم من/ بادِ معطرم من / آب مقطرم من/ صفحهء مرمرم من/ سطح مصورم من/ گنبد اخضرم من / ماه منورم من/ نور دو پیکرم من / روشنی آورم من / خوشهء اخترم من / پرتو خاورم من/ عبای رهبرم من / غول قلندرم من/ قاضی شوشترم من / قاتل مسگرم من / قرض مکررم من / ارز شناورم من / جک های غضنفرم من /سر باشی همسرم من / زن باشی شوهرم من / دوست باشی دخترم من / بپری می پرم من / بچری می چرم من / بفروشی می خرم من / بندازی می برم من / خیال نکن گرم من / زلف معنبرم من / دی بشی آذرم من/ می بشی ساغرم من / چاق بشی لاغرم من / نبین که اصغرم من / به جون تو اکبرم / کی میگه که عنترم من؟/ اگرچه مضطرم من/ پیکِ خبربرم من / بال کبوترم من / شیر دلاورم من / صف کش و صفدرم من/ کبریت احمرم من / تیزی نشترم من / شعلهء اخگرم من/ شوقِ سمندرم من / کشتی بندرم من / طناب لنگرم من / بستهء بسترم من/ دوات محبرم من/ قلم مقدرم من/ منشی دفترم من /فیلسوف انورم من/ صاحب افسرم من /فکر توانگرم من / منجی و یاورم من / مشعل کشورم من / بشنو و بنگرم من/ بگذار و بگذرم من / پادوقیصرم من/ مخلص سرورم من / عاشق دلبرم من / یکدل و یک سرم من/ تحفهء دیگرم من/ بچۀ مادرم من / مرد هنرورم من/ چاکرِ نوکرم من /جوشِ سماورم من/ /سرو صنوبرم من / درخت عرعرم من / خرم من و خرم من / یه عمره منترم من
***
***
این یک اتو بیوگرافی هست. دراین وصف الحالی که رفت هرگونه شباهتی میان شخصیت اصلی داستان با خر همسایه کاملاً اتفاقی ست. تا زه این داستان در سال 1906 و در دوران مظفری رخ داده ، چون اتو بیوگراف از عدل مظفر سخن می گوید و اصلا هیچ اشاره ای هم به ماه و چهره امام و سوره بقره و اینجور چیزها در آن نیست. بنا بر این به ظن قوی ماجرا در اوائل قرن بیستم میلادی ـ و نه آواخر آن ـ رخ
داده است. خیال همه خرهای معاصر و هم دوره ما تخت باشد اینشاللا!ـ
داده است. خیال همه خرهای معاصر و هم دوره ما تخت باشد اینشاللا!ـ
م.سحر19/6/2013
۲۸ خرداد ۱۳۹۲
فصل عقلانیت و سواد
فصلِ عقلانیت و سواد
مجلس ایران
پیروزی روحانی را
آغاز «فصل جدید بر پایه عقلانیت و سواد» خواند
بی بی سی
..........................................
اَیُهااَلاُمّتِ ندید بَدید
چه خوش آغاز گشت فصلِ جدید
بی سوادی و فتنه رفت ازیاد
فصلِ
عقلانیت رسید و سواد
خریت رخت ازین جهان بربست
گاری دیگری بر آن خر بست
دیگر آن نوچۀ ولایتِ امر
بار خود برُد تا نهایتِ امر
آن که با رهبری صفا می کرد
هالۀ نور جا به جا می کرد
رفت و بی عقلی و بلاهت رفت
آنهمه پستی و وقاحت رفت
این زمان فصلِ شیخِ روحانی ست
جنس متمازِ اصلِ سمنانی ست
دستِ ارباب مصلحت بوده ست
میر ِ شورای امنیت بوده ست
از سوی رهبری نماینده
بختِ او بوده است پاینده
بارِ عقلانیت به دوش وی است
حلقۀ رهبری به گوش وی است
نظر از همّتِ نبی دارد
دکترای تقلـُبی دارد
مخزن یاری و وداد بود
کیسۀ دانش و
سواد بود
هیچ خالی نبندد آن پُری اش
از گلاسکو رسیده دکتری اش
راستی را که فصلِ عقل آمد
موسم بحث و فحص و نقل آمد
خاتمی با تمدنش به بغل
آمد و گفت : رفت لایعقل
کوسه از زیرِ موج ِ آشفته
سربرآورد و شُسته و رُفته
گفت : به به ! چه انتخابی
شد
انقلابی در انقلابی شد
چه دموکراسیِ قشنگی بود
که نه نیرنگی و نه رنگی بود
من خودم را دموکراسی کردم
گشتم و خوب وارسی کردم
دیدم از من سر است روحانی
در دموکراسی مسلمانی
گفتم او را رئیس باید کرد
حسرت انگلیس باید کرد
حال، فصلِ سواد آوردیم
ظلم بُردیم و داد آوردیم
خو ش برو پیکر است و خوش
جامه
عقل دارد میان عمّامه
یک دموکرات آکبند است او
کارورز است و کارمند است او
نه بر اوهست لکۀ پیسی
بشنوید از جناب بی بی سی
م.سحر
پاریس
19/6/2013
تجاوز در تاریخ (دو شعر)
تجاوز در
تاریخ
1
تجاوز مغول و
مقاومت شوی زن قربانی
شنیدم که با روزگارِ مغول
در آن یورشِ مرگبار مغول
که ایرانزمین، طعمهء خام بود
زمین ، دوزخ و آسمان دام بود،
تتر ، در نهانگاهِ ویرانه ای
به جامانده از گوشهء خانه ای
زنی همره کودکی یافت خُرد
به قصد تجاوز بر او دست برد
در این حال ، شوی زنِ بی نوا
شد از صیتِ زن ، آگه از ماجرا
بر آورد دستی به سوی تتَر
تتَر بروی افکند زخمِ نظر
گرفت آن نگونبخت را بندِ ریش
بیفکند آن سو تر از صیدِ خویش
سبک تیغِ تیز از میان برکشید
مدور خطی گِردِ شوهر کشید
بدوگفت : گرپای بیرون نهی
سرِ خویش در بسترِ خون نهی !
چنین مردِ افتاده، آرام یافت
مغول ، زان زن بی نوا کام یافت
***
ازین ماجرا چند روزی گذشت
بهاری گذشت و تموزی گذشت
شبی مرد را گفت همسایه ای
که : در مردی ات سخت بی مایه ای
نهادی مغول را که بی گفتگو
زنت را زنَد پای بر آبرو؟
چنین گفت آن بد سرانجام مرد
که : من کرده ام آنچه بایست کرد !
در افتاده برخاک ، بی حربه ای
مغول را چنان کوفتم ضربه ای؛
که تا عمر دارد به یاد آیدش
برون آهِ سرد از نهاد آیدش !
بدوگفت همسایه: کای مردِ کار
چه بود آن دلیریت با آن تتار؟
چه بوده ست با صبر ایوبی ات
که دارد نشان از تترکوبی ات؟
چنین پاسخ آورد شوی دلیر
که : وقت تجاوز در آن دار و گیر
به رغمِ چنان قوهء قاهره
مرا پای بیرون بُد از دایره
مغول کار خود کرد و من کار خود
که او یار خود بود و من یار خود !
هم از تیغ او برده ام جان به در
هم او مانده از کار من بی خبر
نداند که خندیدم او را به ریش
وزآن خط نهادم برون پای خویش
***
کنون نقلِ امروز ایران ماست
که گویی گرامی تر از جان ماست
تجاوزگران ، خط به خنجر کشند
حصاری در اطرافِ شوهر کشند
چنین شوی ، رزم جهادی کند
نهد پای، بیرون و شادی کند !
به امروز این خاک و این دشت و راغ
شباهت بوَد از سرِ اتفاق
به بیداد شیخان و نهب تتار
شباهت بود بازی روزگار!
2
تجاوز در قم
شنیدم که در قم تجاوز
گری
بزد چنگ در دامنِ دختری
شبی
بود تاریک و رَه بود گُم
چنین است رهکورۀ شهرِ قم !
بد اندیشگان دشمن نیکی اند
ازین رو هواخواهِ تاریکی اند
تجاوز گران اند ظـُلمت سرشت
چه در کُنجِ مسجد، چه بر طرفِ کشت
چو آن ناجوانمردِ بدکارِ پَست
به دختر ز نامردمی بُرد دست
دهان بست او را و دامن درید
شد
آن دخترِ بی نوا ،
نا امید
گزیرش نه جز دست و پا کوفتن
سر ی بر زمینِ خدا کوفتن
!
چو مرغی که در پنجهء کرکسی
ازین سو به آن سوی می شد بسی !
بدو گفت آن مردکِ نابکار :
که ازمن ترا نیست راهِ فرار
به هرسوی چرخی، به
سوی منی
که از پشت و رو ، پیشِ روی منی !
چنین است رسم تجاوزگران
که هرگز نزایند از مادران !
***
کنون
کشورِ ما همان دختر است
در افکنده ، زیرِ تجاوزگر
است
به هرسو که چرخد در آن گیر و دار
ز دزدِ دَدَش نیست راهِ فرار
به احکامِ نظمی عدو ساخته
سپاهِ
تجاوز بر او تاخته
عداوت کنند و خصومت کنند
به نام شریعت حکومت کنند
مگر
شعله غیرت مرد و زن
سرآرد برون از نهادِ وطن
نماند که در چنگ ارباب دین
بماند چنین زار، ایرانزمین !
م.سحر
18/6/2013
http://msahar.blogspot.fr/
اشتراک در:
پستها (Atom)



