۰۸ بهمن ۱۳۹۶

قهرمانان قدیم

قهرمانان قدیم
..................... 
باقهرمانان قدیمم آشتی نیست
وان آتشی دردل که می پنداشتی نیست
ای باغبان، دیریست تاجز نیمسوزی
ازآن درختانی که خود می کاشتی نیست
در رنج آنان گرچه غمها خورده ام من
زان قهرمانان قدیم آزرده ام من
درمن بهارستان آنان را خزان برد
زین شوکت پژمرده شان پژمرده ام من
هرچند روح طاغی ام مظلوم کُش نیست
با قهرمانان قدیمم روی خوش نیست
چون میتوانم درخموشی آشیان داشت
وقتی صدای قعرِ وجدانم خمش نیست؟
با آنکه یاد و نامشان دردل نشسته ست
برقهرمانان قدیمم راه بسته ست
پرچم نگون افتاده است ازبام آمال
کشتی به موجی سهم درساحل شکسته ست

28/1/18
م.سحر

دزد دینی (یک مثنوی از:م.سحر)ـ


دزد دینی 
(یک قطعه مثنوی ازم.سحر)

.........................................


دزد دینی با خدا دارد تماس
می کند صدمیلیاردی اختلاس
دزد دینی باخدا هم خانه است
بهرغارت صاحب پروانه است
آستینی کوته و دستی دراز
دزد دینی از خدا دارد جواز
دزد دینی باش و ملت را بچاپ 
زانکه در اسلام این است انقلاب
گر تهیدستی رباید قرص نان
دست باید قطع کردش در زمان
قائدی گر ، دزد و قطاع الطریق
سربرآورد از دلِ عهد عتیق
اولیا را گفت اینک نائبم
دست در دست امام غائبم ،
کشوری را در تَفِ آتش سپرد،
کشت و ویران کرد و خُفت و خورد وبرد،
زانکه پنهان در لباس دین بود،
حاجتش نزد خدا تأمین بود
در میان ناکسان ، کس می شود
دزدی اش امری مقدس می شود
می خزد در جامۀ پیغمبری 
اختلاسش می شود تقواگری
غارتش ایمان دینی می شود
بارویش دیوار چینی می شود
تا خمینی نقش زد بر اسکناس
شد وطن غارت به یُمن اختلاس
تا مدرس سکه این پول شد
هستی ایرانیان منقول شد
شیخ فضل الله تا برداشت تاج
اهل دین زد بر وطن چوب حراج
تا چنین شد شیخ برملت سوار
داد پیغمبر به دزدان اعتبار
تا به ملت چیره گشتند اهل دین
طعمۀ غارتگران شد سرزمین
ثروت ایرانیان زیر عبا
در کف دزدان دینی شد هبا 
فقه دزدی را مقدس کرد وگفت
حکم قرآن است بُرد و خورد و خُفت
وینچنین ایمان و دین را پلّه کرد
برد و خورد و خفت و کشت و ذله کرد
ای تهیدستی که بی نان مانده ای
ناتوان در بند ایمان مانده ای
نان تو در حلقۀ فرمان شیخ
هست در خون تو ، خوش بر خوان شیخ
اینچنین آن پَست می دزدد ترا
نان بدزدی ، دست می دزدد ترا !
خود ولی در هستیِ تو بی هراس
از خدا دارد جوازِ اختلاس
آری ، آن دست چپاول اینچنین
حکم قرآن دارد و فرمانِ دین !

م.سحر
  پاریس  27/1/2018

۰۶ بهمن ۱۳۹۶

در ستایش م.سحر / دکتر اسماعیل خویی و پاسخ م.سحر به خویی


برای م. سحر 

اسماعیل خویی

در ستایشِ م.سحر 



سروده ای چو به یاد آیدم ز م.سحر، 

تو گوییا که وزد بر دل ام نسیمِ سحر. 

چو از شبی بسراید که دینِ کین آورد، 

حماسه هاش می آرد مرا شمیمِ سحر. 

«سحر» بخواند خود را و آرزو دارد 

کز آنِ خویش کند طینتِ سلیمِ سحر. 

نگر به رُستنِ خورشید از دلِ دریا: 

که ماتِ خود کندت مُعجزِ عظیمِ سحر! 

