۱۴ اسفند ۱۴۰۲

برای ادای دِین !

 


 

برای ادای دِین!      

 

                                                                          م.سحر                                                                           

اینجانب چیزی برای پنهان کردن ندارد !

 

در سفری که پاییز گذشته به مصر داشتم برای ادای احترام بر سر مزار مردی از بزرگان تاریخ کشورم حضور یافتم که علی رغم برخی ضعف ها یا کم و کسری هایی (که دوست یادشمن به درستی یا نادرستی) به او نسبت می دهند پادشاهی عمیقا وطن پرست و دوستدار پیشرفت مردم کشورش به سوی رفاه و توسعه و مدنیت ‌بود!

به فاتحه و روح و حیات پس از مرگ‌اعتقادی ندارم و می دانم که از این اقدام احترام آمیز ، خبری به او نخواهد رسید اما حضور یک سویه ام ‌در یک فضای معنا دار تاریخی یعنی در مقبره محمد رضا شاه که غریبانه درکشوری بیگانه آرمیده است، برای من پاسخی بود به یک نیاز عمیق روحی برای فروکاستن عذاب وجدانی که نسل ما به آن گرفتار شد!

آری از بد روزگار من هم متعلق به نسلی بوده ام که حقیقت را از پشت شیشه کبود افکار و ایدئولوژی هایی می دید که هزاران سال با منافع عالی مردم سرزمین ما ایران فاصله داشت!

بنا بر این ناخواسته و نادانسته شریک در نادانی و ناسپاسی ای بود که بخش وسیعی از مردم کشورم به دام آن افتاده و‌همه کاسه و کوزه ها را بسیار ناعادلانه و ناجوانمردانه از سر نا آگاهی یا در اثر شیفتگی های مرامی و فرقه ای یا حتی به سائقه بلاهت و جهل برسر شاه و خاندان او می شکست و اینگونه عنان اختیار سرنوشت ملت و نسلهای آتی را به پست ترین و ناجوانمرد ترین و عقب افتاده تر ین موجوداتی که در اعماق لجنزار تاریخ کمین کرده و از آنجا سر برآورده بودند می سپرد!

رک و پوست کنده بگویم این ادای احترام یا این زیارت (اسمش راهرچه می خواهید بگذارید!)صرفا به خاطر فرو کاستن از عذاب وجدان شخصی خودم به عنوان فردی از نسلی بود که نفهمید ه بود در کجای جهان ایستاده است و با پیوستن یا همدلی با نیروهای اهریمنی و بدخواه یافریب خوردهٔ کشور ، به ‌دمی یا قدمی یا قلمی (هرکس به فراخور حال و موقعیت و درک و به هدایت فهم یا نافهمی خود)غرقه در این توهم و در این خیال باطل بود که با انقلاب سوسیالیستی یا اسلامی جهان را گلستان خواهد کرد.

و بدین گونه ، در برانداختن خانمان ملت و به باد دادن هست و نیست کشور خود شرکت کرد و با تأسف بسیار هم دنیا را باخت و هم آخرت را!

احترام به و اعاده حیثیت از محمد رضاشاه پهلوی، دین ادا ناشدهٔ بزرگی ست که این نسل به تاریخ و به ملت تاریخی ایران بدهکار است و شرافتمندانه ترین کار آن است که از تداوم دشمنی و کینه توزی بیمار گونه اش نسبت به وقایع تاریخ معاصر (که البته خیلی از آنها تراژیک و تأسفبارند) دست بردارد و در التیام زخمهای سیاسی که دستهای گوناگونی از جمله خود وی نیز در ایجاد آن شرکت داشته است بکوشد


محمد جلالی چیمه (م. سحر)

پاریس. /۳/۲/۲۰۲۴

https://msahar.blogspot.com/

 

۰۸ اسفند ۱۴۰۲

آن شعرهای شورآفرین

 


آن شعرهای شورآفرین

 

 

شعر شور آفرین شاعر بود

باد در آستین گمراهان

غلظت جهل را فزونی داد

سخن دلفریب آگاهان


**

آن یکی گفت «شیر آهنکوه»

وان دگر «سوگ موج های خزر»

دست در دست یکدگر دادند

تیغِ نادان و علمِ دانشور

 

**

اینچنن شد که لشکر اوهام

روح یک نسل را به دام کشید

گردِ باروی سالخوردۀ شهر

دشمنی ، خط انهدام کشید

 

**

اینچنین خواب جهل شد تعبیر

کینه های کهن به روز شدند

آتش فتنه سوخت گلها را

سروها جمله نیم سوز شدند

 

**

حال چندی ست «انفجار ِ طلوع»

عین آتشفشان خاموش است

تیغ، کُند است و بر لبانِ شعور

شعر دانشوران فراموش است

 

.........

