۲۷ آبان ۱۳۹۷

بیانیه اتحاد «10 سازمان سیاسی» برای تجزیه ایران



بیانیه اتحاد «10 سازمان سیاسی» برای تجزیه ایران   / م.سحر
..........................................................
جمعی فرصت طلب کژاندیش به نام وحدت ده سازمان برای تجزیه ایران نقشه می کشند.
به هوش باشید!
...............
عده ای فرصت طلب که نزدیک چهل سال است با بافتن تئوری های قلابی و با هدف شکستن وحدت ملی ایرانیان و فروپاشی کشور کهنسال ایران در جهت ملت سازی های قلابی تلاش می کنند ، این روز ها با نام ده سازمان سیاسی بیانیه ای صادرکرده و چون شتری که خواب پنبه دانه می دید برای لُف لُف و دانه دانه خوردن ایران خودشان را آماده کرده اند.
بیشتر این به اصطلاح سازمان ها از چند تن یا از اعضای یک خانواده تجاوز نمی کنند.
جمعی بازماندۀ افکار کهنه شده و پوسیدۀ استالینی ،   زیر   عنوان غلط انداز «چپ و لاییک »، همچنان تئوری «خلق ها» شان را این بار به اسم «ملیت» ها و «سیستم فدرال» نوکرده و رنگ و جلا داده اند.
فقط کافی ست بند دوم به اصطلاخ «طرح مشترک» آنها را بخوانید تا دم خروس را از زیر ردا و شنل مشتی تجزیه طلب  که ضدیت با موجودیت ایران همچون کشوری کهنسال و ملتی قوام یافته را برای خود تبدیل به نظریه ای سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند  و گهگاه  در لباس چپ و دموکرات هم ظاهر می شوند،  ببینید.
ایرانیان به چنین برنامه ها و به چنین طرح هایی از قدیم الایام بدبین بوده اند و برای طرح کنندگان چنین اهدافی تره هم خرد نکرده و همواره گویندگان این گونه گفتار های سیاسی و نظری و طراحان این  گونه برنامه های پیش ساخته  را به عنوان دشمنان وحدت ملی و تمامیت ارضی،  در برابر ملت انگشت نما کرده اند.
در بند دوم طرح مشترکشان
می گویند:
«
۲ - کشور ایران سرزمینی است که در نتیجه همزیستی ملیتهای، فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و دیگر مجموعه‌های زبانی و اقلیتهای مذهبی و فرهنگی شکل گرفته است.
برای اتحاد پایدار و باهم ماندن مردمان ایران ضروری است:
اولا هویت و حقوق ملی - دموکراتیک این مردمان پذیرفته و حق تعیین سرنوشتشان به رسمیت شناخته شود.
ثانیا تمرکز قدرت و مرکز گرائی تاکنونی، جای خود را به عدم تمرکز و تقسیم قدرت در ساختار سیاسی ایران بدهد.
ما خواهان اتحاد آزادانه مردمان ایران در یک سیستم سیاسی و اداری فدرال هستیم.
درجای دیگر می گویند:
۹ - تحکیم پایه‌های دموکراسی در کشور و تدوام همزیستی تاریخی مولفه‌های آن ایجاب می‌کند که حقوق برابر ملیت‌های ایران و حقوق ـ ملی دموکراتیک ملیت‌ها و اقوام ساکن ایران واحد، دموکراتیک و غیر متمرکز در عرصه‌های ملی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تامین و تضمین گردد.»
توجه کنید به تأکید بر واژۀ «اقوام» و مکرردر مکررکردن واژه مشکوک و ریخته گری شدۀ  تجزیه طلبانه «ملیت ها »و نیز درخواست «حق تعیین سرنوشت» به قول خودشان «ملیت» ها که به صورت ترجیع بندی در نوشته شان به کار می برند و طوطی وار تکرار می کنند .
این ها واژه ها و عباراتی هستند که بیش از سه دهه است از دهان پان ترک ها پان عرب ها و چپ های بازمانده  جریان ورشکستۀ حزب توده و اکثریت و به خصوص  از دهان نوستالژیک ها فرقه پیشه وری ـ باقروف و نیز برخی گروه های تجزیه طلب کرد شنیده می شد.
 امروز نیز همین نغمه های مشئوم را پیچیده  درلابلای تعدادی از درخواست های  به ظاهر قشنگ و غلط انداز ـ که برای آزادی خواهان واقعی ایران هم جاذبه ای دار د ـ دوباره طرح کرده اند.
اینچنین اهداف باطلی را در لفافۀ برخی درخواست های به حق پوشانده اند.
