
از دریچه ی نظر به باغ نگر
که نه یاس است و یاسمن دیگر
جز خط ِ استخوان ِ سروی خشک
سایه ای نیست در چمن دیگر
نَدمَد برکنار ِ خاطره نیز
غیر ِ خاشاک ِ خارکن دیگر
قفس است این ، نه آستانهء باغ
باغ دیگر بوَد ، دَمن دیگر
کاه ِ خِشت است و خاربوتهء باد
سبزه دیگر بود ، سمن دیگر
پر نبندد ترا ، طمع برکن
زین پراکنده انجمن دیگر
پیله واریت درتنیده به تن
به تن این پیله درمَتن دیگر
ـ«ما» نجویی ، نگاه برگیر از
کوی این کشتگان ِ «من» دیگر
«برنیاید ز کشتگان آواز»
در ِ این خانه ها مزن د یگر
در ِ این خانه ها غبار زده ست
زین غباران بشوی تن دیگر
زین غباران بشوی تن تا نور
نوکند جامه ، پیرهن دیگر
زین غباران بشوی تن تا غم
خانه دیگر کند ، بدن دیگر
زین غباران بشوی تن تا مرگ
نَبَرد هرزه تاختن دیگر
شاد زی رغم ِ روزگار ِحزین
برو از خانهء حَزَن دیگر
شوق دیگر کن و نگاه ، دگر
نغمه دیگر کن و سخن، دیگر
زندگی موج وار زی شدن است
نشود موج ، بی شدن دیگر
تو جوان زی اگر زمان پیر است
تو دگر باش اگر زَمَن دیگر
تا طبیعت بر ابروان آرَد
چین دگرگونه و شکن دیگر
تا الهه ی بهار ، دیگر بار
دشت دیگر کند ، دَمن دیگر
دل دگرگونه ، داغ دیگرگون: ـ
خانه دیگر کند ، وطن دیگر
کای خدای خزان بیفکن داس
وی تبرزن ، تبر فکن دیگر...!ـ

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر