۱۳ اسفند ۱۳۹۷

تازه ترین غزل م.سحر





تازه ترین غزل م.سحر



زینسان که عمرمی گذرد در دیارمن

هرسال غمگنانه تر آید بهار من
هرلحظه جامه نو کند اندوه کهنه ام
هردم زمن کناره کند غمگسار من
زینسان که خوش به خواب ابد رفت آفتاب
بی روزن است خلوت ِ شبهای تارمن
با این گِرِه که حادثه در کار ها فکند
کی راه زی فلاح بَرَد کارزار من ؟
باری ست سهمگین و مرا پیکری نحیف
این پیکر ست از من و این بار، بارِ من 
ای ره نشینِ یاد ، چنان رفته ای که باد 
ترسم به دامنت نرساند غبارِ من !
ترسم که پیک گم شده نتواند از دلت
آرامش آورد به دل بی قرار من !
ما سرشکستگان زمانیم و عاشقیم
ای من فدای این دلِ اندوهبار من 
ظلمت به نام روشنی آمد به بامِ روز
وینگونه رفت روشنی از روزگار من

م.سحر

3.3.2019
پاریس



۱۱ اسفند ۱۳۹۷

چند قطعه کوتاه اندر اوصاف روزگار ما




چند قطعه کوتاه
 اندر اوصاف روزگار ما       
                                           

لچکداران سکولار

سکولار را با لچک کار نیست

لچکدار هرگز سکولار نیست
ترا تا لچک پوشش سر بوَد
سکولاریت نامیسّر بود
اگر وعده هایت بود معتبر،
نخست آن لچک را برون کن زسر
لچک را مکن خفیه گاه شپش
روزالوکزامبورگی ات پیشکش !

22.2.2019
روسوفیلان

روسوفیلان روسیاهی کاشتند
آبرو دادند و ننگ  انباشتند
گر چنین تیغِ  رذیلان تیز هست
دستکارِ روسوفیلان نیز هست
گر به باغِ ما نمی آید بهار
کرده بادِ سیبری بر وی گذار
دشمنی با غرب ، دستاویز بود
خدمتِ روسی غرورانگیز بود
گر وطن شد دوزخِ ایرانیان
روسوفیلی نیز بود از بانیان
21 .2. 2019                                           


اندر استعفای وزیر


شنیدم داد استعفا وزیری

وزیر سر به راهِ سربه زیری
دوساعت بعد،  شیخش داد  دستور
که باید یا بمانی ، یا بمیری !
وزیر از ترس، تنبان زرد فرمود
چنان چون آهویی از ترس شیری 
به یک ضربِ تشر ، تشریف، نو شد
به فرمان حقیری بر حقیری !
1.3.2019                                                                     


اندر باب نطق تازه سروش


بازهم نطقِ تازه کرد سروش
به طنینی که کوه  زاید  موش
سخنی جاهلانه گفت چنان 
که جهالت براو گشود آغوش
که رذالت ستود، روحش را
که دنائت ز شوق، رفت ازهوش
تا به تطهیر قاتلی خونخوار
ننگ وکشتار را نهد سرپوش ؛
گفت: « از دولت هخامنشی
زان سوی هگمتانه ، تا رِی و شوش ، 
رهبری باسواد و فاضل تر
چون خمینی ندیده است سروش !»


راستی را که درنهاد کسی 
شمعِ  وجدان اگر شود  خاموش 
نه شرف ماند  و نه آدمیت
بی شرف را نه چشم هست و نه گوش !
1.3.2019                                                                     

م.سحر
پاریس  دوم مارس 2019


۲۰ دی ۱۳۹۷

در سوک زاینده رود









.............................................
در سوکِ زاینده رود
                                          م.سحر
اصفهان بود و زنده رودی بود
که زبودش به شهر، بودی بود
زیر سی و سه پل ترّنمِ آب
با فرازی و با فرودی بود
زندگی بود آن که جاری بود
زندگان را بر او درودی بود
چون نوای کسایی و شهناز
نغمه نای و بانگ رودی بود
گردش چار باغ را ازوی
شوق دیدار بی حدودی بود
اینک آن رودخانه صحرا شد
که در او زندگی سرودی بود
وای نصف جهانِ زیبا مُرد
مرگِ خاموش ، مرگ زودی بود!

م.سحر/  پاریس
6.1.2019

۲۷ آبان ۱۳۹۷

بیانیه اتحاد «10 سازمان سیاسی» برای تجزیه ایران



بیانیه اتحاد «10 سازمان سیاسی» برای تجزیه ایران   / م.سحر
..........................................................
جمعی فرصت طلب کژاندیش به نام وحدت ده سازمان برای تجزیه ایران نقشه می کشند.
به هوش باشید!
...............
عده ای فرصت طلب که نزدیک چهل سال است با بافتن تئوری های قلابی و با هدف شکستن وحدت ملی ایرانیان و فروپاشی کشور کهنسال ایران در جهت ملت سازی های قلابی تلاش می کنند ، این روز ها با نام ده سازمان سیاسی بیانیه ای صادرکرده و چون شتری که خواب پنبه دانه می دید برای لُف لُف و دانه دانه خوردن ایران خودشان را آماده کرده اند.
بیشتر این به اصطلاح سازمان ها از چند تن یا از اعضای یک خانواده تجاوز نمی کنند.
جمعی بازماندۀ افکار کهنه شده و پوسیدۀ استالینی ،   زیر   عنوان غلط انداز «چپ و لاییک »، همچنان تئوری «خلق ها» شان را این بار به اسم «ملیت» ها و «سیستم فدرال» نوکرده و رنگ و جلا داده اند.
فقط کافی ست بند دوم به اصطلاخ «طرح مشترک» آنها را بخوانید تا دم خروس را از زیر ردا و شنل مشتی تجزیه طلب  که ضدیت با موجودیت ایران همچون کشوری کهنسال و ملتی قوام یافته را برای خود تبدیل به نظریه ای سیاسی و ایدئولوژیک کرده اند  و گهگاه  در لباس چپ و دموکرات هم ظاهر می شوند،  ببینید.
ایرانیان به چنین برنامه ها و به چنین طرح هایی از قدیم الایام بدبین بوده اند و برای طرح کنندگان چنین اهدافی تره هم خرد نکرده و همواره گویندگان این گونه گفتار های سیاسی و نظری و طراحان این  گونه برنامه های پیش ساخته  را به عنوان دشمنان وحدت ملی و تمامیت ارضی،  در برابر ملت انگشت نما کرده اند.
در بند دوم طرح مشترکشان
می گویند:
«
۲ - کشور ایران سرزمینی است که در نتیجه همزیستی ملیتهای، فارس، ترک، کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و دیگر مجموعه‌های زبانی و اقلیتهای مذهبی و فرهنگی شکل گرفته است.
برای اتحاد پایدار و باهم ماندن مردمان ایران ضروری است:
اولا هویت و حقوق ملی - دموکراتیک این مردمان پذیرفته و حق تعیین سرنوشتشان به رسمیت شناخته شود.
ثانیا تمرکز قدرت و مرکز گرائی تاکنونی، جای خود را به عدم تمرکز و تقسیم قدرت در ساختار سیاسی ایران بدهد.
ما خواهان اتحاد آزادانه مردمان ایران در یک سیستم سیاسی و اداری فدرال هستیم.
درجای دیگر می گویند:
۹ - تحکیم پایه‌های دموکراسی در کشور و تدوام همزیستی تاریخی مولفه‌های آن ایجاب می‌کند که حقوق برابر ملیت‌های ایران و حقوق ـ ملی دموکراتیک ملیت‌ها و اقوام ساکن ایران واحد، دموکراتیک و غیر متمرکز در عرصه‌های ملی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تامین و تضمین گردد.»
توجه کنید به تأکید بر واژۀ «اقوام» و مکرردر مکررکردن واژه مشکوک و ریخته گری شدۀ  تجزیه طلبانه «ملیت ها »و نیز درخواست «حق تعیین سرنوشت» به قول خودشان «ملیت» ها که به صورت ترجیع بندی در نوشته شان به کار می برند و طوطی وار تکرار می کنند .
این ها واژه ها و عباراتی هستند که بیش از سه دهه است از دهان پان ترک ها پان عرب ها و چپ های بازمانده  جریان ورشکستۀ حزب توده و اکثریت و به خصوص  از دهان نوستالژیک ها فرقه پیشه وری ـ باقروف و نیز برخی گروه های تجزیه طلب کرد شنیده می شد.
 امروز نیز همین نغمه های مشئوم را پیچیده  درلابلای تعدادی از درخواست های  به ظاهر قشنگ و غلط انداز ـ که برای آزادی خواهان واقعی ایران هم جاذبه ای دار د ـ دوباره طرح کرده اند.
اینچنین اهداف باطلی را در لفافۀ برخی درخواست های به حق پوشانده اند.
