۱۵ دی ۱۳۸۸

جنگ حکومت دینی باسنگ مزار یک شهید

.....................................

سنگ گور ندا تیرباران شده است

..........................................................................

امروز این تصویر را دیدم و این رباعی را در کنار آن نوشتم.
چه میشود گفت دربارهء یک نظام غرقه در فساد استبداد دینی
که حتی از تصویری بر سنگ گور یک قربانی وحشت دارد؟

...................................................................................



ننگند که باهزار رنگ آمده اند
وزبیم ِ حضور تو به تنگ آمده اند
زینگونه که غرق وحشتند از نامت
باسنگ مزار تو به جنگ آمده اند

م.سحر

پاریس 4.1.2010

۱۳ دی ۱۳۸۸

دین در حکومت


کار خدا با خدا

دین از سیاست جدا


این چند سطر را دیروز ، روی صفحهء فیس بوک خودم تایپ کردم. مضمون ابیات سخنی ست بس جدی و شایستهء انواع بحث ها و گفتگو ها که کمابیش و به ویژه درچند سال اخیر ، اینجا و آنجا در میان ما ایرانیان نیز طرح و به مسئله ای اساسی بدل شده است. البته قدمت این سخنان در کشورهای پیشرفته و دموکراتیک جهان بسیار طولانی ترست و به جاست که ما نیز تاریخ سیر اندیشهء آزادی و دموکراسی و حقوق انسانی و مباحث مربوط به جایگاه دین درجامعه را بسی جدی تر تلقی کنیم و بیشتر از آنچه تا کنون کرده ایم در این زمینه بکوشیم . سی سال حاکمیت تحجر و جهل و نادانی بر ایران و تحمل انواع خفت ها و داغ و درفش ها از سوی کسانی که خود را نمایندهء خدا بر زمین دانسته اند و به نام دین و با نام مقدسات دینی هست و نیست ایرانیان را به یغما برده اند ، زمینهء درک این حقیقت را برای سنتی ترین و ناآگاه ترین قشرهای اجتماعی فراهم آورده است و اکثریت قاطع ملت ایران را به لحاظ روانی و فرهنگی برای پذیرش یا لا اقل شنیدن و شرکت کردن در موضوع و مسئلهء جدایی نهاد دین از نهاد دولت و حکومت آماده کرده است.ـ

امروز دیگر با قاطعیت می توان گفت که شعار «کار خدا با خدا ، دین از سیاست جدا» برای اکثریت مردم ایران شعاری قابل درک و پذیرفتنی است و تحقق آن به یکی از آرزوها و آرمانهای ملی ما بدل شده است. ـ


به هرحال همانطور که گفتم این چند سطر شعر ، روز گذشته روی صفحهء فیس بوک من بود و چرا امروز روی این اوراق «سحرگاهان » نباشد؟



دیـن در حکــومت

ای آن که داری، شوق ِعدالت
دین درحکومت، یعنی رذالت
دین درحکومت، یعنی سیاهی
یعنی رذیلت، یعنی تباهی
دین درحکومت، یعنی توحش
یعنی بشر سوز، یعنی بشر کُش
دین درحکومت یعنی خدامُرد
خوکی مُقدّس، میراث او بُرد
خوکی مُقدس، دستاربرسر
دستی بقرآن، دستی به خنجر
هم نفرت آگین، گندِدهانش
هم مایهءکین، زهرِزبانش
یعنی فقیهم یعنی امامم
قدرت به چنگم، دنیا به کامم
دین درحکومت، یعنی جنایت
بیداد ازصفر ، تابی نهایت


م.سحر
پاریس 2.1.2010

۰۷ دی ۱۳۸۸

وقت بیداری عاشقان است


وقت بیداری عاشقان است
:::::::::::::::::::::::::::::::::::


عاشقان حلقه بر در بکوبید
راه صبح ِ منوّر بکوبید

بر سر دشمنان سنگ و ساروج
از کمینگاه و سنگر بکوبید

ضربتی خورد و این مار زخمی ست
مار مجروح را سر بکوبید

فوج ِ نیکید بر بد بتازید
مشت خیرید بر شر بکوبید

قلعهء ظلم و کاخ ستم را
بر بساط ستمگر بکوبید

وقت بیداری عاشقان است
خفته را حلقه بر در بکوبید

یکدل و یک صدا در دل شب
راه خورشید خاور بکوبید

نور در چند گامی ست در بند
بندش اندر برابر بکوبید

دست در دست دیگر فشانید
پای در گام دیگر بکوبید

راه بر عاشقان وطن ای
عاشقان دلاور بکوبید

چشم ِ جان ، زی شمایان بود تا
دشمنان را سراسر بکوبید
..........................م.سحر
پاریس
28.12.2009
........................................

۰۲ دی ۱۳۸۸

در حاشیه ء یک خاکسپاری تاریخی

پــایــان خمینی و آغــاز حیــات تــاریخی منتـظــری





پس از دیدن تصاویر باشکوه دیگری از مراسم خاکسپاری آقای منتظری ، جملات زیر را همین امشب روی صفحه ء فیسبوک خودم قرار دادم و در توضیح و تشریح آن هم چند جملهء دیگر نوشتم و اکنون می بینم که درج آنها روی این صفحات بی مناسبت نیست زیرا اولاًحرفهایی ست که جایی طرح شده اند و ثانیاً تعداد بیشتری به این اوراق دسترسی دارند . بنا بر این عین آن جمله ها را در اینجا نقل می کنم : ـ
ملت ایران درسی ام آذرپیکرمنتظری ونام خمینی رایکجادفن کرد!ـ
بزرگداشت منتظری بزرگداشت انسانی بود که بت خمینی راشکسته بود وحرمتی که نثار او شد معنایی جزنفی خمینیگری نداشت ازین پس نمی توان شیعهء مؤمن بود و او را مرجعی عالیمقام دانست و درعین حال خمینیی گری را باطل نشمرد!ـ
منتظری یکی یکی ساخته های خمینی راویران کردوبساط مشروعیت دینی حکومت استبداد فقها را برچید.ازین رو بی شک درتاریخ روحانیت انسانی منحصربه فردمحسوب خواهدشد.ـ


و در حاشیه افزودم :ـ



روزگار آزمون مدعیان آزادی در میان اصلاح طلبانی رسیده است که همچنان خود را شیفتهء «امام» فرا می نمایند . نمی توان آزادی خواه بود و خمینیگری را پذیرفت*. جمع این دو جمع ضدین است. سرانجام به یمن آقای منتظری محک اصلی آزادی خواهی برای سنجش صداقت دستپروردگان نظام سی ساله فراهم شده است: یا باخمینی باید بود یا با آزادی و عدالت و انسانیت در ایران.ـ جمع این دو ممکن نیست. ـ
ازین پس نمی توان در این نظام ، یا نام اصلاح طلب به آقای منتظری اقتدا کرد و در عین حال به میراث امام چسبید. راه تقلب در این زمینه به مدد بیست سال مقاومت منتظری بسته شده است.ـ


رسم عاشق نیست یک دل با دو دلبر داشتن
آقایان می باید میان منتظری و« امام» پیمان شکن خویش یکی را انتخاب کنند!ـ



:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ـ * با تکرار این شعار بی محتوا که گویا روزی خمینی گفته بوده است: «میزان رأی مردم است»ـ
یک مغلطهء بزرگ درکار می آید و آن این است که خمینی زمانی این حرف را می زد که به واسطهء تسلط شور انقلابی بر جامعه و فضای عاطفی و سیاسی و مذهبی آن ایام ،اعتماد عامه مردم ایران را به دست آورده ، موقعیتی به ناحق کسب کرده بود و خود را به حد نیمه خدایی رسانده بود ،ازین رو به بیعت اکثریت قاطع مردم هیجان زده و مسحور و فریب خورده ایران اطمینان کامل داشت و دیده شد که در موقعیتی دیگر که این اعتماد و اطمینان وجود نداشت و هنگامی که جناب ایشان سلطنت و امامت را یک جا صاحب شد و طایر بخت بر سر و عروس قدرت در بر یافت و حاکمیت غاصبانهء خود را به سرنیزه و چماق و شکنجه و زندان و قتل عام مستظهر و پشت گرم یافت، با بی شرمی خاص خود گفت : «اگر سی ملیون بگویند نه من خواهم گفت آری ؟»
کسانی که به گفتهء نخستین وی تکیه می زنند و آن را پرچم راه خویش می دانند ، دانسته و آگاهانه ، گفتهء دوم و کردار ده سالهء او را نادیده می انگارند ودر روز روشن پیش چشم جهانیان ، به ملت ایران ـ که قربانی آز قدرت و پیمان شکنی و خدعه گری های او شد و هست و نیست خود را در یک استبداد سیاه سی سالهء دینی از کف داد ـ دروغ می گویند.ـ

۲۷ آذر ۱۳۸۸

شب یلدای ما

شب یــــلـــــدای مـــــــا

...............................................................................
..................................................
........
دست در دست و گام در پیِ گام
روشنی در دل و سفر در پیش
آذرخشان ظلمتیم که هست
شب صد ساله را سحر در پیش
غم دی دور باد تا داریم
راه ِ فردای نامور در پیش !ـ
شب یلدای ما به وادی صبح
می رود، پا به راه و سر در پیش !ـ

.............................
م.س. پاریس 18.12.2009
.....................................
همراه با شادباش برای شب یلدا

۲۶ آذر ۱۳۸۸

نگاه ندا

نگـــــــــــــاه نــــــــــدا


با دعوت از جنبش سبز برای شرکت در تظاهرات به نفع بنیانگذار نظام اسلامی و دفاع از پیشوا و بانی و مسّبب استبداد سیاه سی سالهء دینی و تطهیر وی به بهانهء سوزاندن یک عکس ،به نظر می رسد که می خواهند دستاورد های شش ماههء جنبش آزادیبخش ملت ایران را که به اعتبار حضور نمادین رنگ سبز به «جنبش سبز» شهرت یافته، در محرا ب خمینیسم قربانی و به نفع نظام ، مصادره کنند. ـ
پیداست که خواست های این جنبش بسی فراتر ازهدف های برخی کارگزاران پیشین نظام است که هم اکنون به عنوان اصلاح طلب در جایگاه رهبری جنبش سبز از رسمیت حکومتی و« مشروعیت قانونی» برخوردارند. ـ
این جنبش ، در این شش ماه گذشته از خون جوانان آزادیخواه ایرانی بارور شده و، بیش از صد کشته تقدیم آزادی ملت ایران کرده ،هزاران سر و دست و پای شکسته و مجروح و هزاران زندانی با وی همراه و همدل اند ، از داغ دل و اشگ روان ِ مادران و پدران فراونی در میان ملت ایران برخوردار شده و جانفشانی وهمت و رنج دهها هزار جوان و پیر ایرانی در داخل و خارج از ایران پشتوان و بدرغهء راه اوست. ـ
رهبران رسمی و فعلی جنبش سبز حق ندارند به نام دفاع از «تصویر امام خمینی» و به پیشنهاد ملایانی که در همهء مصائب سی ساله نقش و شرکت فعال داشته اند ، اعتبار و حیثیت این جنبش را نثار نعلین خونین «پیشوا»یی کنند که منشاء و مبداء این نظم ویرانگر استبدادی بوده و زنجیر اسارت ملت ایران بافتهء پیمان شکنی ها و خدعه ها و خیانتهای اوست. ـ
خمینی مسئول اصلی همهء رنج ها و مرارت های سی سالهء ملت ایران است. او فرمان کشتار داده است و بی گناهان بسیاری را به قربانگاه فرستاده است. او مسئول گروگان گیری و هتک حیثیت و اعتبار ملی ایرانیان در جهان بوده است. او در خاک کشور ما تروریسم پروری و ایجاد ناامنی در کشورهای همسایه را زمینه سازی کرده و به خرج ملت ایران و به نام ایرانیان صدور نا امنی و توحش تروریستی را سازماندهی کرده است. او هشت سال تمام ، یک جنگ اجتناب پذیر را به واسطهء حقد ذاتی و کینه توزی جبلی خود بر ملت ایران تحمیل کرده و ملیونها جان جوان و پیر را قربانی آز قدرت طلبی و سماجت غیر عقلانی خود کرده ، ایران را ویران ساخته ، اقتصاد را به نابودی سوق داده و همهء توانمندی های مالی و جانی این ملت را در مسیر جنگ پایان ناپذیر و شوم و بی سرانجام به کار بسته است. او زنان ایران را خوار و حقوق آنان را پایمال کرده است جوانان و کودکان را دقمرگ و ناشکفته پرپر کرده است. او ملیونها ایرانی را از کشورشان آواره ساخته وملت ایران را از هوشمند ترین و کاردانترین و آگاه ترین فرزندانش بی نصیب ساخته است. ـ
اکنون پس از اینهمه جانفشانی و مرارت و رنج چرا باید جنبش سبز اعتبار و حیثیت خود را در دفاع و تطهیر وی به کار بَرَد؟ ـ
اینها افکاری ست که این روز ها به بسیاری از ذهن ها خطور می کنند و این رباعی نیز در نتیجهء اندیشیدن به همین سئوال سروده شد! ـ
امید است که کوشندگان راه سبز آزادی ، گذرگاه تنگ عافیت را نیک بازشناسند و به راهی نروند که یکبار دیگر ازجماران سردربیاورند و خطایی نکنند که جامعهء داغدار و مجروح و منکوب ایران ، که بیش از شش ماه به دشواری می کوشد تا سرانجام ، روی پاهای پر آبله و مجروح خود بایستد سر از گرداب سی سالهء استبداد دینی بیرون آورد و کشور ما ایران به سالهای سیاه شست یعنی به نقطهء آغازین مصیبت ها و دربدری های خود بازگردد و روی بامها به ماه خیره شود و غرقه در یک هذیان سراسری و توهم خفت بار ملی، بار دیگر تصویر قصاب خویش را جستجوکند، که در این صورت به قول ملک الشعرا بهار می باید گفت : ـ
چه زحمتها کشید این ملت زار
دریغ از راه دور و رنج بسیار

هرگز چنین مباد! ـ
م.س

...........................

......................
ای سبز ، ندا دیده به راهت دارد
.
امّید به گام ِ دادخواهت دارد
.
راهی که تو می روی ز چاه آکنده ست
.
بادا که نگاه او نگاهت دارد
..................
..................................

م.سحر

پاریس ، 17.12.2009


۲۴ آذر ۱۳۸۸

یک تابلو اثر نستور رخشانی (خاور) برای شانزده آذر

.................................................................................
این تابلو کار هنرمند نقاش و گرافیست برجسته ء ایرانی مقیم پاریس ، نستور رخشانی (خاور) است که به مناسبت شانزده آذر وبه تأثیر ازتاریخ و فرهنگ وهویت ایرانی ونیز درارتباط با جنبش آزادیبخش مردم ایران خلق کرده است
برای دیدار از دیگر آثار این هنرمند اصیل و اهل اندیشه ، می توانید به اینجا بروید
..............................................
..........................................
برای بزرگ تر شدن تصویر روی آن کلیک کنید

من هم مجید توکلی هستم




دی بلبلی نوای دلی گفت با گلی

کای گل تویی که در خور آواز بلبلی

شاعر شنید و در خور آواز خویش یافت

آزاده ای به نام مجید توکلی


م.سحر

..............................................

می توانید این دوبیت را از اینجا در آواز شوشتری با صدای دوست هنرمندم علی تهرانی بشنوید


..............................................................................................

تصویر بالا در روز یکشنبه 13 دسامبر 2009 در پاریس ، کنار برج ایفل برداشته شده است.
در این روز جمعی ازمردان ایرانی مقیم پاریس و از آن جمله اینجانب با کمال افتخار
روسری و چادر به سر کردیم تا با دانشجوی مبارز زندانی مجید توکلی هم بستگی خود را نشان دهیم.
زیرا عمال حکومت استبداد سی سالهء دینی پس از ربودن این جوان دانشجو به خیال خود برای تحقیر او و تحقیر همهء آزادیخواهان ، یک تصویر ساختگی و تقلبی انتشار دادند که مجید را در لباس زنان محجبه نشان می داد و مدعی شدند که وی با این لباس قصد فرار از دانشگاه را داشته است.
این روش های شرم آور و آبرو باخته که نشان ازعمق نادانی عمال هیأت حاکمهء فعلی ایران دارد ، کارآیی خود را به طور مطلق از دست داده زیرا بلافاصله صدها مرد ایرانی داوطلبانه لباس زنان محجبه را به تن کردند و در برابر دوربین ها ظاهر شدند و اینک هزاران تن دیگر به آنان پیوسته اند و همچنان تعداد مردانی که در این اقدام هوشمندانه شرکت می کنند پرشمار و بازهم پرشمار تر می شود تا با فریادی نمادین برابری زن و مرد راپیش چشم جهانیان اعلام کنند و کوس رسوایی نظام ضد اخلاقی و فریبکار حاکم بر ایران را کوبنده تر از پیش به صدا درآورند. نظامی که سی سال است تا خدا و دین را مصادره کرده و همچون ابزاری شوم ویرانگر، در خدمت اسارت انسان ها به ویژه زنان ایران بکار گرفته است .ـ

من به سهم خود خوشحالم که در این روز سیزدهم دسامبر2009 ، در کنار برج ایفل یکی از مردان محجبه ای بودم که در میان آنان علاوه بر جوانان غیور و پر شور و میهندوست و آزادی خواه ، بسیاری از مردان کاردیده و فرهیخته واهل دانش و فرهنگ نیز حضور داشتند و در این مراسم تحجّب استبداد سوز و آزادیخواهانه با خوشرویی و افتخار شرکت کردند و امید است که این جنبش مردانه که معمولاً به هدایت و رهبری بانوان به پیش می رود و غالبا از ذوق و هنر عکاسی یا فیلمبرداری زنان و دختران ایرانی برخوردار است به دیگر کشورها و شهر ها نیز گسترش یابد تا روزی از روز ها و بسیار زود شاهد راه پیمایی صدها هزار تن از مردان محجبه ای باشیم که برای دفاع از مادران و دختران و همسران و خواهران خود خیانهای ایران را به تسخیر آزادگی خود و جسارت عدالت طلب و برابری خواه خود درخواهند آورد.ـ

چنین باد !


حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می توان گرفت
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

۱۳ آذر ۱۳۸۸

نامهء استاد شفا به م.سحر




نامه استــاد شجــاع الدین شفـا به م.سحر
پـس از خــوانــدن کتــابهــای تـــــازهء او
...................................................................................
برای خواندن متن نامه روی آن کلیک کنید




..............................................................................................................

۱۲ آذر ۱۳۸۸

برای شانزدهم اذر



شانزدهم آذر هزار وسیصد وهشتاد وهشت

این سه بیت هم پیشکش جوانان غیرتمند و آزادیخواهی باد
که این روزها ، با یک شور و شوق استثـنـایی و در میان
شعله های خطرسرگرم تدارک یک شــانزدهم آذراستثنایی
و تاریخی هستند. ـ
درود آزادی خواهان تاریخ بر همهء آنان باد!ـ

.................................................................


شانزده روز رفته از آذر

مرغ ِ فریادمی گشاید پَر

سبز می روید آفتاب از کوه

تا بروبد سیاهی و اندوه

زندگی حلقه می زند بر در

شانزده روز رفته از آذر
..............................
........................
با صدای دوست هنرمندم علی تهرانی می توان شنید


هادی و م.سحر



دیروز این شعر کوتاه دوست گرامی ام هادی خرسندی را
در فیس بوک خواندم و همانجا خود من هم در ذیل آن شعر
سه بیتی افزودم





