۲۳ دی ۱۴۰۴

نوبت کاوه و فریدون است

 

 

نوبت کاوه و فریدون است

قصیده ای  از  : م. سحر

به تأثیر از کشتارهای اخیر در وطن

حالِ ما را مپُرس ، تا چون است ؟                                                                       

که غم از حدّ و حَصر، بیرون است!

باغ و بُستان به داسِ دین مضروب

وطنی بی دفاع ، در خون است

روحِ ایران نشسته در زنجیر

جِیش ِ اسلام، در شبیخون است

تیغ ، در دست و تکیه بر قُرآن

قتل و کُشتار، حُکم و قانون است

جانی ی دزد و شبرو جلاّد

تشنهٔ خون به شهر و هامون است

پای قاتل به قصدِ جان ، مأمور

دست ضارب، به ضرب، مأذون است

سینهٔ آفتاب، مَجروح است

دلِ سنگِ سیاه، محزون است

چشم، تسخیرِ موجِ خون پالای

سینه را آتشی به کانون است

می کُشد باجوازِ دین جانی

عُقده مَسحور و کینه مَفتون است

صنفِ روحانیت به کرسی ی حُکم

شوکتش را به مرگ، مرهون است

بهرِ کُشتن زچیره دستی ی دین

مَلَک اَلموت، سخت ممنون است

قاتلی را امامِ خود کردیم

رنج ما زین خیانت افزون است!

ملّتی را به مَسلَخی بُردیم

خونِ مردم روان، چو کارون است

کشوری را به رهزنان دادیم

دستمزدش بلای طاعون است

ضّدِ امپریالیسم جنگیدیم

دیگِ مَردُم ز داد، مَشحون است

روشنی خواستیم و این ظُلمت

سَعد و فرخنده و همایون است

آنچه زینگونه بر مُراد روَد

گشتِ ایّام و دورِ گردون است

نیم قرنی ست، عقل تعطیل است

گردش روزگار، وارون است

نیم قرنی ست، شرم درغیبت

شهر، در چنگِِ دسته ای دون است

دستِ ظلمت به رُغب دستآموز

تیغِ وحشت به شرع ، مدیون است

جنگ و خونریزی و قساوت وظلم

بر سرِ مُلک ، سدّ ِ وارون است

از رگانِ جوان و پیرِ وطن

جامِ ننگینِ شرع ، مشحون است

با چنین ذِلّتی که بر ما رفت

عشق، بی ذوق و عقل، مجنون است

زین تجارت که با خُدا کردند

دین، زیانکار و شرع ، مغبون است

....

گاهِ استادگی، هم امروزست

وقتِ داد و وِداد اکنون است

دُورِ ضحّاک رو به پایان شد

نوبتِ کاوه و فریدون است!

***

م. سحر/ پاریس

13/1/2026

https://msahar.blogspot.com/

۱۵ دی ۱۴۰۴

سخنی با جمهوری خواهان

 

سخنی با جمهوریخواهان


در روزگاری که طبق قرائن و شواهد ،

مردم ایران مشروطه پادشاهی را صدا می زنند               

محمد جلالی چیمه (م.سحر)                                                                   

                                      

آقایان و خانم های جمهوریخواه در داخل و خارج از کشور ! اگر به راستی خواستار نجات ایران هستید بگذارید تا مردم ایران راهی را که یافته اند کم درد سر تر بپیمایند و شماهم کمک کنید تا از کجرویها و‌مخاطراتی که پیش می آیند جلوگیری شود!