پیداست کسانی که با این حربه ها ظاهرا به میدان «اتحاد و مبارزه و پیروزی» می آیند به هیچ وجه نمی توانند مورد اعتماد جامعه ایران و ملت ایران قرار بگیرند.
این گونه افراد از همان آغاز در همین بیانیه شان نشان می دهند که جز برای تلاشی ایران قدم برنمی دارند.
واقعیت آنست که ملت ایران دو گونه دشمن دارد:
یکی حکومت اسلامی و حاکمیت بیدادگر و شوم آخوندی ست .
 دوم تجزیه طلب هایی هستند که یا زیر پرچم قومی نژاد پرستی قبیله ای از نوع پان ترکی و پان عربی جمعند یا خواهان ملت سازی های مصنوعی از مردم ایالات کهنسال ایران مثل کردستان بلوچستان و امثال آنها هستند.
گروه های دیگری که علَمَ اتحاد (تاکتیکی یا استراتژیکی ) با این قبیله گرایان را بر دو ش دارند ، هنوز زیر پرچم سرخ استالینی و داس و چکش زنگ زدۀ روسی باقی مانده اند و ریزه خوار ایدئولوژی امتحان داده و ورشکستۀ روس های سرخ بنام «سوسیالیسم و مسئله ملی» هستند و بر مبنای تلقینات 70 ساله استالینیستی ایران را کشوری «کثیر المله » و مردم این سرزمین را «خلق های ساکن ایران» می نامند .
این افراد امروز زیر نام «جمهوری خواه دموکرات و لاییک ایران » و«سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران» و«شورای موقت سوسیالیستهای چپ ایران» به عنوان پشتوانه های سیاسی و نظری و سوسیالیستی تجزیه طلب ها و دار و دسته های نژادگرای قومی  و عشیره ای مثل« پان ترک ها و پان عرب ها» جمع شده اند تا مثل آخوند های شورای نگهبان  ــ که ولایت فقیه را مشروعیت دینی و شرعی می دهند ــ این حضرات چپ ورشکسته هم با مفاهیم غلط انداز اما بید زدۀ شبه مارکسیستی شان ـ که خیلی رندانه و خوشخیالانه با برخی مفاهیم حقوق بشری و حقوق دموکراتیک مدرن مخلوط کرده اند ـ زمینه ساز مشروعیت سیاسی و نظری تجزیه طلب ها باشند .
این شیوه کژاندیشانهء آنها برانگیزاننده نهایت تأسف و نمایانگر ورشکستگی کامل بازماندگان چپ روسی در ایران است و اوضاع رقتبار آنها را که همچنان تهی از عواطف میهندوستی و وفادار به سنت های شوم و بدیمن روسوفیلی باقی مانده اند،  نشان می دهد.
میراث خواران شکست خورده و مفتضح شدۀ جنبش چپ (به خصوص در بخش توده ایسم و اکثریتیسمش ) که دیریست با گفتمان تجریه طلب ها وفاشیست های قومی پان ترکی و پان عربی و امثال آنها ازدواج کرده و دیری ست که با آنها زیر یک چادر به حجله رفته اند ، چنانچه تقاضای طلاق نکند و سه طلاقه نشوند نه تنها خیانت های پیشین آنها فراموش نخواهد شد بلکه قطعا در میان ملت ایران آینده جایی نخواهند داشت.
این هم نام این چند به اصطلاح سازمان برای اطلاع شما
اتحاد دمکراتیک آذربایجان - بیرلیک
جنبش جمهوریخوهان دموکرات و لائیک ایران
حزب تضامن دمکراتیک اهواز
حزب دمکرات کردستان ایران
حزب دمکرات کردستان
حزب کومه له کردستان ایران
حزب مردم بلوچستان
سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران
شورای موقت سوسیالیستهای چپ ایران
کومه له زحمتکشان کردستان
پیداست که اکثر اینها قلابی و پوشالی ست یا یا به جمعی خانوادگی و فامیلی محدود ست منتها بوق و کرناهای فراوانی از جوانب مختلف به خصوص از سوی کشورهای بدخواه و بدسگال همسایه [ترکیه باکو و اعراب حاشیه خلیج فارس و سعودی ها و پاکستان ) در اختیار آنها قرار دارد!
ایرانیان باید بدانند که گره آزادی ایران و دموکراسی در کشورشان به دست آنها که سالهاست خواب تجزیه ایران را می بینند و اصولا خود را ایرانی نمی دانند و غالب آنها از قدرت های خارجی خط و امکانات می ستانند گشوده نمی شود.
ایرانیان نمی توانند به کسانی اعتماد کنند که ایران را نه میهن خود بلکه سرزمینی به حساب می آورند که «خلق ها» و «ملیت»های دیگری جدا از ملت ایران در آن ساکنند!
از ما گفتن بود. همین!
م.سحر
پاریس
16.11.2018
.........................