م.سحر

26/2/2024

۰۷ اسفند ۱۴۰۲

نسل پیشین

 

نسل پیشین

گرچه خوش سرگرمِ جهل خویش بود
نسل ما شاگردِ نسلِ پیش بود
نسلِ پیش اما گرفتارِ گُسست
با شرابِ روس ها مخمور و مست !
نیک در شیپور ِ خود می کرد باد
لیک، لب بنهاده در سمتِ گُشاد
خوش خیال و خوش نشین و خوش ادا
در خلا  گُم کرد  سوراخِ  دُعا
لافِ انسانِ سعادتمند زد
بر جهانِ آدمیت گند زد
بلشویک آئین ، دم از اسلام زد
بهر دین تا مرز دوزخ  گام زد
گر وطن با وحشت و کین مُبتلاست
نسلِ پیشین پایه ریزِ این بناست !
زانکه جانی عاری از اندیشه داشت
تیشه برکف، در کمینِ ریشه داشت !
در هزار و سیصد و پنجاه و هفت
هرز گفت و هرز کرد و هرز رفت !
همچنان هرز ست فکر و باورش
درمسیر جهل می راند خرش !

م.سحر
26/2/2024


۳۰ آبان ۱۴۰۲

یادی از باقر مؤمنی

 

یادی از باقرمؤمنی


 !
مرگ نویسنده و پژوهشگر ارجمند آقای باقر مؤمنی در سن97 سالگی از خبرهای تأسفبار این روزها ست  

 باقر مؤمنی سالهای زیادی از عمر خود را به کوشش در راه شناختن و شناساندن عصر مشروطیت و زمینه های اجتماعی و فکری و فرهنگی و ادبی انقلاب مشروطیت اختصاص داده و در این زمینه ها آثار بسیار ارزشمندی به جامعه فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ایران ارمغان کرد!.

بیش از چهل سال از عمر سازنده خود را در تبعید گذراند اما هرگز از اندیشیدن به جامعه ای که از آن برخاسته بود دست برنداشت و توانایی های فکری و پژوهشی خود را درخدمت شناساندن مسائل اساسی ایران و روشنگری فکری و اجتماعی ، از دوران آغاز اخذ تجدد تا همین دوران اسفناک و فاجعه باری  که نزدیک به نیم قرن است کشور ما و جامعه ایران از سر می گذراند به کار بست !

در باره آثار و نوشته های او سخن فراوان می توان گفت و فهرست نسبتاً کامل آثار او را می توان در زندگی نامه او یافت !

آنچه من می خواستم در اینجا بر آن تأکید و یاد آوری کنم ،ویژگی های شخصی و فردی  این انسان پژوهنده و کنجکاو و در عین حال آرمانگرا و مبارزی ست که اگرچه از روشنفکران برجسته در طیف چپ ایران بود،  از همان نخستین روزهای سال ۱۳۵۷ بر خلاف بسیاری دیگر در همین طیف فکری به توحشی که به نام انقلاب اسلامی زیر سیطره ملا های مرتجع و جنایتکار بر ایران غالب می شد، معترض بود و بهای این اعتراض را هم با تبعیدی که چندان برای او در سالهای آخر میانسالی آسان نبود پذیرفت و دشواری های آن را تا لحظه های آخر تاب آورد!

او به عنوان معترض سیاسی با وجود سن نسبتا بالا همواره در بیشتر اقدامات اعتراضی و تظاهرات های ضد رژیمی  در پاریس حضور می یافت و فرصتی را برای بیان  اعتراض و مخالف تبا حکومت بیدادگر ملایان از کف نمی داد!