هادی می گوید :ـ

های که من مرتکب خبط دگر نمی شوم

بازدر این مبارزه خاک به سر نمی شوم

شعار مرگ و زندگی برای کس نمی دهم

اسیر زنده مرده ی یک دو نفر نمی شوم

اگر که سبز گشته ام؛بگو به مدعی که من

رنگ علف شدم ولی؛خوراک خر نمی شوم

و «م.سحر» ادامه می دهد:ـ

اگر چه عضو ناگزیر گــَـلـّـه ام ، کنارجوی


بار ِدگر مُقـلــّدِ آن بــُز ِ گــَر نمی شوم

به بام خانه ها دگر ، برای دیدن امام

به مَــه نظر نمی کنم ، محو قمر نمی شوم

قمر قمر که کردمی، هنوز ازآن به دردمی

سه دهه پیش خرشدم ، بار دگر نمی شوم

پاریس 2.12.2009

۰۹ آذر ۱۳۸۸

مـــا بــیــشـــمــــــــاریـــم ، مـا بــیــشــمـــــــاریـــم




ما بیشماریم

صدها هزاریم

فریاد شوریم

فرزند کاریم

زاد ِزمستان

روح بهاریم

چون صبح روشن

آئینه واریم

از شب پرستان

پروا نداریم

تاب و شکببیم

قول و قراریم

با مهر میهن

پیمانگزاریم

چشم امیدیم

شوق دیاریم

از بند ِ ایران

دل برنداریم

آزاده پودیم

آزاده تاریم

آزادگان را

گل در کناریم

چشم بدان را

پیکان ِ خاریم

با جور و بیداد

در گیر وداریم

سرخ شقایق

خون اناریم

چون آب ِ جاری

درجویباریم

آئینهءدوست

بردست یاریم

در کام دشمن

چون زهر ماریم

قهر ِنیاکان

خشم ِ تباریم

جان عدو را

خنجرگذاریم

دشمن شکافیم

دشمن شکاریم

جویندهء روز

درشام تاریم

آینده سازیم

آینده کاریم


ما بیشماریم

ما بیشماریم

ما بیشماریم

ما بیشماریم



م.سحر
پاریس 29.11.2009

۲۸ آبان ۱۳۸۸

دیدار با م.سحر



..........................................................................................................

دیــدار محمد رضا شاهیــد بــا «م.سحر»ـ

به مناسبت انتشــار 3 کتاب جدیــد از او

..............................................................................

این کتاب ها را می توانید از طریق تماس با نشانی های اینترنتی زیر تهیه کنید

1ـ نشانی ناشر (نشر پیام )ـ در آلمان و لوکزامبورگ:ـ

payam.bayan@yahoo.de

2 ـ نشانی سراینده :ـ

m.sahar@free.fr

mim.sahar@yahoo.com

یک نقاشی متحرک طنز آمیز روی یک قطعه موسیقی ایرانی زیبا با صدای ناظری

۲۶ آبان ۱۳۸۸

در رابطه با اعدام یک جوان کرد ایرانی (احسان فتاحیان)ـ





خبرهای قتل و کشتار فراوانند و به یمن استبداد سی سالهء دینی روزی نیست که اخبار ناگوار و دردناک و شرم آور قتل و اعدام و سنگسار و ضرب وجرح یا ناپدید شدن ایرانیان ، به ویژه جوانان این آب و خاک به گوش نرسد و انسانهای آزاده و میهن دوست را غریق اندوه و رنج نسازد.ـ

یکی از آخرین این خبر ها مربوط است به اعدام یک جوان ایرانی اهل کردستان که طبق حکم «قاضی شرع» در یک بیدادگاه بدوی به ده سال زندان محکوم بوده است اما قاضی دادگاه تجدید نظر ، به جای تعدیل حکم پیشین دست به یک رذالت آلوده و حکم اعدام او را صادر کرده و به همین سادگی جان جوانی را از او و فرزندی را از خانوادهء او و انسانی را از کشور او گرفته است. واین یعنی قتل عمد . این همان کاری ست که در سال 1367 در ابعاد وسیع و چندین هزارنفری ، به فتوای «امام» انجام شد و همین کسانی که امروز کل حاکمیت را تصاحب کرده اند مجری این فرمان جنایتکارانه بودند.ـ

به هرحال من باشنیدن خبر اعدام این جوان هم وطن یادداشت کوتاهی در فیس بوک نهادم. چند ساعت بعد ، دوست نادیده ای با نام وریا محمدی که خود را از دوستان احسان فتاحیان معرفی کرد با من تماس گرفت و از من خواست تا در زمینهء این اعدام بی شرمانه و ضد انسانی نظرم را ابراز کنم و به سئوالات چندی از وی پاسخ گویم. من نیز ضمن عرض تسلیت به او و همهء نزدیکان و دوستان احسان ، به درخواست او پاسخ مثبت دادم و چند ساعت بعد ، مطالب زیر را در پاسخ سئوالات وی فرستادم و درج آن را دراین اوراق بی مناسبت نمی یابم :ـ

این سؤال ها با مقدمه ای همراه است از آقای محمدی که در ذیل می آید و سپس به پرسش ها پاسخ داده می شود:ـ


با درود بیکران
احسان (اسماعیل) فتاحيان فرزند عزت الله، مرداد ماه سال گذشته در شهر کامياران دستگير و به اتهام محاربه از طريق عضویت در گروه محارب از سوی قاضی بابايی رئيس شعبه اول دادگاه انقلاب سنندج به تحمل ۱۰ سال حبس توام با تبعيد به شهرستان رامهرمز محکوم شد؛ دادستان عمومی و انقلاب کامياران و همینطور آقای نصرالله نصری بعنوان وکیل احسان فتاحيان، نسبت به حکم صادره اعتراض کردند که با توجه به تقاضای تشديد مجازات از طرف دادستان شهرستان کامياران که مجازات تعيين شده را متناسب با شدت عمل ارتکابی ندانسته بود، به استناد تبصره ۳ ماده ۲۲ قانون اصلاح تشکيل دادگاه‌های عمومی و انقلاب و مواد ۱۸۶ ، ۱۹۰ و ۱۹۱ قانون مجازات اسلامی، با تشديد مجازات حبس در تبعيد به مجازات اعدام، تقاضای تجديدنظرخواهی وی نيز مردود اعلام شد. ـ
تداوم جنایتگری در ایران توسط قدرت حاکم امری است هرروزه و همگان بدان اذعان دارند،در فهرست جنایت سالاران جهانی، جمهوری اسلامی صدر نشین شده است. ـ
جمهوری اسلامی از معدود حاکمیتهای توتالیتری و مستبد جهان معاصر است که نفوذ خود را در لایه های گوناگون اجتماعی، برضد ارزشهای جهانی بنا نهاده است. این رژیم ایران اسلامی را به مکانی بدل کرده است که ارزشها جای خود را به ضد ارزشها داده اند و ضد ارزشها جایگزین ارزشها گشته اند. ـ
تامل در کارنامه اعدامهای جمهوری اسلامی در دو دهه و نیم اخیر بر هر جستجوگری عیان می-سازد که رژیمی که قادر به خونین کردن نوروز مردم سنندج و اعدام هزاران مبارز شریف در آغازین روزهای به قدرت رسیدنش است، رژیمی که در تابستان سال 67 هزاران زندانی سیاسی را که برخی از آنها حتی حکمشان نیز سپری شده بود، به جوخه های اعدام می سپارد، رژیمی که عناصرش در لوای فتواهای مذهبی حکم اعدام صدها نفر را در خیابان و کوچه و بازارها به اجرا درآورده اند و رژیمی که قهارانه ترین سرکوبگریها را در بوته آزمایش نهاده است، خوراک ماشین اعدامش، بیشتر از هراس ماست. مبارزه برای نجات احسان های دیگر، مبارزه برای نفس کشیدن هر ابرانی است. ـ
............................................................................ وریا محمدی