 در پایان تصور می کنم خواندن این شعر که سالها پیش سروده بودم در اینجا بی مناسبت نباشد



اینک فدرال

م.سحر ...............


آن جمع کژ اندیشه که تخم فئودالند / اینک فدرالند
جمعی ز بُنِ ساحل و جمعی زجبالند / اینک فدرالند

میراث برِ روسیهء سرخ تزاری / خربسته به گاری
امروز نظرکردۀ گرگ اند و شغالند / اینک فدرالند

گویند قماشی ز جدا تافتگانند / خوش بافتگانند
با حنجرۀ قمری و با چشمِ غزالند / اینک فدرالند

گویند که این «ماء» و «اُو» و «سو» ست،نه آب است / کز چشمهء ناب است

پیوسته در این «ماء » و «اُو » و «سو » به جدالند / اینک فدرالند


گویند که ایران نبود کشور واحد / بر طبق معاهد
زینگونه طلبکار و کژ اندیشه سگالند / اینک فدرالند

«محروسهء قاجار » و «ممالک» طلبانند / بیرون ز زمانند
حقا که فرو رفته به ژرفای ضلالند / اینک فدرالند

تاریخ نخواندند و نخوانند و ندانند / خواندن نتوانند
گویی که درین حوزه زبان بسته و لال اند / اینک فدرالند

در مجلسشان گر سخن از پارسی آری / تصدیق نداری
چون جوجهء نو بیضه و چون و گرمکِ کالند / اینک فدرالند

گویند : دری گویش قومی ست قویدست / زین زنگی بدمست
مجموع زبان های دگر رو به زوالند / اینک فدرالند

گویند دری ویژۀ شیراز و نطنز است / وین نکته نه طنز است
زینگونه تباهی روش و هرزه فعالند / اینک فدرالند

دانند دری ساختهء دور زمان است / چون رشتۀ جان است
با اینهمه بر گردن این رشته وبالند / اینک فدرالند

خواهند که تیر افتد ازین خیمه و ایران / چون خانۀ ویران
از پایه فرو ریزد و در فکر محالند / اینک فدرالند

خود شیفتگانند و به کژ تاخته زیراک / چون مار براین خاک
چنبر زن و زهرابه کش و خوش خط و خالند / اینک فدرالند

دانم که ازین کژروشی طرف نبندند / بر ریش بخندند
زیراک خِرَد باختۀ خواب و خیالند / اینک فدرالند