پیداست کسانی که با این حربه ها ظاهرا به میدان «اتحاد و مبارزه و پیروزی» می آیند به هیچ وجه نمی توانند مورد اعتماد جامعه ایران و ملت ایران قرار بگیرند.
این گونه افراد از همان آغاز در همین بیانیه شان نشان می دهند که جز برای تلاشی ایران قدم برنمی دارند.
واقعیت آنست که ملت ایران دو گونه دشمن دارد:
یکی حکومت اسلامی و حاکمیت بیدادگر و شوم آخوندی ست .
 دوم تجزیه طلب هایی هستند که یا زیر پرچم قومی نژاد پرستی قبیله ای از نوع پان ترکی و پان عربی جمعند یا خواهان ملت سازی های مصنوعی از مردم ایالات کهنسال ایران مثل کردستان بلوچستان و امثال آنها هستند.
گروه های دیگری که علَمَ اتحاد (تاکتیکی یا استراتژیکی ) با این قبیله گرایان را بر دو ش دارند ، هنوز زیر پرچم سرخ استالینی و داس و چکش زنگ زدۀ روسی باقی مانده اند و ریزه خوار ایدئولوژی امتحان داده و ورشکستۀ روس های سرخ بنام «سوسیالیسم و مسئله ملی» هستند و بر مبنای تلقینات 70 ساله استالینیستی ایران را کشوری «کثیر المله » و مردم این سرزمین را «خلق های ساکن ایران» می نامند .
این افراد امروز زیر نام «جمهوری خواه دموکرات و لاییک ایران » و«سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران» و«شورای موقت سوسیالیستهای چپ ایران» به عنوان پشتوانه های سیاسی و نظری و سوسیالیستی تجزیه طلب ها و دار و دسته های نژادگرای قومی  و عشیره ای مثل« پان ترک ها و پان عرب ها» جمع شده اند تا مثل آخوند های شورای نگهبان  ــ که ولایت فقیه را مشروعیت دینی و شرعی می دهند ــ این حضرات چپ ورشکسته هم با مفاهیم غلط انداز اما بید زدۀ شبه مارکسیستی شان ـ که خیلی رندانه و خوشخیالانه با برخی مفاهیم حقوق بشری و حقوق دموکراتیک مدرن مخلوط کرده اند ـ زمینه ساز مشروعیت سیاسی و نظری تجزیه طلب ها باشند .
این شیوه کژاندیشانهء آنها برانگیزاننده نهایت تأسف و نمایانگر ورشکستگی کامل بازماندگان چپ روسی در ایران است و اوضاع رقتبار آنها را که همچنان تهی از عواطف میهندوستی و وفادار به سنت های شوم و بدیمن روسوفیلی باقی مانده اند،  نشان می دهد.
میراث خواران شکست خورده و مفتضح شدۀ جنبش چپ (به خصوص در بخش توده ایسم و اکثریتیسمش ) که دیریست با گفتمان تجریه طلب ها وفاشیست های قومی پان ترکی و پان عربی و امثال آنها ازدواج کرده و دیری ست که با آنها زیر یک چادر به حجله رفته اند ، چنانچه تقاضای طلاق نکند و سه طلاقه نشوند نه تنها خیانت های پیشین آنها فراموش نخواهد شد بلکه قطعا در میان ملت ایران آینده جایی نخواهند داشت.
این هم نام این چند به اصطلاح سازمان برای اطلاع شما
اتحاد دمکراتیک آذربایجان - بیرلیک
جنبش جمهوریخوهان دموکرات و لائیک ایران
حزب تضامن دمکراتیک اهواز
حزب دمکرات کردستان ایران
حزب دمکرات کردستان
حزب کومه له کردستان ایران
حزب مردم بلوچستان
سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
شورای موقت سوسیالیستهای چپ ایران
کومه له زحمتکشان کردستان
پیداست که اکثر اینها قلابی و پوشالی ست یا یا به جمعی خانوادگی و فامیلی محدود ست منتها بوق و کرناهای فراوانی از جوانب مختلف به خصوص از سوی کشورهای بدخواه و بدسگال همسایه [ترکیه باکو و اعراب حاشیه خلیج فارس و سعودی ها و پاکستان ) در اختیار آنها قرار دارد!
ایرانیان باید بدانند که گره آزادی ایران و دموکراسی در کشورشان به دست آنها که سالهاست خواب تجزیه ایران را می بینند و اصولا خود را ایرانی نمی دانند و غالب آنها از قدرت های خارجی خط و امکانات می ستانند گشوده نمی شود.
ایرانیان نمی توانند به کسانی اعتماد کنند که ایران را نه میهن خود بلکه سرزمینی به حساب می آورند که «خلق ها» و «ملیت»های دیگری جدا از ملت ایران در آن ساکنند!
از ما گفتن بود. همین!
م.سحر
پاریس
16.11.2018
.........................