اما چنانچه خدای ناخواسته از آنهایی هستید که قصدشان جاه طلبی ست و مثل بسیارانی که از سالها پیش برای ریاست جمهوری موهوم و تصورشدهٔ خود فراک و کلاه سیلندر مهیا کرده اند و شب و روز در آتش جاه طلبی خود میسوزند و خود شیفته وار در برابر آینه صبحگاهی به قد و بالای خود می نگرند و به منافع فردی یا فرقه ای خود می اندیشیند ونجات وطن برای آنان در درجه دوم آهمیت قرار دارد ، شما را به خیر وملت ایران را به سلامت !
زیراچنانکه شواهد وجنبش آزادیبخش ملی سراسری در اکثر شهرهای ایران نشان می‌دهد ایرانیان به ندای تاریخ گوش سپرده و دریافته اند که دوپادشاه پیشین پهلوی نزد وجدان جمعی و در دادگاه تاریخی تبرئه شده اند و آنچه باقی مانده عذابی ست که مردم ایران به دلیل بازیچه قرارگرفتن خود در دست اسلامیست های جنایتکار و هم پیمانان چپ روسوفیلشان طی
۴۷ سال در وجدان و ضمایر خودآگاه و ناخود آگاه خود انباشته اند !
مردم ایران از این که آخرین پادشاه پهلوی را قربانی فریب و جاهطلبی و زیاده خواهی ملاها ی جاهل و خرافی کردند وبدینگونه هم باورهای دینی خود و هم دار و ندار کشورشان را به پای مشتی شیاد زشت سیرت زیاده خواه قساوتگر بی وطن ریختند، خود را عمیقأ آزردهٔ تأسف و تحسر و تأثرملی و تاریخی می دانند و در پی ابتلا به عذاب وجدانی ازینگونه است که جبران ظلمی که به خاندان پهلوی تحمیل شده است را وظیفهٔ تاریخی خود می شمارند !
برای مردم ایران در پرتو آگاهی هایی که به دست آورده اند دیگر قابل قبول نیست که پاداش خدمات پنجاه ساله سلسلهٔ پهلوی بواسطهٔ تلقین و تبلیغات دروغین ملاها و اسلامگرا های امت گرا و جهانوطنان روسوفیل بیرون راندن از ایران و آوارگی و جوانمرگی فرزندان خاندان پهلوی بوده باشد!
از این رو مردم ایران مصممند که هدایت و راهبری گذار شان از این کابوس نیم قرنی حکومت ملا ها و از این بن بست دردناک میهنشان بوسیله ولیعهد قانونی محمد رضا شاه که ازنوجوانی تا امروز دست از مبارزه برای آزادی ایران برنداشته بوده است انجام گیرد!
و برای این هدف همچنانکه فریاد های مردم ایران در خیابان‌ها نشان می دهد با صدای بلند اعلام آمادگی برای همراهی و برای جانفشانی در مسیر آزادی ایران را کرده اند!
بنا بر این چنانچه شماهم با این احساس عمومی ایرانیان همدلید و چنانچه این عذاب وجدان به سراغ شماهم آمده است در این لحظه از زمان یک وظیفه تاریخی بیشتر ندارید و آنهم نیست جز همصدا شدن با. صدها هزار تن از مردم ایران که چندی ست روز و شب در خیابان‌های وکوچه ها ی شهرهای کوچک و بزرگ جانفشانی می کنند و ندای آزادی سر می دهند!
ازینرو چنانچه به سوابق پیشین پابرجا بمانید و تنها ایدئولوژی ها و نظرپردازی های شکست خوردهٔ چندین دهه ای خود را معیاری برای کنش های سیاسی خود در زمینه های قلم و‌قدم یا گفتار و کردار خود قرار دهید ، ‌ و این شیوهٔ منسوخ را تداوم بخشید ، شک نکنید که ملت ایران. بدون شما به راه خود خواهد رفت و بازهم از جدا افتادگان و بازماندگان از مسیر تاریخ خواهید بود و جز سرخوردگی ‌وبه احتمال قوی نفرین نسل های آتی بدرقهٔ راه بی سرانجام شما نخواهد بود!
پس تا دیر نشده دوئیت در کار نیاورید و بگذارید تاصفوف ملت ایران منسجم بماند ،سنگ ها از سر راه مردم برداشته شوند و دریچه های آزادی به روی نسل های جوان که تشنهٔ آزادی و آموزش و فرهنگند و اینگونه سلحشورانه و با تهور برای رهایی خود و ملت خود چنگ در چنگ اهریمن افکنده اند گشوده گردد!
یادتان باشد که دوبار نمی توان یک پادشاه را سرنگون کرد به ویژه پادشاهی که به قانون اساسی مشروطیت مستظهر است و تاریخ اورا تبرئه کرده و از دیدگاه مردم کشور روسپید از آزمون تاریخی خود بیرون آمده است !
پس راهی را جستجو کنید که به نجات کشور ختم شود و شما نیز از سرفرازی تاریخی برخوردار باشید و آفرین و قدرشناسی نسل های آتی را پیش خرید کرده باشید !


همچنین باد/همچنین تر باد!


محمد جلالی چیمه (م.سحر)
پاریس
۴/۱/۲۰۲۶ 

https://msahar.blogspot.com/

1404 سال آزادی

  

۱٤۰٤

        محمد جلالی چیمه (م.سحر)

 

هزار و سیصد و پنجاه و هفت ننگین بود

به دوشِ نسلِ من ، این بارِ ننگ ، سنگین بود

مرا که شرم ز پنجاه و هفتِ خود دارم

ز عمر طی شده با بارِ ننگ ، بیزارم

درود بر تو که راهت به سوی آبادی ست

هزار و چارصد و چار ، سالِ آزادی ست!

***

مرا که ننگ ز عمرِ درازِ خود دارم

ز روزگار ِ چل و هفت ساله بیزارم

مرا که لرزه از ایّامِ رفته در بدن است

همه ملامتم از کِرده های خویشتن است

درود بر تو که بانگ تو نغمۀ شادی ست

هزار و چارصد و چار ، سالِ آزادی ست!

***

من آن تَبَه شده ، آن نسلِ بی سرانجامم

که ضربِ دستِ خیانت ، فکنده در دامم

سیاهنامۀ دین ، حُکمِ سرنوشتم بود

به دستِ خویش دِرو کردم ، آنچه کِشتم بود

درود بر تو که سِیرت به سوی آبادی ست

هزار و چارصد و چار ، سالِ آزادی ست !

***

هزار و سیصد و پنجاه و هفتِ عُمر گداز

به دست عقل و دِرایت، به فاضلاب انداز

بساز میهن خود را که نسلِ هُشیاری

خوشا رَهِ تو که از ننگِ ما سبکباری !

درود بر تو که دادِ تو نفیِ بیدادی ست

هزار و چارصد و چار، سالِ آزادی ست !

 4/1/2026


 

م.سحر

پاریس