۳۰ مهر ۱۳۸۸

دو ویدئو




دیدار محمدرضا شاهید (صدای آمریکا) با : م . سحــر

به منــاسبت انتشــــار ســه کتــاب از او

..................................................................................


برای اطلاع بیشتر در باره این سه کتاب
به اینجا اشاره کنید

.................................................................

آزادی، آوای سرزمين من، ايران

خواننده : شقایق کمالی

آهنگساز : سیاوش بیضایی

شعر : م.سحر

......................................................

۲۴ مهر ۱۳۸۸

بیست و یکمین روز جهانی شعر ـ پاریس

بیست و یکمین روز جهانی شعر

روز شنبه 17 اکتبر در پاریس برگزار می شود

موضوع این جشنوارهء یک روزهء شعر ، امسال پیرامون

ـ « در آینهء دیگری» ـ

خواهد بود

بخشی از برنامه این جشنواره که م.سحر نیز با آن همکاری دارد به زبان فرانسه همینجا درج شده است

.................................................................................................................

XXIe Journée mondiale de la poésie

برای اطلاعات دقیق تر روی آفیش کلیک کنید



organisée par l'association
Poesia 2 Ottobre - Paris
autour du thème
Dans le miroir de l'Autre

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
¤ le samedi 17 octobre 2009
de 15 h à 20 h
à la Salle des fêtes
Mairie du XIVe arrondissement de Paris
12, rue Durouchoux
métro : Mouton-Duvernet (ligne 4) ; bus : 28, 36, 38, 58, 68

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
Actes de présence
présente deux montages poétiques
Hommage à Pablo Neruda

en compagnie de Pedro Viana et Eric Meyleuc
et
Flammes du passé, projections en devenir

(en compagnie de Cristina Castello, Danièle Dailloux
Mohammad Djalali, Christophe Frionnet, Pedro Viana et Éric Meyleuc)
poèmes de
Renata Ada-Ruata, Maurice Audebert,
Cristina Castello,
Jean-Claude Diamant-Berger

Mohammad Djalali (M. Sahar),Patricia Laranco, Nicolle Leclercq

Acyr Correa Leite Maya

Liliane Mayérowitz, Éric Meyleuc, Denise Peyroche

Alessandro Rolandi, Joëlle Thiénard, Pedro Vianna


entrée libre


pour voir l'affiche de la
XXIe Journée mondiale de la poésie , cliquez sur l'image

۰۹ مهر ۱۳۸۸

اینجا کسی به فکر درختان باغ نیست!ـ

...........................................................
...........................................................................


اینجا کسی به فکر درختان باغ نیست!ـ
...........................................................................


در اخبار بود که : ـ
ـ « یکصد و ده اصله ازدرختان چند صد سالهءباغ فین کاشان
خشگ شدند!» ـ
شعر زیر متأثر از این خبر است.ـ
................................................................................


دل را نصیب پیر و جوان غیر داغ نیست
شب غالب است و اهل جهان را چراغ نیست

گِرد زمین غریوِ دغا تار می تند
جز در فضا سیاهی ِ فوج کلاغ نیست

بر خواهش ِ گیاه ، زمین را غم زمان
وزخاک ، بردمیدن گـُل را فراغ نیست

خاکسترست و سایهء ابلیس و خون خشک
جز فرش راه ِ سوخته ی دشت و راغ نیست

فصلی به کام ِ دوزخ و دین، کارساز ِ مرگ
اینجا کسی به فکر درختان باغ نیست !ـ



پاریس، 30.9.2009
م.سحر
.................................................................................
.................................................................................