 در پایان تصور می کنم خواندن این شعر که سالها پیش سروده بودم در اینجا بی مناسبت نباشد



اینک فدرال

م.سحر ...............


آن جمع کژ اندیشه که تخم فئودالند / اینک فدرالند
جمعی ز بُنِ ساحل و جمعی زجبالند / اینک فدرالند

میراث برِ روسیهء سرخ تزاری / خربسته به گاری
امروز نظرکردۀ گرگ اند و شغالند / اینک فدرالند

گویند قماشی ز جدا تافتگانند / خوش بافتگانند
با حنجرۀ قمری و با چشمِ غزالند / اینک فدرالند

گویند که این «ماء» و «اُو» و «سو» ست،نه آب است / کز چشمهء ناب است

پیوسته در این «ماء » و «اُو » و «سو » به جدالند / اینک فدرالند


گویند که ایران نبود کشور واحد / بر طبق معاهد
زینگونه طلبکار و کژ اندیشه سگالند / اینک فدرالند

«محروسهء قاجار » و «ممالک» طلبانند / بیرون ز زمانند
حقا که فرو رفته به ژرفای ضلالند / اینک فدرالند

تاریخ نخواندند و نخوانند و ندانند / خواندن نتوانند
گویی که درین حوزه زبان بسته و لال اند / اینک فدرالند

در مجلسشان گر سخن از پارسی آری / تصدیق نداری
چون جوجهء نو بیضه و چون و گرمکِ کالند / اینک فدرالند

گویند : دری گویش قومی ست قویدست / زین زنگی بدمست
مجموع زبان های دگر رو به زوالند / اینک فدرالند

گویند دری ویژۀ شیراز و نطنز است / وین نکته نه طنز است
زینگونه تباهی روش و هرزه فعالند / اینک فدرالند

دانند دری ساختهء دور زمان است / چون رشتۀ جان است
با اینهمه بر گردن این رشته وبالند / اینک فدرالند

خواهند که تیر افتد ازین خیمه و ایران / چون خانۀ ویران
از پایه فرو ریزد و در فکر محالند / اینک فدرالند

خود شیفتگانند و به کژ تاخته زیراک / چون مار براین خاک
چنبر زن و زهرابه کش و خوش خط و خالند / اینک فدرالند

دانم که ازین کژروشی طرف نبندند / بر ریش بخندند
زیراک خِرَد باختۀ خواب و خیالند / اینک فدرالند