1) ممنون که دعوت ما را قبول کردبد. لطفاً برای خوانندگان ما از سوابق خودتان به اختصار توضیحی ارائه فرمایید.ـ

خواهش می کنم . پذیرش دعوت شما به عنوان یک هموطن کرد ، که بی عدالتی مطلق یک حکومت سرکوبگر و جاهل ، دوست جوان و همرزم صمیی تان را ناجوانمردانه و بر خلاف همهء موازین انسانی و قانونی و حقوقی به جوخهء مرگ سپرده است کاملا طبیعی و وظیفهء انسانی من بوده است. ـ
ازسوابق من می خواهید بدانید، وقت خوانندگانتان را نمی گیرم. من محمد جلالی چیمه هستم. بیش از سه دهه است که به عنوان شاعر( با نام شعری م.سحر) و هنرمندی تبعیدی در فرانسه زندگی می کنم و به دلیل اعتراضی که همواره نسبت به روش و افکار و رفتار ضد انسانی و ضد ایرانی حکومتگران سی سالهء استبداد دینی در کشورم داشته ام و این اعتراض در شعر ها و نوشته ها یا کوشش های دیگر هنری و فرهنگی ی من انعکاس یافته اند ، ناگزیر به انتخاب زندگی و اقامت در تبعید بوده ام . ـ

2) به عنوان آغاز بحث بفرمایید که چه برداشتی از اعدام احسان دارید و اون رو در مجموع چگونه دیدید؟ هدف از اعدام را چه میدانید؟
از اعدام احسان ، همچون سایر قتل های سیاسی که سی سال است به شیوه ای روشمند با اتکاء به موازین به اصطلاح شرعی ویا به بهانهء اجرای قانون وعدالت در«حکومت دینی و الهی» بی وقفه درسراسر ایران واقع شده و کشور ما را به یک قصابخانهء تمام عیار ملایان نادان و قدرت پرست بدل کره ، نخست احساس نفرت کرده ام.
من اصولا با اجرای حکم اعدام حتی در باره جانیان هم مخالفم ، زیرا معتقدم که جان آدمی ملک طلق هیچ قدرتمدار یا حاکم یا قاضی نیست و احدی به نام جامعه یا قانون یا عدالت یا خدا ، حق ندارد چیزی را که قادر به بازپس دادن آن نیست از کسی بگیرد. این به طور کلی اعتقاد من است. ـ
اما آنچه در ایران می گذرد ، چیز دیگری ست. به نظر من سی سال است که در ایران
گروهی به نام انقلاب و حکومت اسلامی( شیعه دوازده امامی و آنهم ازنوع ولایت فقیه ) با تصاحب قدرت سیاسی ومصادرهء دین و الهیات و فقه و شرع ، آنچه کرده اند ، اگرچه زپوشش و صورتک قانونی و شرعی انجام می شده و نام اجرای عدالت اسلامی بر خود می نهاده است ، جزجنایت سیستماتیک و برنامه ریزی شده و نهادینه شدهء دولتی بر ضد بشریت نبوده است. و همهء ایرانیان ـ از هر قشر و گروهی ـ بلا استثناء ازقربانیان این توحش و بربریت حکومت استبداد دینی ولایت فقها بوده اند. از اکثریت یعنی از مردم شیعه مذهب ایران بگیرید تا برسید به سایر اقلیت های دینی و اعتقادی و ملی و غیره...ـ
مردم ایران در برخورداری از بی عدالتی و قساوت و سرکوب ، در نظام اسلامی از مساوات کامل برخورداربوده اند.ـ
قتل احسان فتاحیان یکی از آخرین نمونه های جنایات رسمی و دولتی نظام ولایت ملایان در ایران است که متأسفانه همچنان ادامه دارد و تا زمانی که چنین نظمی بر ایران حکمفرماست، دستگاه عدالت کشوری جز به روش دیوان بلخ عمل نخواهد کرد و جز ستم و جور و بی عدالتی را به نام عدل (که ظاهرا یکی از اصول تشیع هم هست ) بر مردم سراسر ایران جاری نخواهد داشت. ـ
قتل احسان فتاحیان نیز یک نمونهء واضح و روشن ِ «عدالت دیوان بلخی»ی حاکمیت ولایت فقیه در ایران است:
جوانی را به جرم عقیده اش دستگیر و شکنجه کرده اند و سپس قاضی شرع حکومتی اورا به ده سال زندان محکوم کرده ، اما بعد به دلایل سیاسی خاصی( که هیچ ارتباط و نسبتی با شخص ِزندانی و جرم و جنحه او ندارد) ، قاضی شرع دیگری در دادگاه تجدید نظرـ که قاعدتاَ هدفش و وظیفه اش تعدیل مدت محکومیت است ، پشت کرسی عدالت دینی اش می نشیند و حکم دادگاه بدوی را به اشد مجازات بدل می کند و جان جوان بی گناهی را ظالمانه می گیرد. چنین شیوه ای در جهان ، تنها در دستگاه قضایی یک نظام استبداد دینی قابل تحقق است و چنین طرز برخوردی با مسئلهء عدالت تنها در بربریتی به نام حکومت ولایت فقها در ایران تصور کردنی ست. ـ