۲۶ شهریور ۱۳۸۸

روز قدس یا روز ایران سبز؟




روز قدس یا روز ایران ِسبز ؟


مسئلهء فلسطین به وجدان فردی تک تک انسان ها ، از آن جمله ما ایرانی ها مربوط می شود
اما هرگز با منافع ملی ایران وملت ایران ارتباطی ندارد.*
هریک از ما به عنوان یک فرد انسانی می توانیم نسبت به ظلمی که در فلسطین یا در هرجای عالم نسبت به انسان ها می رود حساسیت نشان دهیم و حتی می توانیم در قبال ظلم واکنش نشان دهیم و نسبت به موقعیت فردی یا اجتماعی خود ، برضد ظلم به اعتراض برخیزیم.
اگر نویسنده یا شاعریم می توانیم احساس خود را به شعر یا نثر بیان داریم
اگر نقاش یا فیلمسازیم می توانیم تصویر را به صدای اعتراض خود بدل کنیم .
یا از هر هنر دیگری که داریم می توانیم برای بیان این احساس و رساندن صدای اعتراض خود بهره جوییم .
اما حق نداریم منافع ایران و منافع عالی ملت ایران را فدای اعتقادات سیاسی یا ایدئولوژیک خود کنیم ـ هرچند این اعتقادات انساندوستانه بوده باشند ـ
زیرا تنها با یک نگاه ایدئولوژیک است که می توان فارغ از هرگونه مسئولیت و خرد و عقل به منافع ملتی پشت کرد و به دفاع از اعتقاد فردی خود برخاست. واین کاری ست که سی سال است در زمینهء مسئلهء فلسطین در ایران انجام می شود. زیرا رهبران به اصطلاح انقلاب اسلامی وطن و کشور و منافع ملی را اصل نمی دانند بلکه ایدئولوژی خود را که نوعی اسلامیسم من درآوردی سیاسی و جهان وطن است ، مقدم و مرجّح بر منافع تاریخی و ملی ایران می شمارند.
همهء ما می توانیم بر این اعتقاد باشیم که اسرائیلی ها سالهاست به ساکنان عرب فلسطین ظلم روا می دارند و همه ما حق داریم تا همدردی و همدلی خود را با ستمدیدگان این ناحیه از جهان بیان داریم اما هرگز ، هرگز اجازه نداریم به بهانهء دفاع از مردم فلسطین یا جنبش آزادی بخش فلسطینی ها از منافع تاریخی ایران و منافع عالی ملت ایران صرف نظر کنیم. و این کاری ست که سی سال است در ایران انجام می شود و بدعتی ست که خمینی نهاده است و جانشینان نادان و بی و طن و قسی القلب او با حدت و شدت هردم افزونتری آنرا ادامه داده اند و ادامه می دهند.
این سیاست یعنی ضدیت با ایران و جز خیانت نام دیگری بر آن نمی توان نهاد.
مراسم روز قدس هم بر مبنای چنین هدف ضد ایرانی و با اتکای به ایدئولوژی جهان وطن خمینیسم و به نام صدور انقلاب اسلامی تدارک دیده شد و بدعت و سنتی بود که بر ضد منافع عالی مردم ایران نهاده شد.
فردا به احتمال بسیار قوی، آخرین باری خواهد بود که قدرت ننگین سی سالهء اسلامیسم خمینیستی مردم را به شرکت در مراسم تظاهرات روز قدس دعوت می کند.
تصور من آن است که سال آینده ، چنانچه در چنین روزی ازمردم ایران برای تظاهراتی دعوت شود نام این روز نه « روزقدس» بلکه « روز سبز» یا «روزایران سبز» نام گذاری خواهد شد. چنین باد !