دوست بسیار خوب و صمیمی و مهربانی بود . همواره لبخند همیشگی اش را بر لب داشت و تواضع و خوشرویی و دموکرات منشی او مثال زدنی بود.

باشنیدن خبر درگذشت او شخصا از این که دوست مهربانی چون او دیگر در محیط فرهنگی یا مجامع اعتراضی ایرانیان دیده نخواهد شد بسیار غمگینم و می دانم که این احساس در میان بسیاری از ایرانیانی که با وی آشنایی یا مرودات فرهنگی یا فکری داشتند مشترک است !

سفر فرجامین مرد دانشور نازنین آقای باقر مؤمنی را نخست به فرزند غیور او انوشه که پس از درگذشت مادر ، همچون دوست و یاری همراه از پدر مراقبت می کرد تسلیت می گویم .

همچنین درگذشت این نویسنده و پژوهشگر تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران قرن نوزده و بیست را به جامعه فرهنگی و اهل قلم و همه دوستان و دوستدارانش - از هر طیف فکری که بوده اند و هستند- تسلیت می گویم.

یادش گرامی باد

م.سحر

پاریس 19/11/2023


۲۸ مهر ۱۴۰۲

نیشگونیات تازه ترین اثر م. سحر منتشر شد



نیشگونیات اثر م. سحر منتشر شد


انتشارات فروغ منتشر کرد:
نیشگونیات
دفتری در جِدّ و طنز و نقد
محمد جلالی چیمه (م. سحر)
طرح جلد مانی
https://www.forough-book.com/.../poem-%D8%B4%D8%B9%D8%B1/...
«کتاب نیشگونیات حاوی برگزیده‌ای از طنزهای منظوم و منثور محمد جلالی چیمه (م. سحر) است که در دوبخش یا دو نسک عرضه می‌شوند:
بخش نخستین کتاب، حاوی شعرهایی‌ست مشحون از نکاتی که بیشتر آنها به بیانی طنزآمیز و گاهی همراه با نیشخندها و نوشخندهایی خالی از هرگونه مداهنه و لکنت، به نقد فکری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جامعه ایران در دوران معاصر می‌پردازند. طنزهایی که البته گه‌گاه لحن جدّی‌تری می‌یابند. ...»





 

کتابی  که پیش رو دارید حاوی برگزیده ای از طنز های  منظوم و منثور محمد جلالی چیمه ( م. سحر) است که در دوبخش یا دو نسک عرضه می شوند:

بخش نخستین کتاب ، حاوی شعر های  ست مشحون از نکاتی که بیشتر آنها به بیانی طنز آمیز وگاهی همراه  با نیشخند ها و نوشخندهایی خالی  از هرگونه  مداهنه ولکنت ، به نقد فکری و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جامعه ایران در دوران معاصر می پردازد. طنز هایی که گاهی لحنی جدّی تر می یابند.

این سروده ها چنان که خواهید دید  در شکل های گوناگون شعر فارسی  (از نوع مثنوی های متنوع  یا قصیده و قطعه های بلند یا کوتاه) سروده و تدوین شده اند.

نسک دوم نیز حاوی منتخب طنز هایی ست که به نثر ( م مُلهم از نثر کلاسیک فارسی  و نیز عامیانه ) نوشته  یا به نظم درآمده اند.

 در این نسک نیز مضمون  اثر به طور کلی عبارت از نقد  فکری ، فرهنگی ، ایدئولوژیک و به ویژه نقد سیاست مذهب زده  و مذهب سیاست  زدۀ جامعه ما در دوران سیاه  معاصر است  که به زبانی آمیخته با شوخ طبعی های ذوقی و شیطنت های ادبی  و نمایشی  طرح می شوند.

در این نسک تنوع در شکل های  بیان  و در بهره وری از سبک  ها و قالب های ادبی یا خودمانی یا زبان جاری، نمود بیشتری دارد، زیرا  سراینده از اوزان گوناگون عروضی و هجایی و  نیز فولکوریک از نوع مَتَل ها ی مردمی  یا از سُنت پیش پرده خوانی تئاتر های قدیمی ایرانی یا اوزان اختیاری و حتی از شکل لعتنامه نویسی طنز پردازانه و فرم نقیصه یا پارودی بهره برده است  .