تصور میکنید این حکم را چرا به این سرعت بالا بردند و چرا با همان سرعت به اجرا گذاشتند؟
اشاره کردم که صدور حکم در نظام قضایی حکومت دینی ، ارتباط و تناسب ِ چندانی با اجرای عدالت ندارد. مقصود اصلی ایجاد رُعب عمومی و تحمیل فضای اختناق بر سراسر کشور است تا ازین طریق مردم ایران در برابر حکومت تحمیلی خاضع و خاشع باشتند و در ابعاد گونان به سلطهء استبداد گردن نهند . ازین رو قضاوت و دادگری تابع سیاست است و همواره با ظاهری آراسته و قانونی و مشروع زائدهء حکومت جور و ابزاری در دست حاکمیت است.ـ
بنابر این در چنین نظام هایی عدالت یک «فرشته» بیشتر ندارد که در حقیقت نه «فرشته عدالت» که همانا «دیو حاکمیت دینی یا ایدئولوژیک » است . دیوی که پیش و بیش از همه پاسدار تحکیم استبداد و درخدمت تداوم حکومت زور بوده و هرگز و هیچگاه نگران اجرای هیچ عدالتی نیست.ـ
معیار و سنگ ترازوی «عدالت» در حکومت دینی نه «عدالت »که« سیاست» است و «سیاست » هم نه در معنای علم تدبیرمدن و ادارهء خردورزانه ء دولت و حکومت بلکه بیشتر در معنای وحشی و بدوی آن همواره مطمح نظر حاکمان دینی و قضات شرع بوده است. ـ
میدانیم که در استبدادهای شرقی و نظام های مطلقه سلطانی و خودکامهء سنتی واژه «سیاست» (در فارسی و عربی و ترکی عثمانی) به معنای تنبیه و مجازات و ایجاد ترس و رعب به کار میرفته است و این برداشت از معنای واژهء «سیاست» در دستگاه قضایی حکومت دینی سی ساله ایران همواره بیشتر مورد توجه ارباب قدرت و قضاوت بوده است. ـ
ازین رو آنچه را که حاکمیت ملایان در ایران قوه قضائیه نامیده اند کلاه شرعی ریاکارانه ای ست که جز ابزار دست زورمداران حکومت دینی نبوده و انتظار پاسداری «عدل و داد» از قضات شرع که پایی در وزارت اطلاعات و دستی در سپاه و بسیج ودیگر نیرو های سرکوبگر این نظام دارند ، انتظار بیهوده ای ست. ـ
بنا بر این قاضی شرع با بالا بردن حکم مجازات احسان فتاحیان در دادگاه تجدید نظر ، کاری جز اجرای فرمان نظامیان و مجریان سیاست سرکوب در رده های بالای نظام ولایت فقیه نکرده است. این بازی ها برای قانونی وانمود کردن تصمیمهایی ست که سرکوبگران در ارتباط با زندانیان یا مبارزان و مخالفان حکومت دینی ایران اتخاذ می کنند. ـ
3) فکر میکنید که چرا دست خشونت جمهوری اسلامی در کردستان به درجاتی بالاتر از دیگر مناطق است؟
این سئوال محتاج توضیح و تشریح مفصل تری ست که در محدودهء پرسش و پاسخ ما متأسفانه فرصت نیست. ـ
می توانم اشاره وار بگویم و بگذرم که : ـ
ـ به دلیل وجود سنت اعتراضی سی ساله(از پیشینهء قبل از انقلاب درمی گذریم) در کردستان و نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی و هم مرزی برخی مناطق کردستان ایران با کشورهای همجوار به ویژه عراق و اوضاع خاص منطقه ونیز به واسطهء عدم تجانس مطلق ولایت ملایان شیعه با فرهنگ و مذهب و خواستهای سیاسی و فرهنگی مردم کردستان که بیشتر آنان اهل سنت هستند و به لحاظ نوع نگاه (در حوزه های گوناگون سیاست و فرهنگ و مذهب) ، با ملاها ی حاکم تضاد حل ناشدنی دارند و نیز به دلیل رشد جنبش آزادی خواهی بی سابقه ای که در سراسر ایران برپا شده است. ـ
زیرا حاکمان دینی، کردستان ایران را حلقهء ضعیفی از تسلط حاکمیت خود می شمارند و این منطقه را پایگاه یا پناهگاه بالقوه ای تصور می کنند که ممکن است در وضعیتی خاص ، برای اقتدار آنان مشکلات جدی ایجاد کند. ازین رو شمشیر سرکوب از رو بسته اند و اعدام جوانان مخالف یا مبارز این منطقه ، بیش از هرچیز به قصد ایجاد رعب و وحشت صورت می گیرد . وحشت در مردم کردستان و نیز مردم سراسر ایران ، از پایتخت بگیرید تا برسید به مناطق مرزی شرق و غرب یا شمال و جنوب کشور. ـ