م.سحر
پاریس 17.9.2009
یادداشت
* ـ جانبداری در جنگ میان اعراب و اسرائیل با حفظ منافع عالی و ملی ایران در تضاد است و من این نکته را نزدیک به چهار سال پیش ازین در مقاله ای توضیح داده ام
به لینک زیر مراجعه شود:
http://asre-nou.net/1384/bahman/26/m-sahar.htm
l
بخشی ازین مقاله را که با عنوان «نامه سرگشاده یک شاعر ایرانی به مردم اسرائیل و آمریکا« در تاریخ ژانویه 2006 نوشته شده و انتشار یافته است در همینجا می آورم:
....
ایرانیان به لحاظِ تاریخی ، فرهنگی و سیاسی یا اقتصادی ، هیچ دلیلی برای دشمنی با اسرائیل ندارند و هرگز دشمنِ این کشور نبوده اند! هرچند در ایران نیز مثلِ بسیاری از کشور های جهان – همچنان که در خودِ اسرائیل – هستند عدالت خواهانی که نسبت به سرنوشت مردمِ فلسطین حساسیت نشان می دهند یا با این مردم رنج دیده همدلی می کنند!
این مسئله در کادرِوجدانیاتِ انسان های روشنفکر و نیز در حوزهء اعتقادی افرادی مطرح است که به سائقهء اشتراکاتِ دینی یا قومی ، یا زبانی یا به دلائلِ هومانیستی با عرب های فلسطینی همدردند. وجود اینگونه عقاید، هرگز به معنای دشمنی ایران و ایرانیان با یهودیان و اسرائیل نیست، زیرا ایران یک کشور عربی نیست و هرگزدر تضاد و تقابلِ ریشه دار و کهن میان ِ اعراب و اسرائیل شرکت نداشته و نخواهد داشت!
زیرا هرگز منافع ملی و امنیتِ سیاسی ، اقتصادی و مرزی کشور ما با اسرائیل تضاد و تقابلی نداشته و ندارد، در حالیکه این تضاد و تصادم ، همواره با نیروی مقابلِ اسرائیل یعنی با اعراب متأسفانه موجود بوده است. جنگِ خونین و ویرانگر هشت سالهء ایران و عراق - که در آن بسیاری از کشورهای عرب فعالانه شرکت داشتند – نمونه ای از این تقابل و تصادم است.
پس ایرانیان دلیلی برای دشمنی با اسرائیل ندارند. حسابِ حکومت دینی و ایدئولوژیکِ فعلی از مردمِ ایران جداست، زیرا این حکومت که به اُمّتِ واحدهء مسلمان معتقد است و صاحبِ تفکّری بالذات ضدِّ ایرانی ست و تاریخِ حیاتِ خود را ادامه و استمرار ِ موجودیت و سیر ِ تاریخ ایران نمی داند و اصولاَ نه تنها هویت و بنیادهای تاریخی کشور ما را به رسمیت نمی شناسد، بلکه در صددِ نابودی میراث و مظاهرِ مدنیتِ ماست.( ساختنِ سدِ سیوند جهتِ ازمیان بردن آثارِ باستانی و سرگذشتِ تاریخی و فرهنگیِ مردم این سرزمین تنها یک نمونه از ضدیتِ ماهوی این نظام با تمدن و تاریخِ ایران است!)
حسابِ چنین دولتی که بدتر از بیگانه و قومِ اشغالگر در ایران عمل می کند ِ از حسابِ مردم ایران جداست.