در این کتاب  خوانندگان با گزیده ای از روش و شیوه های گوناگون  م.سحر در فن سرایش و نگارش (که حاصل تجربیات 46 سالۀ  او در دوران تبعیدند) ، روبرو  و با افکار و دیدگاه های انتقادی و  ونیشدار وی در بارۀ روزگار  ایران و دوستان و دشمنان این سرزمین رنج دیده و مجروح آشنا می شوند و لحن اعتراضی و افشاگرانه و گاه تسخر زن و نشخند آمیز او را با تأثری آمیخته با لبخند و گاهی قهقهه همراهی می کنند!

 


۲۴ خرداد ۱۴۰۲

کتاب های م. سحر که به تازگی منتشر شده اند

 


اگر دسترسی به این وبلاگ دارید و اگر مایل هستید  برخی از کتاب های م.سحر را که انتشار یافته اند  داشته باشید لطفا با نشانی نشر آفتای (نروژ تماس بگیرید و کتاب دلخواه خودتان را سفارش دهید
آثار دیگری از م.سحر هم به مرور منتشر خواهند شد
کتاب «نادرپور در آینۀ شعرش را می توانید از انتشارات مهری بخواهید
تعدادی از کتابهای م.سحر در کتابفروشی ناکجا در پاریس شانزدهم  در دسترس خواستاران است!ـ


آیا در ایران قدرت سیاسی در دست ملایان خواهد ماند ؟

 

آیا در ایران قدرت سیاسی در دست ملایان خواهد ماند ؟

                                                                       

طلبه قمی زادۀ اسبقی که در ینگه دنیا سالهاست کنگر می خورد و لنگر می اندازد و ادعای پژوهشگری فلسفه و دین دارد و نیز در محافل ویژه، خدمات اطلاعاتی و فکری به سیاست های استعماری آمریکا می رساند و از طریق سنت خانوادگی و دوران نونهالی با صنف آخوند ها محشور بوده  و همچنان دلدادۀ حفظ منافع آنها در ایرانست و از قضا یک فقره دامادشدن نان و آب دار با یک علیامخدره از خواهران زینب سیرتِ سابق و اختلاسگرِ مولتی میلیاردر لاحِق در بیوگرافی درخشان روشنفکر نمایانه خودش داشته است ، اخیر در کلاب هاوس ادعا کرده است که : روشنفکران و سیاسیون ایرانی روحانیت را نمی شناسند و از پیچیدگی ها و رمز و راز هایی که شبکه چند قرنی «علما!!» در ایران واجد آنست اطلاعی ندارند!

وی نتیجه می گیرد که در ایران،نمی توان دین را از دولت جدا کرد و برقراری  سکولاریسم ممکن نیست زیرا اوقاف که در چنگ آنهاست،  یک سوم همه ثروت ایران را در تصرف خود دارد و روحانیت و «طبقه علما!!! » آنچنان با تاریخ ایران در هم تنیده اند که به قول فلان مورخ نیمه امریکایی «می باید تاریخ ایران را تاریخ علما!!» محسوب داشت !! و سخنان یاوه و کودک فریبی از این دست!

 

ظاهرا هدف اصلی  این فرد نه چندان خوش خیم (که به حق خود رامدیون ژنتیک و نیز مدیون فکری -ذهنی و فرهنگی - رفتاری ملایان شیعه می داند) ، آنست که ایرانیان به ویژه نسل انقلابی امروز را از رودر رو شدن با این صنف شوم و جنایتکار ضد ایرانی  و از در آویختن با این اختاپوس هزار سر بترساند!

ازین رو هیولا را آنچنان باد می کند تا وحشت از او  و بیم از حضور سنگین این پدیده بد یُمن را در روح و فکر و وجدان انسان ایرانی معاصر تقویت و بدینگونه بقای حضور بلامنازع او را تضمین شده به مردم ایران فرانماید!