م.سحر
پاریس
11/12/2013



۱۹ آبان ۱۳۹۷

با شما همصدا نمی شویم




با شما همصدا نمی شویم
 زیرا صدای شما صدای حجاریان هاست !
.....................................................................
دارو تحریم نشده! محصولات کشاورزی تحریم نشده!
آقایان و دوشیزگان سلبریتی نگران نباشید.
اگر خیلی هنرمندید، خیلی شاعرید خیلی نویسنده و خیلی نوازنده و خیلی نقاشید ، نگران غارت ها و چپاول ها و بیداد بی وقفۀ حکومت آخوندی باشید که 40 سالست زندگی را بر ایرانیان تحریم کرده است.
شادی را تحریم کرده است.
انتخاب پوشش را تحریم کرده است.
آزادی و انسانیت را در آن سرزمین بلا زده تحریم کرده است.
نفس کشیدن را تحریم کرده است.
دوست داشتن ایران و سرزمین و تاریخ و فرهنگ و نمادهای بنیادی و کهنسال ایران مثل نوروز و سده و تیرگان و سوری و جشن های دیگر را تحریم کرده است.
شنیدان صدای آواز زنان را و دیدن ساز از تلویزیون را تحریم کرده است.
ایران را ، ایران تاریخی و فرهنگی و ملی را تحریم کرده است.
حقیقت را تحریم کرده است. 
آگاهی و دانستن تاریخ پدران و مادران را بر فرزندان این آب و خاک تحریم کرده است. 
وجود خیلی زیبایی ها و حضور خیلی ارزشهای والای انسانی و فرهنگی را در کشور ما تحریم کرده است.
اگر ضد تحریم و دوستدار ایرانیانید به این تحریم های آخوندی که بر علیه ملت ایران اعمال می شود نیز اعتراض کنید و اندکی هم ازغم و رنج 40 ساله ملت ایران که زیر نعلین آخوند ها و عمالشان له می شوند برای جهانیان سخن بگویید!
اندکی در مظلومیت ملت ایران زخمه بزنید و آرشه بکشید و جمله بنویسید و پلان و سکانس بسازید و شعر تلاوت بفرمایید و از بیدادی که بر چندین نسل از ایرانیان رفته است عکس بگیرید! 
به قول شاملو ما نگفتیم شما تصویر کنید!
وگرنه این صورتک ریا و فریب را که ریشه در منفعت طلبی ها و ظاهرالصلاحی ها وجیه الملگی های خرد و کوچک شما دارند از چهره برگیرید که چندان هنرمندانه و فرهنگ ورزانه نیست!
پس با این ادا و اطوارها منت گزار «سیاستگزاران» امنیتی حکومت آخوندی که دستهای آلوده شان حتی در دستکش اصلاح طلبی هم پنهان شدنی نیست ، نشوید.
به دعوت آنها لبیک نگویید و آبروی خود را در پیشگاه تاریخ و در برابر وجدان انسانی خود برخاک نریزید. آن خاکی که شما برآن ایستاده اید حرمتش بیش از اینهاست و حافظه ای قوی در ذرات آن تعبیه است که هرگز از یاد ها نخواهد رفت.
م.سحر
پارسس 10/11.2018


۰۷ شهریور ۱۳۹۷

وطن فروش و چند شعر کوتاه دیگر








وطن فروش و چند شعر کوتاه دیگر
     

پنجه افکنده اهلِ دین به وطن
شده کالای شرع ، کودک و زن
رنگِ وجدان نمانده است به جان
رگِ غیرت نمانده است به تن
خزرت را سپرده اند به روس
نیز دریای پارس را به پکن
می فروشند آب و خاکت را
خیلِ قِدیسکانِ تردامن
تا نه مرغی نشنیدت بر شاخ
تا نه سروی برآیدت به چمن
تا شود کویت آشیانۀ جغد
تا شود خانۀ تو بیتِ حَزَن
شده بازارِ دزد ، هستی تو
کی چنین بود معنی ی بودن؟
تا کلید سرای توست چنین
درکفِ غول و قاتل و رهزن؛
به وطن خواهی ات مباز خیال 
به وفاداری اش مگوی سخن
که اگر بر همین روال رود
روزگار ت به کام اهریمن ؛
گل سرخی نرویدت برخاک
که نهد وارثت به روی کفن!


چند شعر کوتاه دیگر

نفت و گاز خزر به روس رسید 
صیدِ دریای فارس چینی شد
وطنت را اجاره دادفقیه
غارتِ کشور تو دینی شد

***

نفرین براهل دین که وطن رابه دین فروخت
وین سرزمین به دشمن این سرزمین فروخت
ننگ آیدم زشیخ که شهری به مسندی
دریا به قایقی و سمندی به زین فروخت

***

دوست با یک دست می کارد ولی
خصم بر بُن می زند با صد تبر
باغبانی درچنین دهشتسرای
حاصلی جز کین نمی آرَد به بر

***

دین،آب وخاک میهنم را می فروشد
سنگ لحد را رنگ گُل را بوی نان را
ای آتش پنهان زخاکستربرون آی
تا خوش بسوزانی بساط خائنان را