اقلیتِ یهودی ایرانی همواره از ایران دوستان و وطن پرستانِ سرزمین ما بوده اند و همواره در پیشرفت های علمی و اقتصادی و فرهنگی کشور ما نقش مهم و کارساز داشته اند. از این رو دولتمردان فعلی اسرائیل مجاز نیستند که میان مردم ایران و یهودیان جهان درّهء هولناک ایجاد کنند! یعنی در میان مردمِ ایران بذرِ کینه بیفشانند و حس ِ انتقام جویی آنان را برای همیشه بر ضدِ اسرائیل و یهود برانگیزند و ملتِ ایران را واردِ جبههء اعراب سازند. این همان خواسته و هدفِ شومی ست که حاکمیتِ ویرانگر و متحجر حاکم بر ایران تعقیب می کند و هذیانات و عربده جویی های رذیلانه و در عین حال مضحکِ احمدی نژاد بر ضدِ یهودیان و بر علیه اسرائیل ، دلیلِ مؤکّدی است بر حقیتِ این سخن!
به تأکید و مکرراَ می گویم که دولت اسرائیل هرگز نباید چنین هدیهء بدیمنی به حکومتگران ِ بی وطن ِ امروزی ایران تقدیم دارد و بدین گونه زمینه سازِ ترویج آنتی سمیتیزم و ضد سامیگری ِ مزمن و ریشه دار ِ دنیای مسیحی غرب، در ایران گردند یعنی بذر نفرتی بیفشانند که هرگز در سرزمین ما جوانه نزده بوده است!
مردم اسرائیل و جامعه یهودیان ِ جهان باید بدانند که دولتِ اسرائیل برای حفظِ امنیتِ خود در منطقه به ایرانی نیازمند است که ملتِ آن به آرزوهای دیرینهء خود یعنی دموکراسی و لائیسیته دست یافته باشند و گرنه ایرانی که آب و خاک و هوای اجتماعی ، فرهنگی و روانیِ آن مساعدِ روئیدنِ بذرهای کینه و نفاقِ ایدئولوژیک و دینی و نژادی گردد و عنصرِ ایرانیت و هویتِ تاریخی و فرهنگیِ ایرانیان در کورهء استبداد ِحاکمیت ایدئولوژیک و بنیادگرایی اسلامی ذوب شود؛ کشور و جامعهء ایران هرروز بیش از پیش در پوستهء اسلامی - که جز عنصرِ عربیت چیز دیگری نیست - پوشیده و فرورفته تر خواهد شد و چنانکه خواستِ ملاّ های متحجّر و حاکمیتِ بنیادگرای امروزی ست ( 1) ، ایران به جبههء اعراب خواهد خزید و قدرت و قوت و پتانسیل کشوری همچون ایران با هویتِ غیر ِ عربی به نام اسلام در خدمتِ نیاتِ اعراب و نتیجتاَ در مقابل ِ اسرائیل قرار خواهد گرفت!
و نیز همینجا، به عنوانِ یک هم وطنِ کوچکِ شما ، یا هم وطنِ پدران شما، از اسرائیلیان و یهودیان ایرانی تبار صمیمانه می خواهم که با کوشش در آگاهی و اقناع مردم و دولتمردانِ آمریکا و اسرائیل ، مردم و میهن و سرزمینِ آباء و اجدادی خود را از دامِ هول آوری که بخشی از روحانیتِ حریص و قدرت طلب و بی وطنِ شیعی پهن کرده است ، درامان نگاه دارند و مطمئن باشند که کوشش و همدلی آنان را وجدان ِ عمومی ملتِ ما همواره پاس خواهد داشت و دریابند که شایسته است تا در این لحظهء تاریخی ، ایران را در بلایی که به آن گرفتار آمده و پیش ِ روی چاهی که سر ِ راه ِ ملتِ ما تعبیه شده است تنها نگذارند تا تصویرغرورآفرینی از حق شناسی و سپاسمندی قومِ یهود در قبال ِ تاریخ ایران و مردم این سرزمین بر لوح ِ ضمیر ملتِ ما به جای مانَد و صفحهء تابناک و زیبایی از این وامگزاری تاریخی و انسانی و عاطفی و دینی و فرهنگی در دلِ یهودیانِ جهان و ملتِ ایران رقم زده شود و جاودانه گردد.
....
......................................................

۲۱ شهریور ۱۳۸۸

سه کتاب از م.سحر انتشار یافت

سه کتاب از م.سحر منتشر شد :ـ
...........................
ناشر : انتشارات پیام
تاریخ انتشار : اوت 2009
...........................................................

1

داوری یــا عریضــةالنســاء
اندرباب بی شوهری درایران
.....
..................................................
2

قصـــهء مـــا راستــــه
...............................................

3
.
گفتمـــــان الــرجــال
....................................................
....................................................................
...............
برای اطلاع بیشتر و نیز دریافت این
..................................
ـ(سه منظومهء طنز آمیز)ـ
.....................
می توانید از طریق نشانی های زیر با مؤلف یا ناشر تماس بگیرید:
............................................................
...........................
م.سحر(پاریس).
...........................
و
...........................
........................................
ناشر (لوکزامبورگ و آلمان )
....................................ـ
...................................
.......................................................................

۱۵ شهریور ۱۳۸۸

نام این وحشت

طرح از: خاور

نام ِاین وحشت

ای به دین پروار و از کین پایدار
بار دین بربند و دست از کین بدار

بار دین بربند و راه خویش گیر
کار مردم را به مردم واگذار

بیش ازین درعرصهء نفرت مکوش
بیش ازین از ابر دهشت خون مبار

کشته ای سی سال و بی هیچ آبروی
دین به دست توست تیغ آبدار

کشته ای سی سال و هیچت شرم نیست
زین بد ِ بی حد ّ و ظلم بی شمار

از خدا ساطور و از قرآن درفش
ساختی و کشوری شد داغدار

کید قهارت به هر سو پا نهاد
دشت ، خونین گشت و جنگل بی بهار

دل در آتش بود و آتش بر درخت
اشگ در خون بود و خون در جویبار

سوختند ایرانیان در گلخنت
نیستند ایرانیانت سوختبار! ـ

جان مردم طعمهء خوکان توست
جان مردم را که دادت اختیار؟

رایتِ دین در کف نابهرگان
داس بیداد است و دست نابکار

زین بهشتت کاروان در دوزخ ست
کاروان را زین بهشت آسوده دار

زهد و پرهیز تو دام است و دروغ
لوح اخلاقت فریبی مرگبار

سُبحه و سجّاده رنگین داری از
اشگ و خون ِ پور و دُخت این دیار

جز فساد و فقر و نکبت هیچ نیست
هیچکس را مکتبت آموزگار

درس اخلاق تو علم ِغارت است
عهد و پیمانت ، خیانت در قرار

بودنی را در سویدای دلت
غیر سودای خلافت نیست بار

هیچت الا آز قدرت نیست دوست
هیچت الا رُعب و وحشت نیست یار

مِهر انسان ذرّه ایت اندر وجود
یافت ناید ، ای وجودت کینه زار

هیچت از مام ِ وطن اندیشه نیست
بر دل ، ای بیگانه از ایل و تبار

لفظ ِ شام و کوفه ات در گوش جان
خوش نشیند چون صلای سنگسار

لیکن ازایران به ژرفای وجود
نیست الا لفظِ هیچت یادگار

هیچ ِ هیچ ِ هیچ ِ هیچ احساس توست
گر ترا پرسند از نام ِ دیار

میهنت دین است و دینت جور و جبر
چون خدا ، جاه ترا ابزار ِکار

چون خدا ، کین ترا تیغ و تبر
چون خدا ، ظلم ترا زنجیر و دار

زین سبب اخلاق را خون می خوری
فارغ از آزرم و دور از ننگ و عار

زین سبب دست خدایت می نهد
حکم کشتن در کف خنجرگذار

زین سبب تقوی و زهدت می برد
زی تجاوزگاه ِ خیل نابکار

دین و اخلاقت به شلوار اندرند
تا شوی ننگ آزمایی زنده خوار

تا شوی دژخیم شرم و آبروی
شبروی دون ، رهزنی اللهیار

نوجوانان وطن پَرپَر شوند
خوش به دستت زیر تیغ پاسدار

اینچنینت بارگاه ِ کبریا