در آفتاب،شگفت آیدم ز دیدنِ فقر: 

که سیم بارَد و زر طینتِ کریمِ سحر! 

اگر که سیم و زرِ قلب از میان برود، 

توان خرید جهان را به زرّ و سیمِ سحر. 

از آفتاب نمادی کند حقیقت را: 

از این همال ندارد دُرِ یتیمِ سحر. 

وَ این نشانِ دلِ مهربان و روشنِ اوست 

که بر نهاد به خود خامه نام«م.سحر». 

توانِ کژ سری اش هست،چون پگاهِ نخست: 

به هیچ روی،ولی،دُژ مباد خیمِ سحر! 

«مباد»را بگذارم،که شک تراود از آن: 

دروغ نیست ،بلی، نیست در صمیمِ سحر. 

وَ از دروغ حذر می کند:که داند از آن 

سیاه روی شود گونه ی عقیمِ سحر.* 

وَ جُز فروغِ درون نیست ،آنچه ،پیشاپیش، 

وَ در سراسرِ شب،داردش مُقیمِ سحر. 

برادری ست اناهید را،که خواهد زد 

به سیمِ آخرِ خود،یا،همان،به سیمِ سحر. 

وَ باد تا که شود آفتابِ فردامان: 

چو پای خویش برون بنهد از گلیمِ سحر. 

ولی مباد که روزی بیاید از قهرش، 

که شب مرا نبرد خواب:وآن ز بیمِ سحر! 



یکم آذرماه ۱۳۹۶، 
بیدرکجای لندن 

*حافظ یاد باد. 





با م.سحر 

۱ 

ای دوستِ من! که خامه نام ات «سحر»است، 

وَ شعرِ تو شب را سحری پرده در است! 

تو عیبِ مرا بینی وبس! عیب است این: 

عیبی که نه زیبنده ی اهلِ هنر است! 

۲ 

حافظ،که من ام به بینش از وی کمتر، 

وز هر دگری کآیدش از پی کمتر، 

فرمود:ز می عیب و هنر با هم گوی: 

هر چند من ام،در هنر،از می کمتر! 

۳ 

کی گفت،به چشمِ خود،ز کم هم کم باش: 

کوچک ترِ شاعران تو در عالم باش؟! 

من کوچکِ کوچکانِ درگاهِ تو ام: 

تو سعدی وحافظِ زمان با هم باش! 

۴ 

مایان ،که لگدخوارِ سُمِ گاو و خریم، 

بگذار ز آزُردنِ هم در گذریم. 

اکنون که زمان به قهر بر ما گذرد، 

شایاست که خود به مهر در هم نگریم. 

۵ 

در چشم«ولی»،هرزه و هرزیم همه: 

هر یک به یکی گلوله ارزیم همه! 

تا قهرِ وَ را تاب توانیم آورد، 

آن به که به هم مهر بورزیم همه! 




یکم آذرماه ۱۳۹۶، 
بیدرکجای لندن
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=83987
.................................................


در پاسخ شعر دکتر اسماعیل خویی
 با عنوان در ستایش «م.سحر» 
م. سحر


صبا سحرگهی از لطف پُردوام خویی
نهاد در کفِ من رُقعۀ پیامِ خویی
شتاب گفت به شوقم که : نامه را بگشای
نگر چه نغمه ای آورده لطفِ تامِ خویی
درنگ گفت : به ژرفا نگر که مشحون ست
ز نکته ها ، سخنِ نغز با نظامِ خویی
نگاه کردم و دیدم بزرگواری او
مقامِ مِهر برآورده تا مقامِ خویی
رهینِ لطف خود ، آنگونه کرده است به ذوق ،
مرا که باز ندانم سپُرد وامِ خویی
چنان که اوست ، چنین نکته می توان آمیخت
به نغمه های غم آمیزِ شادکامِ خویی
غم است و شادی همراه و نوش و نیش به هم
سرشته با الف و نون و میم و لامِ خویی
به مِهر و شِکوه درآمیخته ست چامه ، چنین ـ
که هست توسن معنا و شِکل ، رامِ خویی
نشست گَردِ ملالم به دل ،  که گویی بود
زمن گرفته ملالی به دل ، کلامِ خویی
ندانم آن که کدامین کلاغِ بام نشین
زبامِ من سخنی برده سوی بامِ خویی؟
کدام کژ روِشی بد سگال در بزمی
زده ست جام ِ فریب افکنی به جامِ خویی؟
کدام دُژمنشی  خواست تا برون آید
به قصد «میمِ سحر» خنجر از نیامِ خویی؟
***
به جانِ دوست ، رَهِ دوستی نگردانم
وگر به در نبرم گردن از حسام خویی
سحر که از پیِ استادِ شعر خود ، دیری
نهاده گامِ طلب ، در مسیرِ گامِ خویی ؛
مباد تا به دروغی که ناکسان آرند