4) با توجه به اینکه تعداد دیگری از فعالین سیاسی کرد در شرف اعدام قرار دارند، برای نجات آنها بر این باور هستید که آیا میتوان اقدامات بازدارنده انجام داد؟ اگر آری چه اقداماتی؟
پیش از پرداختن به این سئوال من یک نکتهء کلی دیگر بگویم و آن این است که مسائل و مشکلات ما ایرانیان و درد ما مردم این سرزمین مشترک است ، چه کردستان نشین باشیم چه خراسان نشین یا تهران نشین ، فارسی زبان باشیم یا ترک زبان ، بلوچ باشیم یا گیلک یا متعلق به عشایر و ایلات گوناگون این کشور دیرسال باشیم ، معتقد به شیعهء دوازده امامی باشیم یا اهل سنت یا درویش قادری یاگنابادی یا پیرو مذاهب و آئین هایی از نوع مسیحی و یهودی یا بهایی یا ایزدی یا اصولاً آته ئیست و بی خدا باشیم ، خلاصه کنم ، هرکه و هرچه باشیم همگی ما سرنوشتمان به یکدیگر گره خورده است و سرنشینان یک سفینه ایم. ـ
پیش از این هم گفتم در حکومتی که با نام حکومت اسلامی ولایت فقیه بر ایران تسلط یافته و هم اکنون سی ساله شده ، همهء شهروندان ایرانی و همه اهالی ولایات و ایالات در یک عنصر سهم مساوی دارند و ازین بابت به قول مؤمنان و مبلغان اسلامی ، فرقی میان سیاه حبشی و سفید رومی نیست. و این عنصر، همانا ظلم وستمی ست که بلا استثناء و به اشتراک بر همهء ایرانیان می رود. ـ
تفاوت میان مردم کردستان نشین با یزدنشینان و اصفهان نشینان در آن است که اینان روزگاری چند، گرفتار سوء تفاهم و در وجود «نقطهء اشتراک و هم سخنی » با این این نظام دچار توهم بودند، (یعنی یک چند تصور می کردند ـ و دیگر نمی کنند !ـ که نظام حاکم، بر ارزش های ایمانی آنها استوار است و به دین آنان تکیه دارد ، در حالیکه ایرانیان اهل سنت از همان آغاز خوشبختانه گرفتار چنین توهم و تصوری نبوده اند!)ـ
این نظام که زورگویی و تحمیل و جبر و ظلم ، بخش جدایی ناپذیری از بنیاد های فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی حاکمیت اوست ، این بخش از دارندگی و برازندگی حاکمیت خود را به تساوی میان ایرانیان ـ از هر رنگ و شکل و اعتقاد و مذهب که باشندـ تقسیم می کند و ستمی که حاکم است پیش از آن و بیش از آن که به این قوم یا آن قوم و این مذهب یا آن مذهب روا شود ، گلیم بدبختی وشمد فقر و فحشا و تحقیر همهء ایرانیان را می بافد. بنا بر این ، نظام ولایت ملایان دشمن انسانیت است و انسان ایرانی از هر نژاد و قوم و مذهب و اعتقاد که باشد از فشار و اختناق و ظلم و جور او در امان نیست. ـ
من شخصا با نگاهی به تجربیات پنجاه سالهء جامعهء ایران، اعتقادی به مبارزه خشونت بار و مسلحانه ندارم ، هرچند خشونت نهادینه شده و سیستماتیک دولتی می کوشد تا راه دیگری پیش پای مردم مخالف و مبارز ایران نگذارد. ـ
بنا بر این راه رهایی همهء ایرانیان را در یک رزم مشترک و هماهنگ شده و همدل برای ایجاد آزادی و دموکراسی در ایران می دانم و به نظرم با حوادث اخیر و قیام جانانه ای که در ماههای اخیر از سوی مردم ایران صورت گرفته و به جنبش سبز اشتهار یافته، این فرصت برای همهء سرنشینان این کشتی ، یعنی همه مردم سراسر ایران فراهم شده است تا راه پر مخاطرهء دموکراسی در میهن مشترک را همراه و همدل و هماهنگ با یکدیگر بپیمایند. راهی که از خشونت نظامی بپرهیزد و از هرگونه روش ممکن دیگر از نوع تظاهرات ، اعتصابات ، اعتراضات و غیره ، بهره گیرد و جویبارها و نهر های جاری مقاومت در این سو و آن سوی ایران را به رودخانهء عظیم ِ آزادیخواهی ایرانیان پیوند زند.ـ
تنها در صورت موفقیت چنین رستاخیز سراسری و ملی ست که می توان به اجرای عدالت در ایران امیدی بست و پاسخ به خواست های دموکراتیک مردم ایران و نیاز های برحق قومی و فرهنگی و زبانی مردم ایالات و ولایات ایران را تحقق پذیر کرد. ـ
اما در بارهء این که: «چگونه می توان از اعدام های تازه تر و برنامه های شوم تازه ای که قاتلان حاکم طرح ریزی می کنند ، جلوگیری کرد ؟» ، نکته ای را که جایی ، در حاشیهء خبر اعدام احسان فتاحیان نوشته بودم ، تکرار می کنم ، بی آن که بخواهم فعالیت های سازمانهای انساندوست و طرفدار حقوق بشر را ناچیز بشمارم و بی آنکه بخواهم نقش انسانهایی را که به شکل های گوناگون بر ضد کشتار و سرکوب و زندانی کردن ها اعتراض می کنند نادیده بگیرم و خدای ناکرده این کوشش ها را شایسته ستایش و تکریم ندانم و آن نکته این بود که : ـ
«این نظام در برابر ارزش هایی که انسانیت را به رخ او بکشند و در برابر شیوه ها و گفتارهایی که رویاروی نظم سیاسی و فکری یا ایدئولوژیک وی بایستند واز حقوق آدمی دم زنند جری تر و هارتر می شود زیرا در کُنه وجود و دربنیان فکری این نظام، انسان و حقوق انسان جایی ندارد و هرچه بیشتر با اتکا به ارزش هایی از نوع هومانیسم و حقوق بشر به سراغ او بروند و او را به پذیرش این حق دعوت کنند ، این نظام وجود وحشی خود را بیشتر از پیش به نمایش می گذارد و قربانی های بیشتری از مردم می گیرد. او میخواهد موقعیتی را که به چنگ آورده است حفظ کند و راه محفوظ داشتن این موقعیت را در سرکوب و ایجاد وحشت می داند وبرای او این عبارت جنایتکارانه و تروریستی عربی که می گوید :«النصرُ بِالرُعب» (یعنی پیروزی در وحشت افکنی ست) بر عبارت قرآنی «لا اله الا الله» فضیلت وبرتری دارد ، ضمن آن که نظام استبداد دینی برای روش های جنایتکارانهء خود توجیهات شرعی فراوان درآستین دارد و می تواند از قرآن و حدیث و تاریخ اسلام نمونه های متعدد در توجیه جنایت بیاورد و رفتار تبهکارانهء حاکمان را موجه جلوه دهد. ـ
حربهء حقوق بشر دربرابر چنین رژیم دُژ باور و درنده خو، کارایی چندانی ندارد، به ویژه در این موقعیت خاص اجتماعی و تاریخی که به واسطهء اوج گیری مبارزات مردم ایران ، نظام ولایت ملایان ، چون مار زخمی خود را در محاصره و مخاطره می بیند. ـ
باید سازمان های حقوق بشر و عفو بین الملل بیشتر از آنچه تا کنون توجه داشته اند به طرز تفکر و ساختار فکری و ویژگی های ذهنی حکومتگران اسلامی بیندیشند و آگاهی کسب کنند. فرهنگ حقوق بشر که متکی به اومانیسم عصر روشنگری ست هرگز با جنایتکاران قدرت طلبی که خود را نماینده الله بر روی زمین می شمارند و ارتکاب هرگونه جنایتی را از سوی قرآن و رسول و ائمه و مراجع برخود مجاز می شمارند ، زبان مشترکی نخواهد یافت و با آنان به تفاهمی نخواهد رسید و در این میان وقتها تلف خواهد شد و سرهای بیگناهان بر باد خواهد رفت.ـ
اگر نهاد های حقوق بشری به این نتیجه برسند که ایجاد گفتگو و تعامل با گردانندگان چنین نظام هایی غیر ممکن است ، در چنین صورتی انرژی خود را بیهوده تلف نخواهند کرد و پتانسیل و توانایی و نیروی کارساز خود را در مسیرهای دیگری به کار خواهند انداخت . مثلا فشار به دولت های غربی خواهند آورد تا حقوق انسانها را برمنافع تجاری و اقتصادی خود رجحان نهند و دست از مماشات و همکاری و همدستی با جانیان بردارند. این تنها روشی ست که کوشش های حقوق بشری وآرمان های انساندوستان جهان مدرن را به مسیر درست تری هدایت خواهد کرد و با فشار بر دولتها وسیاستورزان ، جوامع دموکراتیک ، نظام ها و گروه های مستبد توتالیتر یا فوندامانتالیست دینی و ایدئولوژیک را محدود و ضعیف خواهد کرد تا جایی که سرانجام در برابر مبارزات آزادی طلبانه ء مردمی که زیر سیطرهء بیداد آنها دست و پا می زنند، شکست بخورند و راهی گورستانهای تاریخ گردند. » ـ

.................................................................................................... محمد جلالی چیمه (م.سحر)
............................................................................................................... پاریس ، 15 نوامبر 2009

۲۴ آبان ۱۳۸۸

م.سحر در مصاحبه با ایرج ادیب زاده از رادیو زمانه

م. سحـر درمصاحبه با ایرج ادیب زاده(رادیو زمانه)ـ

..........................................
....................................................................................
....................................................................................

۱۵ آبان ۱۳۸۸

«««« ســـــرود ســـبـــــــــز »»»»

..............................
ســــــــرود ســبــــــــز
پــیشکــش آزادگـــان


می دمد صد بهار با شادی
سبزه در پیش ِ پای آزادی

سبزمی روید آفتاب امروز
تا بروبد غبارِ خواب امروز

سبز می خندد آن دوچشم سیاه
سبز می پوید آن مسافرِ راه

سبز، سبز ست ، سبز ، سبز تر است
عشق با سبز، یار ِ هم سفر است

صلح از سبز زادِ ره دارد
سبز در عشق پایگه دارد

سبز، آینده را نشانده به دوش
رهروِ شب نورد ِ شادی کوش

سبز با جان ِ مِهر می پوید
مِهر در خاک ِ سبز می روید

سبز ما سبز روزگاران ست
روح ِ پر شوکتِ بهاران ست

آن که در هفت سین ِ هر نوروز
نو شود ، دلربا و جان افروز

سبزِ ما آرمان ِ آزادی ست
کارگاه شکوفه و شادی ست

آن که خون ِ نداش در سخن ست
آتش اندرنهاده ی چمن ست

لاله زاران این وطن با اوست
دل عشّاق، نغمه زن با اوست

از درخش سراب ، تا سر ِ آب
سیل خون سیاوش و سهراب

سبز ما سبز جاودانگی ست
کوری چشم دزد خانگی است

کوری چشم ِ دشمن ِ ناداشت
آنکه بد می دُرود و بد می کاشت

سبز ما سبز شوق ِ بیداری ست
نفس ِ صبح ، درشب ِ تاری ست

سبزِ شور جوانی ست و اُمید
صوب ِدریا و صید مروارید

می رود موج موج و دامن گیر
از دل ِ شیر تا دل ِ تقدیر

سبز ِما جاودانی جان است
آبی آسمان ایران است

سبز دریای آرزوی کویر
ابر، زندان و قطره در زنجیر

سبز ما سبزتر دمیده به خاک
گـُرگ ازآن زوزه برده زی افلاک

گـُرگ از آن بی مهار می تازد
که شبش داو ِ صبح می بازد

شب ِ دشمن ، شب ِ زمستانی ست
سبز ما نوبهار ایرانی ست

سبز فرداست سبز نور و نشاط
آخرین ریگ ِ کوزهء خیاط

سبز نوروزِ ِ صد خزانگذر ست
سبز نور و نشاط را خبر ست

عشق ِ نوباوه ، طبل می کوبد
خِرَدِ پیر ، راه می روبد

آرزوی جوان و شور ِ زمان
می زند دست و می فشاند جان

راه ، سبز است پیش پای امید
گام ِ آزاده خالی از تردید

دامن سرو سایه گستر سبز
سر آزادهء صنوبر سبز

سبزِ پیوند ، سبز همراهی
سبزِ اندیشه سبزِ آگاهی

سبز ِ خورشید ، سبز ِ کوچ ِ ظلام
طشت رسوایی اش فتاده ز بام

سبز بیداد ، در قلمرو داد
رفته همچون غبار غم برباد!

ای وطن دور روزگارت را
خشم فریاد ِ شعله بارت را

چون سر عاشقان ِ شیفته ات
دل به آزادگی فریفته ات

سبز می خواهم ، ای سرای امید
از همین لحظه تا همان جاوید !

............................................................
پاریس، 5.11.2009

ایمیل سراینده :
m.sahar@free.fr

.............................................................

تصویر مینیاتور زیبا که با مضمون این شعر همراه وهم سخن است ، کار هنرمند ارزنده ، دوست عزیزم مرتضی رفیعی ست ، که پس از خواندن این شعر ، لطف کرده و آنرا برایم فرستاده است.ـ

.............................................................


................................................................................
................................................................................

۳۰ مهر ۱۳۸۸

دو ویدئو




دیدار محمدرضا شاهید (صدای آمریکا) با : م . سحــر

به منــاسبت انتشــــار ســه کتــاب از او

..................................................................................


برای اطلاع بیشتر در باره این سه کتاب
به اینجا اشاره کنید

.................................................................

آزادی، آوای سرزمين من، ايران

خواننده : شقایق کمالی

آهنگساز : سیاوش بیضایی

شعر : م.سحر

......................................................

۲۴ مهر ۱۳۸۸

بیست و یکمین روز جهانی شعر ـ پاریس

بیست و یکمین روز جهانی شعر

روز شنبه 17 اکتبر در پاریس برگزار می شود

موضوع این جشنوارهء یک روزهء شعر ، امسال پیرامون

ـ « در آینهء دیگری» ـ

خواهد بود

بخشی از برنامه این جشنواره که م.سحر نیز با آن همکاری دارد به زبان فرانسه همینجا درج شده است

.................................................................................................................

XXIe Journée mondiale de la poésie

برای اطلاعات دقیق تر روی آفیش کلیک کنید



organisée par l'association
Poesia 2 Ottobre - Paris
autour du thème
Dans le miroir de l'Autre

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
¤ le samedi 17 octobre 2009
de 15 h à 20 h
à la Salle des fêtes
Mairie du XIVe arrondissement de Paris
12, rue Durouchoux
métro : Mouton-Duvernet (ligne 4) ; bus : 28, 36, 38, 58, 68

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
Actes de présence
présente deux montages poétiques
Hommage à Pablo Neruda

en compagnie de Pedro Viana et Eric Meyleuc
et
Flammes du passé, projections en devenir

(en compagnie de Cristina Castello, Danièle Dailloux
Mohammad Djalali, Christophe Frionnet, Pedro Viana et Éric Meyleuc)
poèmes de
Renata Ada-Ruata, Maurice Audebert,
Cristina Castello,
Jean-Claude Diamant-Berger

Mohammad Djalali (M. Sahar),Patricia Laranco, Nicolle Leclercq

Acyr Correa Leite Maya

Liliane Mayérowitz, Éric Meyleuc, Denise Peyroche

Alessandro Rolandi, Joëlle Thiénard, Pedro Vianna


entrée libre


pour voir l'affiche de la
XXIe Journée mondiale de la poésie , cliquez sur l'image

۰۹ مهر ۱۳۸۸

اینجا کسی به فکر درختان باغ نیست!ـ

...........................................................
...........................................................................


اینجا کسی به فکر درختان باغ نیست!ـ
...........................................................................


در اخبار بود که : ـ
ـ « یکصد و ده اصله ازدرختان چند صد سالهءباغ فین کاشان
خشگ شدند!» ـ
شعر زیر متأثر از این خبر است.ـ
................................................................................


دل را نصیب پیر و جوان غیر داغ نیست
شب غالب است و اهل جهان را چراغ نیست

گِرد زمین غریوِ دغا تار می تند
جز در فضا سیاهی ِ فوج کلاغ نیست

بر خواهش ِ گیاه ، زمین را غم زمان
وزخاک ، بردمیدن گـُل را فراغ نیست

خاکسترست و سایهء ابلیس و خون خشک
جز فرش راه ِ سوخته ی دشت و راغ نیست

فصلی به کام ِ دوزخ و دین، کارساز ِ مرگ
اینجا کسی به فکر درختان باغ نیست !ـ



پاریس، 30.9.2009
م.سحر
.................................................................................
.................................................................................