او از گسترش کمّی این فرقه انگل صفت یعنی «علما» ی ضد علم سخن می گوید و یاد آوری می کند که طی 44 سال اشغال ایران و مصادره حق حاکمت ملی و سیاسی از سوی ملا ها و اوباش شمارۀ این صنف  مفتخوارۀ بی شرم از پانزده هزار به پانصد هزار نفر رسیده و به آنچنان زور و ثروت  بی سابقه و بیکرانی دست یافته اند که دیگر هیچ نیرویی با آنان درخور رقابت نیست !

وی در سخنوری کلاب هاوسی اش می کوشد تا اینچنین القاء کند که گویا ملت هشتاد و پنج ملیونی ایران از پس آنان بر نخواهد آمد و ناگزیر از تسلیم در برابر قدَرقدتی مستمرّ این فرقۀ چپاولگر بی رحم و متجاوز  خواهد بود!

بنا بر این می باید جلو این صنف یاغی لُنگ انداخت و حکومت کشور را همچنان به صنف ویرانگر و خرافه گستر آنان وانهاد!

این هاست معنا و هدف  زبان آوری های این فرد مدعی روشنفکری که آموزش های حوزوی اش و ذهنیت آخوند زده اش را به ابزار و اسباب مغلطۀ علوم انسانی وبه تکنیک های بهره وری از مفاهیم شبه مدرن حاصل مراودات دانشگاهی یا ژورنالیستی و نیز به تجربۀ خدمت در محافل ویژۀ غربی تجهیز کرده است!

اما گویا  با همه نمایش زبر دستی که از خود بروز می دهد، این نکته به درستی در نمی یابد که بر عکس آنچه او می خواهد به جوانان ایران القاء کند (در این روزها که ایران در پرتو یک رستاخیر و رنسانس تمدنی از یک نقطه عطف عظیم تاریخی عبور کرده است) ، روزگار، دیگر شده و دورانی آغاز شده است که  قطعا یک انقلاب اصیل و یک ارادۀ شتابناک و پر قدرت ملی با تکیه بر قانون و اگر لازم شد با اتّکاء به زوری زورآورتر از زور صنفت «علما» ی ضد علم ، به راحتی طی دو سه سال خواهد توانست شر این صنف شوم تبهکار را از سر ملت ایران و از سر آبرو و کیان ایران و از سر هیبت و شکوه تاریخی و فرهنگی کشور کهنسال  و صاحب تمدن ما کم کند !

کافی ست تا  قانون ، فرمان دهد که لباس آخوندی ممنوع است و بنا برا این  ازین پس با چنین خرقۀ آلوده ای نمی توان نان خورد و ماشین شاسی بلند سوار شد و مسلسل بست و هفت تیر کشید و جوان و کودک ایرانی را به قتل رساند و خود با تکیه به شرع انور و با آویختن به بیضۀ دین از مجازات رست!

و نیز کافی ست که قانونِ کشوری با تکیه بر اراده ملی ، همه ثروت چپاول شدۀ اوقاف را ملی اعلام کند و بدینگونه  دسترسی ملا ها را از اموال عمومی کوتاه کند و این ها همه شدنی ست !

خیر آقای خلجی نگرانی شما که احتمالا ریشه در منافع خانوادگی و تباری شما دارد و نیز به سوابق حوزوی و حشر و نشر و انس و الفت های پیشین شما در حجره های حوزوی در ایام شباب و نوخطی وصل است ،  قابل درک است.

قابل فهم است که ترک مزۀ آنچه شما از نوباوگی تا امروز در این حکومت دینی چشیده اید و نیز رهاکردن و واگذاشتن امتیازاتی که به عنوان آخوند زادۀ حکومتی از آن برخوردار بوده اید کار دشواری ست ،

  اما لطفا جناب متفلسف ، شما  خیلی هم به آیندۀ این بخور  بخور و بچاپ بچاپ مقدس که در پناه «ذوالفقار علی » و زیر خیمۀ فقه شیعه 44 سال است  به ملت ایران تحمیل می شود و باقساوت تمام تیشه به ریشه همه ارزش های بنیادین ملی و فرهنگی و اخلاقی و رفتاری ایرانیان زده است  امیدوار نباشید !