م.سحر
 28.8.2018
پاریس



۲۹ مرداد ۱۳۹۷

با وطن/ م.سحر




با وطن



ای وطن ای غرقه در وهن وجنون
با لجن آلوده درامواج خون
پس کی از این رنج خواهی شد رها ؟
پس کی از این ننگ می آیی برون؟
***
ای وطن ای غرقه در گرداب ِکین
زاهلِ دینت داغِ لعنت برجبین
کی شوی آزاد ازین زندان جهل؟
کی رها گردی ز چنگِ اهلِ دین؟
***
ای وطن دین،قاتلِ جان تو بود
گشته پنهان، پشتّ ایمانِ توبود
تا به بن کوبد ترا از راه وهم
با تبر در قصد وجدان تو بود
***
ای وطن ای زیرپای بی وطن
گشته بر اهل وطن بیت الحَزَن
وینچنین آزادی انسان شده ست
درتو ارزانتر زمزد گورکن؟
(یادآورشعری ازشاملو)
***
ای وطن ای عرصۀ بیداد ها
سرزمین ظلم و استبداد ها
گوش آزادی در این محنت سرا
از چه روبسته ست برفریاد ها؟
***
ای وطن ای خاکِ دامنگیر ما
نقشِ جان بر لوحۀ تقدیر ما
هرگز از یادِ تو دل نتوان برید
گرچه مفتولِ تو شد زنجیرِ ما
***
ای وطن رنج تو کی زایل شود؟
کی طلسم جور و کین باطل شود؟
راستی ، تا چند می باید چنین
خاک تو از اشک هامان گِل شود؟
***
ای وطن خوبان به خاک افتاده اند
جان و وجدان را به ذِلت داده اند
زانکه در میدانِ نکبت زادگی
مردمِ بی شرم «آقازاده» اند!
***
ای وطن ، دین، سهل و آسان می کُشد
می کِشد شمشیر و انسان می کُشد
رفته بر تخت و ز منبر کرده دار
گاه پیدا،گاه پنهان می کُشد
***


ای وطن تا اهلِ دین بر تخت شد
زندگی بر نسلِ انسان سخت شد
مردمِ افتاده ای در بند ماند
ملتِ آزاده ای بدبخت شد
***
ای وطن در جامۀ پیغمبری
مرد دین دارد سرِغارتگری
این عنان دادن به دستِ رهزنان
بارِ ذلّت بود و کارِ سرسری
***
ای وطن دشمن میان جانِ توست
آتشِ کینش در آتشدانِ توست
حکمِ دینش خنجری در آستین
دستِ او در خونِ فرزندان توست
***
ای وطن در عرصۀ این سرزمین
عاقبت برما شکست آورد دین
زانکه ایمان ، در کمینِ عقل ما
تیغِ کین بودش نهان در آستین
***
ای وطن تاریخ ایران قلب شد
شیر، اسد ، ماهی ، سمَک، سگ، کلب شد
شیخِ دون بر تخت شاهی تکیه کرد
معنیِ ایران از ایران سلب شد
  ***
ای وطن ای نقشِ دائم در خیال
غفلت از یادِ توام امری محال
از چه رو زینگونه گشت این خاکِ عشق
عرصه ای جولانگه گرگ و شغال ؟
***
ای وطن دردِ تو بی اندازه است
در غمت ما را هزار آوازه است
بردلِ دلبستگانت هرزمان
زآتشِ بیداد ، داغی تازه است
***
ای وطن هم دریمین هم دریسار
دشمنانِ جانشکارت بیشمار
هریکی با تیشه ای دربیشه ای
از نهالی می تراشد چوبِ دار
***
ای وطن ای کشت بی حاصل شده
باغبان از رونقت غافل شده
عاطل افشانده ست بذرت را به خاک
گنجِ رنجت بر زمین باطل شده