غبار رنجشی از وی رسد به نامِ خویی


م.سحر 

پاریس ، پلاس د یتالی 
پنجشنبه ۲٨ دسامبر ۲۰۱۷

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=84385


۱۶ دی ۱۳۹۶

بیانیه هنرمندان و فرهنگیان ایرانی مقیم پاریس




بیانیه هنرمندان و فرهنگیان ایرانی مقیم پاریس*

در گرد هم آیی 6 ژانویه 2018 (پاریس ، میدان شاتله) 



هموطنان عزیز
مردم ایران در میعاد گاه تاریخی خود برای دست یابی نهایی به عدالت،  قانون و آزادی  مصمم و استوار حضور یافته اند.
خیزش همگانی آنان  در ژرف ترین لایه های اجتماعی و در دور ترین نقاط کشور،  جهانی را به شگفتی آورده و غرور پایمال شدۀ ایرانیان رابه آنان بازگردانده است!
 ارادۀ خلل ناپذیر مردم  سراسر کشور به ویژه شور و جانفشانی جوانانی  که برای تغییری بنیادین از میان فرو دستان و رنج دیدگان برخاسته و فریاد آزادی و عدالت سرداده اند سزاوار ستایش و درخور همبستگی های بی دریغ تک تک ایرانیان آزاده است!
خواست های عمیق و ریشه  دار ملت  به جان آمدۀ ایران تکیه بر آرمانهای یکصد و پنجاه ساله ای دارند که اگرچه بار ها در معرض سرکوب استبدادی دیرپای بوده است ، با اینهمه افتان و خیزان تداوم یا فته و هربار چون ققنوسی سر از خاکستر خویش برداشته است .
امروز ایرانیان فریاد حق طلبی  خود را با اراده ای پولادین طنین افکن ساخته و برآنند تا این بار، به جدّ ، بساط استبداد دینی  ملایان آزمند و قساوتگر رابرچینند .
هرلحظه که می گذرد ، خبر به خاک افتادن جوانان ایران ثبت تاریخ می شود و هر روز تنی چند از مردم جان برکف  به فهرست دراز بیداد حکومت دینی افزوده می گردد.
با وجود حاکمیتی برخوردار از ارادۀ غارت و غافل از منافع ملی وفارغ از هرگونه نگرانی در باره آرامش و امنیت و  رفاه  و بهداشت و فرهنگ مردم ایران ، طبیعی ست که تنگدستان  وطبقات نادار و محتاجان به قوت لایموت از نخستین قربانیان سیری ناپذیری و بی عدالتی مهار گسیختۀ حکومت  ملایان  باشند!
هر سکه ای که در این چهار دهه ،  به نام دین یا به نام صدور انقلاب و بسط اسلامیسم سیاسی ، به چاه ویل چپاولگران حکومت دینی ریخته شده ، نانی بوده است که از سفرۀ  مردم تهی دست و مظلوم ایران ربوده اند.
 هرچند  در آغازِ تهاجم خویش ، به نام دفاع از مستضعفان و محرومان  آمده بودند  وبدین خدعه بود که حاکمیت ملی را به نفع  فقیهان غصب کردند و پیش چشم جهانیان طی چهل سال آزگار،  از ملت ایران امتی ذلیل  و منکوبِ شعار های پوچ سیاسی ـ دینی  ساختند!
امروز روز فریادِ غارت شدگان و به مغاک فقر فرو افتادگانست.
حکومت دینی به زیستن شرافتمندانه و انسانی آنان کمکی نرسانده است اما در کشتن و سرکوب آنان دستی دراز دارد.
 دستی که از تجریه های 40 سالۀ  اش در قتل مردم، نیک برخوردار و به قساوت و دنائت اهل شرع  پشتگرم است.
باید دانست که هیچ یک ازآحاد جامعه ایران، هرگز از خشونت و بیدادِ  نظامی، چنین متکی به فریب و سالوس، ایمن نبوده است.
وهیچ گروه اجتماعی و فرهنگی و عقیدتی  نیست که از صدمات این تئوکراسی بی رحم، و از تسلط و تحکم زورمدارانۀ صنفِ روحانیت شیعه ، زخمی بر جگر ، و از مردم کشی عُمال آنان داغی  بر دل نداشته بوده باشد.
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
بسیاری از ما ایرانیان به رغم میل خود ترک دیار گفته ایم  و به واسطه فشار و اختناق وهجوم  ضد فرهنگ و سیاستِ خشونت گسترِ تک صدا و  تحمیل دین حکومتی و تزریق  هویت سوز رفتارها  و کردارها و پندارهای واپس ماندۀ  جابران کهنه اندیش ، آوارۀ این سو و آن سوی جهانِ فراخ  شده ایم.
 از این رو ما نیز به سهم خود ،  بخش مهمی  از قربانیان چنین نظم بیدادگری به شمار می آییم.
ما بنا به آماریکه از شش تا هفت ملیون سخن می گوید ، جمعی حدود 10 درصد از جمعیت 70 ملیونی ایرانیم.
درمیان ما، فرهیختگان ، دانشگاهیان ، کادرها و اهل صنعت و علم و تجارت فراوانند و البته هنرمندان و نویسندگان و شاعران و فرهنگیان نیز بخش قابل توجهی از راندگان  حکومت جهل و  چپاول و واپس ماندگی  را تشکیل می دهند.
از این رو،  ما با مردمِ به جان آمدۀ کشور خود سرنوشت مشترکی داریم و درد مشترکی با ماست که می باید آنرا یکدل و یک زبان فریاد کنیم  .
 اگرچه به دلیل بُعد جغرافیایی نمی توانیم همسفر و همدوش با آنان در خیابان های ایران  سرود آزادی سردهیم ، اما می توانیم در هرکجای این جهان که هستیم و در هر کرانه و زاویۀ غربتی که اقامت داریم  ، با هموطنان خود در ایران  ـ هرچند به گونه ای نمادین ـ همدل و همآوا باشیم.
 ما می توانیم و می باید به مردم ایران بگوییم که فریاد شما بر حق است. خواست های اجتماعی ، سیاسی ، حقوقی  شما،برآیند و بازتاب آرمان های به ثمر نرسیدۀ پدران و مادران شما در یکی  دو قرن اخیر است.
شما در اعتراض به بی عدالتی ، فساد ، رانت خواری و خودی و ناخودی سازی های مشتی فرومایه،  که ثروت ملی  را به انواع شیوه های علنی و سرّی به یغما می برند،  صاحب حقید و در مطالبه حقوق پایمال شدۀ انسانی ، معیشتی و فرهنگی خود حق دارید.
می توانیم و می باید به آنها بگوئیم که مردم آزاده و متمدن جهان به رهایی شما چشم دوخته اند وبا نگاهی ستایشگر مبارزات پیگیر و دلیرانۀ شما را در راه آزادی و برابری و برادری و در جهت نیل به جامعه ای آزاد و آزادی گستر دنبال می کنند.
جامعه ای که در آن به طور قطع، امر دین از امر حکومت جدا خواهد بود و بدینگونه ، هم دین از آزمندی و سوء استفادۀ قدرت طلبان مزوّر و شیادان خدعه گر خواهد رهید و هم ادارۀ حکومت و دولت ، از سوی ملت بر عهدۀ سیاستمداران و دانایان و آموختگان این علم قرار خواهد گرفت.
 آری ، هنرمندان ، نویسندگان ، شاعران و فرهنگیان  تبعیدی و قربانیان مهاجرت اجباری نیز همچون سایر جدا افتادگان از وطن مألوف ، می توانند و می باید بازتاب صدای خیزش ملت خود باشند .
و چنین هدفی ،  هم از طریق شرکت آنان در اجتماعات و گرد هم آیی ها میسر است  و هم از طریق  به  ثمرنشاندن توانایی های حرفه ای و کاردانی های ذوقی و هنری  آنها. 
هنرمندان و فرهنگیان دور از وطن به نیکی از محدودیت های نظری و عملی همکاران خود در ایران آگاهند ، و میدانند که تیغ بی رحم سانسورِ حکومتی ، به نام ارشاد با آنان چه می کند  و تلقین و تزریق خود سانسوری از سوی دستگاههای گوناگون  اختناق و ضد فرهنگِ تک صدا ، با گوهر آفرینش هنری و ادبی آنان  در چه جدال ناجوانمردانه  و نابرابری  ست. 