توانایی قانون و نیروی لایزال ملت ایران را  در یک رویا رویی تاریخی دست کم نگیرید زیرا هنگامی که این ملت اراده کند و به توش و توان راستین خود پی ببرد و اعاده حیثیت ملی و بازگرداندن شرافت برباد رفتۀ ایرانی اش را در دستور کار قرار دهد ، آنوقت است که دیگر « کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند!

ضمنا افزایش کمّی  ملاهای مفتخواره را که مثل مور و ملخ در این سالها در پرتو بذل و تبذیر اموال عمومی تولید مثل کرده اند به رخ مردم نکشید!

 ببینید که کیفیت معنوی آنها در چه حضیض ذلت و در چه لجنزاری  غوطه می زند و چگونه مردم ایران دیگر ازین پس به اندازه خاکروبه سر راه برای آنان ارزش قائل نیستند.

اگر آنها روزگاری  از سوی بسیاری از ایرانیان ملجأ و مأوا به حساب می آمدند و توانسته بودند با فریب و ریا و سالوس وانواع حیله ها و خدعه ها و دو رویی ها و رذالت ها (که خمینی نماد گویای آن بود و گویا در کودکی دست نوازشی هم بر سر شما کشیده ) دل و هوش و روح و وجدان بسیاری را تسخیر و عقل آنان را مصادره کنند ، امروز دور بر گشته و طلیعه روز دیگری پرتو افشان شده است!.

ازین پس کسی برای دعوی اخلاق و انسانیت و معنویت آخوند ها تره هم خرد نمی کند و 500 هزار که سهل است پنج ملیون تن از آنها هم دیگر در ایران یارای مقابله با ارادۀ بیدار شدۀ ملی را نخواهند داشت و می باید توصیۀ خیرخواهانۀ جوان آزاده و قهرمان ایرانی  اسیر ، توماج صالحی را بپذیرند و بخشی از ثروت بی کرانی را که چپاول کرده اند به خریدن سوراخ موش اختصاص دهند!

سرنوشت ایران حکم کرده است که ملایان می باید بر اساس قانون و اگر نشد به جبر و برای همیشه از صحنۀ سیاست در ایران کنار گذاشته شوند و خواهند شد! یک تحول بنیادین کیفی و هزاره ای با انقلاب مهسا در ایران رخ داده است، اما ظاهر بچه آخوند هایی که از طریق برخورداری از أنواع رانت ها و بورس ها در کنار سفرۀ آلوده به خون پروار شده و آبی زیر پوستشان افتاده و سری میان سرها در آورده اند،  قادر به درک آن نیستند زیرا برای درک چنین دگرگونی کیفی پرورش نیافته اند!

م.سحر

پاریس 13/6/2023


۱۹ اسفند ۱۴۰۱

محمد جلالی چیمه ـ م. سحر شخصیت سال 1402 در رشته ادبیات و هنر

 

محمد جلالی چیمه ـ م. سحر شخصیت سال 1402 در رشته 

ادبیات و هنر


محمد جلالی چیمه ـ م. سحر
برنده جایزه نوروز بنیاد میراث پاسارگاد
به عنوان بهترین شخصیت سال 1401 (2022)
در رشته ی ادبیات و هنر



https://savepasargad.com/mohammad-jalali-23-winner/?fbclid=IwAR3korDeH21CFiJDebGA9xhPBlChZzypYjsfSWvInoYEtHi-fKkhT9YM8BA


۱۲ اسفند ۱۴۰۱

چه بگویم در باره دکتر محمد حیدری ملایری؟


 

چه بگویم در باره دکتر محمد حیدری ملایری؟


به راستی چه بگویم در بارۀ محمد حیدری ملایری؟

اگر عمری بود در باره او خواهم نوشت و طی آن از ویژگی های شخصیت و اندیشه های والای او سخن خواهم گفت:

 در این یادداشت کوتاه اجازه دهید بگویم  که مرد بزرگی را از دست داده ایم.

مردی که به راستی بی نظیر و بی جایگزین بود.

دانشمندی در غربت که پس ازنزدیک  50 سال همچنان ریشه در خاک ایران داشت !

او یکی از بزرگان دانش اختر فیزیک اروپا و سالها مسئول رصدخانه یا به قول خودش نپاهشگاه اروپایی در شیلی بود.