م.سحر
پاریس
11/12/2013



۱۹ آبان ۱۳۹۷

با شما همصدا نمی شویم




با شما همصدا نمی شویم
 زیرا صدای شما صدای حجاریان هاست !
.....................................................................
دارو تحریم نشده! محصولات کشاورزی تحریم نشده!
آقایان و دوشیزگان سلبریتی نگران نباشید.
اگر خیلی هنرمندید، خیلی شاعرید خیلی نویسنده و خیلی نوازنده و خیلی نقاشید ، نگران غارت ها و چپاول ها و بیداد بی وقفۀ حکومت آخوندی باشید که 40 سالست زندگی را بر ایرانیان تحریم کرده است.
شادی را تحریم کرده است.
انتخاب پوشش را تحریم کرده است.
آزادی و انسانیت را در آن سرزمین بلا زده تحریم کرده است.
نفس کشیدن را تحریم کرده است.
دوست داشتن ایران و سرزمین و تاریخ و فرهنگ و نمادهای بنیادی و کهنسال ایران مثل نوروز و سده و تیرگان و سوری و جشن های دیگر را تحریم کرده است.
شنیدان صدای آواز زنان را و دیدن ساز از تلویزیون را تحریم کرده است.
ایران را ، ایران تاریخی و فرهنگی و ملی را تحریم کرده است.
حقیقت را تحریم کرده است. 
آگاهی و دانستن تاریخ پدران و مادران را بر فرزندان این آب و خاک تحریم کرده است. 
وجود خیلی زیبایی ها و حضور خیلی ارزشهای والای انسانی و فرهنگی را در کشور ما تحریم کرده است.
اگر ضد تحریم و دوستدار ایرانیانید به این تحریم های آخوندی که بر علیه ملت ایران اعمال می شود نیز اعتراض کنید و اندکی هم ازغم و رنج 40 ساله ملت ایران که زیر نعلین آخوند ها و عمالشان له می شوند برای جهانیان سخن بگویید!
اندکی در مظلومیت ملت ایران زخمه بزنید و آرشه بکشید و جمله بنویسید و پلان و سکانس بسازید و شعر تلاوت بفرمایید و از بیدادی که بر چندین نسل از ایرانیان رفته است عکس بگیرید! 
به قول شاملو ما نگفتیم شما تصویر کنید!
وگرنه این صورتک ریا و فریب را که ریشه در منفعت طلبی ها و ظاهرالصلاحی ها وجیه الملگی های خرد و کوچک شما دارند از چهره برگیرید که چندان هنرمندانه و فرهنگ ورزانه نیست!
پس با این ادا و اطوارها منت گزار «سیاستگزاران» امنیتی حکومت آخوندی که دستهای آلوده شان حتی در دستکش اصلاح طلبی هم پنهان شدنی نیست ، نشوید.
به دعوت آنها لبیک نگویید و آبروی خود را در پیشگاه تاریخ و در برابر وجدان انسانی خود برخاک نریزید. آن خاکی که شما برآن ایستاده اید حرمتش بیش از اینهاست و حافظه ای قوی در ذرات آن تعبیه است که هرگز از یاد ها نخواهد رفت.
م.سحر
پارسس 10/11.2018


۰۷ شهریور ۱۳۹۷

وطن فروش و چند شعر کوتاه دیگر








وطن فروش و چند شعر کوتاه دیگر
     

پنجه افکنده اهلِ دین به وطن
شده کالای شرع ، کودک و زن
رنگِ وجدان نمانده است به جان
رگِ غیرت نمانده است به تن
خزرت را سپرده اند به روس
نیز دریای پارس را به پکن
می فروشند آب و خاکت را
خیلِ قِدیسکانِ تردامن
تا نه مرغی نشنیدت بر شاخ
تا نه سروی برآیدت به چمن
تا شود کویت آشیانۀ جغد
تا شود خانۀ تو بیتِ حَزَن
شده بازارِ دزد ، هستی تو
کی چنین بود معنی ی بودن؟
تا کلید سرای توست چنین
درکفِ غول و قاتل و رهزن؛
به وطن خواهی ات مباز خیال 
به وفاداری اش مگوی سخن
که اگر بر همین روال رود
روزگار ت به کام اهریمن ؛
گل سرخی نرویدت برخاک
که نهد وارثت به روی کفن!


چند شعر کوتاه دیگر

نفت و گاز خزر به روس رسید 
صیدِ دریای فارس چینی شد
وطنت را اجاره دادفقیه
غارتِ کشور تو دینی شد

***

نفرین براهل دین که وطن رابه دین فروخت
وین سرزمین به دشمن این سرزمین فروخت
ننگ آیدم زشیخ که شهری به مسندی
دریا به قایقی و سمندی به زین فروخت

***

دوست با یک دست می کارد ولی
خصم بر بُن می زند با صد تبر
باغبانی درچنین دهشتسرای
حاصلی جز کین نمی آرَد به بر

***

دین،آب وخاک میهنم را می فروشد
سنگ لحد را رنگ گُل را بوی نان را
ای آتش پنهان زخاکستربرون آی
تا خوش بسوزانی بساط خائنان را

م.سحر
 28.8.2018
پاریس