م.سحر 
27/7/ 2018
پاریس

۰۳ مرداد ۱۳۹۷

ای وطن/ م.سحر




ای وطن
        م.سحر


آنکه دین را به جاه ، مهمان کرد
تیره روزی نصیب انسان کرد
غارت و جور و جهل و کین آورد
دیوخویی به نام دین آورد
***
آنکه دین را طنابِ دارِ تو کرد
جهل را پرچم و شعارِ تو کرد
از خدا نردبانِ قدرت ساخت
رفت بالا و نردبان انداخت
***
دستِ دشمن به کارِ کینِ تو شد
دشمنِ میهنِ تو دینِ تو شد
ازخدا ساخت داس وتیغ وتبر
ریخت خاکِ تباهی ات بر سر
***
به تباهی و ظلم تن دادی
دل به دین بستی و وطن دادی
دشمن اینک امیرِ کشور توست
وز تو خاک سیاه بر سر توست
***
عقل ، بُن برکناد از دینت
که به نکبت فکند چونینت
که چنین هستی ات به یغما برد
که چنین کرد خوار و مسکینت
***
همتت کژ روی کژ آئین بود
چشم عقلت نه عاقبت بین بود
قبله گاهت کمینگه دشمن
قاتلت درکجاوۀ دین بود
***
ای که آزرده ای زمینگیری
بار بر پشت و خار در زیری
عقل اگر رفت و جهل ، غالب شد
خود چنین کرده را چه تدبیری؟
***
ای که در بندِ اهل دین ماندی
بر زمین خورده،در زمین ماندی
غرقِ اوهامِ  خویشتن بودی
وینچنین شد که اینچنین ماندی
***
ای که تسلیم ِعهدِ امواتی
وینچنین محو  در خرافاتی
چون توانی برون  ز آفت زیست
که تو خود کشتزارِ آفاتی ؟
***
تا تو با وَهم، هم نشین گشتی
بردۀ داعیان دین گشتی
دیده و دل به آسمان دادی
تا قفا خوردۀ زمین گشتی
***
جان و وجدان به دزد بخشیدی
تاسرِ غم ، به سنگ سائیدی
با تو بود آن بلا که می جُستی
بر تو رفت آن جفا که می دیدی
***
ای برآورده از جگر ، دودی
تو درین مُلک ، ملتی بودی
دستِ غدارِ جهل با تو چه کرد
که چو زاینده رود ، نابودی؟
***
ای وطن زاهل دین چه ها دیدی
که به دامِ گذشته لغزیدی
که چو هامون کویر تشنه شدی
که چو زاینده رود خشکیدی؟
***
ای وطن، رهزن کدام زمین
دستبردت زد از دریچۀ دین؟
که چنین خاکِ شوره زار به سر
شدی افکنده ای مغاک نشین؟
***
ای وطن دستِ کیست در خونت؟ ـ
قاصدِ چیست بختِ  وارونت ؟ ؛
که صفا  ز اورمیه ات کوچید؟
که نمکزار گشت کارونت؟
***
ای وطن کو بهار و پائیزت؟
تابشِ سبزِ دشت زرخیزت؟
چشمه سارت چرا شده ست چنین
سوگوارقنات و کاریزت؟
***
ای وطن ، جهل رهنمایت شد
واژگون پرچم ولوایت شد
در تو از نطفۀ بداندیشی
دشمنی زاد و آشنایت شد
***
ای وطن کُشته اند لبخندت
دست و دل بسته اند دربندت
چه شد آن توفش جهانروبت؟
چه شد آن غرُشِ دماوندت؟
***
ای وطن، کی به خویش بازآیی ؟
غم بروبی و چاره ساز آیی؟
عقلِ تو رازِسرفرازی توست
گاهِ آن شد که سرفراز آیی
***
ای وطن  با کمندِ تزویرت
بی وطن کرده است تسخیرت
دستِ اوهام توست درخونت
نیست خصمِ تو دستِ تقدیرت
***
ای وطن دشمنت به خانۀ توست
خود همین  رنجِ  جاودانۀ توست
دزد را داده ای کلید ِ سرای
وآن سوی مرز ها بهانۀ توست
***
ای وطن دشمنِ تو دینِ تو بود
که به جانِ تو در کمینِ تو بود
وهم ونادانی تو بود که چون
اثرِمُهر، برجبینِ تو بود
***
ای فروبسته دستِ ایرانی
دشمن توست جهل و نادانی
زین دو در خانۀ تو رنگین است
روزی دزد و رزقِ روحانی
***
پاریس 20 و 21 ژوئیه 2018