مهم تر از این او پژوهشگر زبان شناس و فرهنگ نامه نویس علمی در زمینه علوم دقیقه به ویژه فیزیک بود او زبانها و لهجه های گوناگون ایرانی را خوب می شناخت و سالها روی آنها تحقیق کرده بود و همه هم و غمش توسعه پیشرفت زبان فارسی برای پاسخگویی به نیاز های علمی دوران مدرن بود.

از همه مهم تر او انسان بسیار شریف و عاشق ایران و دشمن همه گونه تحجر و خشکمغزی و خرافه و تباهکاری فکری و عقیدتی و سیاسی در میهنش ایران بود و چون دیگر عاشقان ایران از حضور مستمرّ این آفات دلِ دردمندی داشت و البته در این زمینه ها می نوشت و سخن می گفت!

من بخت آنرا یافتم که علاوه بر دوستی 40 ساله ای که با وی داشتم مدت 6 سال در برنامه تلویزیونی گذری و نظری که دوست مشترکمان محمد رضا شاهید برای تلویزیون ایران فردا تدارک می دید همنشین او باشم و از منبع لایزال دانش او هم در زمینه علوم دقیقه و هم در بارهه زبان های ایرانی و هم در زمینه روشنگری و جهل زدایی از وی بیاموزم.

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید!

به همسر مهربان و فرزندانش و به همه خانواده و خاندان این انسان بزرگ و نیز به جامعه علمی جهان و به جامعه فرهنگی و زبانی ایران تسلیت می گویم !

                                              

پاریس1/3/2023

   محمد جلالی چیمه (م.سحر) 


۱۱ اسفند ۱۴۰۱

سفر واپسین دکتر جواد طباطبایی

 


 

سفر واپسین دکتر جواد طباطبایی

                                             محمد جلالی چیمه (م.سحر)

 

بدی  فضای مجازی آنست که هر لحظه آنرا باز می کنی با خبر ناگواری روبرو می شوی

خبر ناگوار امروز برای من درگذشت دکتر جواد طباطبایی اندیشمند و فیلسوف ایرانی در آمریکا بود!

طباطبایی پس از پایان بردن تحصیلات از دانشگاه سوربن فرانسه در رشته فلسفه به ایران بازگشت و پس از چندی تحمل دشواری ها توانست در مقام استادی به دانشگاه راه یابد و به تدریس در رشتۀ دانشگاهی خود که فلسفه سیاسی و حقوق بود مشغول شود.

حفظ این موقعیت در شرایطی که جامعه ما با آن روبروست ، آسان نبود ازین رو بارها با دشواری های بسیاری دست به گریبان بود.

به هرحال طباطبایی توانست اندیشه های خود را در آثاری که می نگاشت به طور منسجم و روشمند به جامعه فرهنگی و به جوانانی که تشنه دانستن حقایق در باره سرزمین ایران و هویت ایرانیان و زبان فارسی و تاریخ کشور خود بودند عرضه کند.

او در موقعیتی که تنهایی و بی همراهی اش در جامعه دانشگاهی ایران و اهل فلسفه و فرهنگ نمود آشکاری داشت توانست تقریباً یک تنه در برابر ایدئولوژی رسمی حکومتی بایستد که به ایران و ایرانیت و هویت ملی ایران به عنوان »دولت ملت» نه تنها اعتنایی نداشت بلکه به با آن در جنگ بود.

طباطبایی با نگاهی ایران دوستانه در دفاع از تاریخ و فرهنگ و زبان فارسی در شرایطی ایستاد که کشتی بی لنگر ایران در اقیانوس آشفته اسلامیسم امت گرا و انواع ایدئولوژی های بیگانه پرست و ایران ستیز کژ می شد و مژ می شد.