 و غم نان  در میان آنان ، چگونه  در کار اندیشه کُشی و هنر سوزی و بدَل سازی ست .
 آری ما دردهای اهل هنر و ذوق و قلم در ایران را با تمام وجود ادراک می کنیم چرا که خود نیز از آن وادی گریخته ایم و هنوز،  زخم های التیام نایافته ای از زنجیرهای فشار و سانسور و اجبار ، بر روان و پیکر خود  داریم.
ما می توانیم و می باید  از همکاران و هم صنفان خود بخواهیم ومی باید  این خواست را خاضعانه با آنان در میان گذاریم  که اگر توان همراهی با آرمانهای  بر حق مردم آزادی طلب و عدالتخواه در شما هست  ـ که هست ـ  ، به هرشیوه که می توانید یاری خود را از مردم دریغ نکنید و با چنین انگیزۀ والایی به  امواج پر توان وافواج پر شور ملتی بپیوندید که برای آزادی خود، یعنی برای آزادی شما و فرزندان شما  قیام کرده است.
اینک فصل تازه ای آغاز شده است.  طلیعۀ یک انقلاب عظیم فرهنگی  و تمدنی در چشم اندازآتی جامعه ایران درخشیدن گرفته است.
 میهن ما و مردم مظلوم این  مُلک، برای فرا رسیدن هرچه زود تر و هرچه کم خطر ترِ آن لحظۀ موعود ، در انتظار همدلی و همراهی و همسرایی شماهستند .
 شماکه مرغان بال گستر فرهنگ و اندیشه و ذوق و هنرید، در بلندای  راه درازی که پیشِ رو داریم ، به پرواز درآیید.
خلاقیت و توانایی های فکری و علمی وذوقی و هنری خود را به آرمان رهایی مردم ایران هدیه کنید  و به عنوان میراث بران  فرهنگ و  حافظان آبروی این سرزمین ، از سفر باشکوهِ  مرغان عطار الهام گیرید و برای یافتن سیمرغ آزادی قلهء پر جلال عشق را به تصرف خود درآورید!
پیداست که  راه هموار نیست و صخره ها و سنگ ها وخار های مغیلان دست و پر و پیکر از شما خواهند خست و آفتاب گدازان  و سرمای سوزان و غرش طوفان،  بالها از شما خواهند شکست اما ارادۀ مرغانی که شمایید ، برای عبور از گذرگاهان صعب و هولناک و برای  رسیدن به شاهدِ مقصود، خلل نخواهد پذیرفت :
بر خلاف تحریکِ  رُعب افکنان، ایران سوریه نیست و سوریه نخواهد شد زیرا ما ایرانیان بالجمله اعضای یک پیکریم ، در جلوه های گونه گون و رنگارنگ .
  و برآنیم تا همچون مرغان منطق الطیر، سفرخطیر و دشوار خویش را در جستجوی سیمرغ رهایی پی گیریم  تا سرانجام معاینه  دریابیم که سیمرغ همان سی مرغ بوده است که همین ماییم!
و در این راه هیچ رعبی به دلهای ما راه نخواهد یافت . زیرا همچنان که حافظ گفت:
ترسیدن ما چون که خود از بیم بلا بود
اکنون زچه ترسیم که در عین بلاییم؟    
آخرین سخن نیز همانست که حافظ بزرگ ما حدود 800 سال پیش خطاب به  همه مازیر این گنبد نیلی طنین افکن ساخته است:

ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو رفت اهرمن ، سروش آمد.

فرهنگیان و هنرمندان مقیم پاریس
پاریس6 ژانویه 2018

* ــ متن این بیانیه درگرد هم آیی  روز شنبه  6 ژانویه درساعت 3 تا 5 که به دعوت هنرمندان و فرهنگیان مقیم پاریس و نیز دعوت و حضور و همکاری  گروه های دیگری از ایرانیان مبارز در پاریس (میدان شاتله ) برگزار شده بود ، به وسیله م.سحر خوانده شده است!