او در برابر توهمات غیر ایرانی و تفرقه افکن آنهایی که سرمشق های فکری و سیاسی شان را از آنسوی مرزهای قفقاز یا آناتولی یا نواحی دوردست آسیای مرکزی گرفته بودند و بسیاری از آنها درخدمت سیاست های شوم تفرقه افکنانه حکومت اسلامی در آمده بودند در ایستاد و تصویر ناخوشایند و کج ومعوج و حقیقت ِ خیالات بدسگال و بیگانه پرستانه آنان را در پرتو دانش فلسفی و تاریخی و کوشش های پژوهشگرانه تاریخی خود به جامعه ایران نشان داد و بسیار گاهانه و خردمندانه آینه ای در برابر کسانی گرفت که به نام قوم پرستی پان ترکی یا کیش زبان و لهجه یا با رجوع به نوستالژی سالها سیاه اشغال ایران بوسیله ارتش سرخ استالینی خوابهای آشفته برای این کشور کهنسال ما می دیدند و همچنان می بینند.

او که خود زاده آذربایجان بود و دانش فلسفی اش را در زمینه فلسفه هگل در دانشگاه سوربن فرانسه آموخته و به اخد دکترا نائل شده بود، همواره بر این جمله تاریخی فیلسوف بزرگ عصر روشنگری غرب هگل وفادارماند ! آنجا که در کتاب تاریخ عقل گفته بود:

با امپراطوری ایران ما برای نخستین بار وارد تاریخ مستمر می شویم ! « ایرانیان اولین ملت تاریخی در جهانند» ( هگل عقل در تاریخ ، ترجمۀ حمید عنایت ، صفحۀ 301).

او بر خلاف بسیاری از مدعیان فلسفه و علوم انسانی که زیر تأثیر مارکسیسم مبتذل فرمول های کهنه شده تاریخ طبقاتی جهان را به جامعه ایران تسری می دادند و کودکانه در پی انطباق تراوشات بولشویسم لنینی و افکار توسعه طلبانه و ویرانگرانۀ شاگرد متجاوز کودنش استالین با فرهنگ و با جامعه ایران بودند ، ارزش و اهمیت ایران و ایرانیت را دریافته بود و با آگاهی و اراده ای قابل تقدیر با دشمنان ایران درآویخت.

او بود که با شهامت در حکومت خمینیست ها گفت : « آنچه در این وضعیت بی صاحب رها شده ایران است» (نقل به مضمون).

و نیز در برا عده ای از دلبستگان به ایدئولوژی ایران ستیز پان ترکی گفت :

«آنها ملغمه ای از بی سوادی و حماقت اند

از این رو دشمنان فراوانی را در میان آنها که از هم از حمایت برخی نهاد های بدخواه حکومتی و هم از امکانان تبلیغاتی و مالی کشور های بیگانه برخوردار بودند ، با خود به سختی دشمن کرد.

او در برابر نابسامانی و وضعیت آشفته و تحقیر آمیز دانشگاه های ایران به ویژه در زمینه علوم انسانی صدای اعتراض برداشت و جمعی متوسط الأحوال متکّبر شبه چپ را که لباس استادی به تن کرده و زیر خیمه گاه فرمول های دوران جنگ سرد (از نوع ضد امپریالیسم ) گرد «سفرۀ مرگ بر آمریکای» حکومت آخوندی نان می خوردند و پز دانش و فلسفه و جامعه شناسی می دادند به اهل فهم و فرهنگ معرفی کرد و صد البته دشمنی آنها و یاوه پردازی هاشان را بر ضد خود نیز بر انگیخت.

در یک کلام او یک آذری زبان ایرانی بود که برای اعتلای این سرزمین تاریخی و برای دعوت جوانان به ایراندوستی در کلیت ایرانشهری اش کمر همت بست و نشان داد که آذر بایجان همچنان که در دوران های پیش از مردان و زنان غیور میهن پرست خالی نبوده ، هم اکنون نیز می تواند مدافعان راستین ایران را در دامان خود پرورش دهد.

یاد فیلسوف و اندیشمند ایران جواد طباطبایی جاودانه خواهد بود و همچنان جوانان برومندی یافت خواهند شد که کوشش های فکری او را پیگیری کنند وجای خالی او را برای ایستادگی و رسوا کردن در برابر دشمنان رنگارنگی که هستند و از اینسو و آنسو تقویت یا باز تولید می شوند ، پر خواهند کرد

کوچ این اندیشمند بزرگ وطن را به خانواده دوستان دوستداران ، اهل فکر و فرهنگ و به مردم ایران تسلیت می گویم !

م.سحر

پاریس 1/3/2023