جشن گیرد ، با غرور و افتخار

وای بر ایران که روحانیتش
اینچنین شد لوک ِ مست ِ بی مهار

دین و دل درباخت پیش ِ جاه و مُلک
عرش ِ او برفرش گم کرداعتبار

نک ، امام ِ منبری بر تخت ِ زر
نیک با ابلیس می بازد قـُمار

سرنوشت ملـّتی در دست اوست
مُستبدّی بی حفاظ و بی فسار

وای بر ایران و برآیندگان
این پلیدی گر بماند برقرار

این خلافت گر بوَد فرمانروا
وین رذالت گر بوَد فرمانگزار

آنچه بر دفتر گذشت از این قلم
رنج مردم را یکی بود از هزار

شرح نتوان کرد جز با داغ ودرد
اشگ خونین و دل اندوهبار

آنچه می گویم پُر از ناگفته هاست
چون سکوت ِ خلوت ِ شبهای تار

نام ِ این وحشت نگنجد در کلام
وصف این شومی نیاید در شمار

خوشتر آن کز اوستادِ خویشتن
شعر خوش نوشم به جامی خوشگوار

پند سعدی را به یاد ِ اهل ِ درد
باز خوانم نزد اهل ِ روزگار : ـ

ـ « این که در شهنامه ها آورده اند
رستم و روئینه تن ، اسفندیار

تا بدانند این خداوندان ِ مُلک
کز بسی خلق است دنیا یادگار

وینهمه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم ازایشان اعتبار

آنچه دیدی بر قرار ِ خود نماند
وینچه بینی هم نماند بر قرار

سعدیا چندان که می دانی بگوی
حق نشاید گفتن ، الاّ آشکار !»
ـ
.......................................
م.سحر
پاریس5.9.2009

۱۱ شهریور ۱۳۸۸

کنفرانس مطبوعاتی



امشب خبری از دوست نویسنده ء آ زادیخواه و کوششگر سیاسی و فرهنگی خانم فریبا هشترودی دریافت کردم . ـاین خبر در باره یک کنفرانس مطبوعاتی ست که فردا ، اول فوریه ، با همکاری پن کلاب زلاند نو و بنیاد دکتر محسن هشترودی در حمایت از مبارزات آزادیخواهانهء مردم ایران در شهر ولینگتون زلاند نو برگزار خواهد شد. ـدر این کنفرانس خانم هشترودی سخنران اصلی خواهند بود . ـبا این امید که این خبر در اختیار سیت های ایرانی و فارسی زبان قرارگیرد و به هموطنان برسد، به سهم خود م آن را روی این اوراق «سحرگاهان»قرار می دهم و برای خانم فریبا هشترودی و کنفرانس مطبوعاتی وی در اول فوریه آرزوی موفقیت دارم .ـنشانی و زمان این کنفرانس به قرار زیر است

de 6:00 h, au Théâtre BATS, Wellington
le 1er Février
organisé par la Nouvelle-Zélande Société des auteurs et Moha
le Mohsen Hachtroudi Foundation (Paris )
I

برای اطلاعات بیشتر میتوان به نشانی های اینترنتی زیر مراجعه کرد .ـ
www.faribahachtroudi.fr / bio / uk.html
www.randellcottage.co.nz
/

.......................................................................................

۰۶ شهریور ۱۳۸۸

اسلام عزیز صدر کار ست!ـ

اسـلام عـزیـز صــدر کـارست!ـ

طرح از : خـــاور
دیریست که با نام خدا و دین و به نام «اسلام عزیز » بر ایرانیان چیره شده اند و انواع زشتی ها و تباهکاری ها را در پرتو «دین و خدا و قرآن» بر ملت ایران مسلط کرده اند.ـ
شاعر یا نویسنده هنگامی که بخواهد تا از این بساط ِاستبداد دین سخن گوید ، چاره ای جز آن ندارد که این دستگاه ظلم را به همان نامی بخواند که حاکمان و بانیان و کارگزاران سی ساله می خوانند .ـ
در این شعر که سخن از« اسلام عزیز و قرآن و خدا» رفته ، شاعر ناگزیر بوده است تا نظام حاکم را به همان صفاتی متصف بداند که بانیان و کارگزاران می دانند.ـ
ممکن است برخی از ایرانیان ـ وچه بسا به حق ـ آزرده شوند از این که چنین نظامی ،اسلامی و دینی و خدایی خوانده می شود ! ـ
و این البته گلهء برحقی ست که اصولا می باید متوجه حکومتگران شود و نه متوجه آن نویسنده یا آن شاعر، که واقعیتی موجود را به نام واقعی و پذیرفته و رسمی اش خوانده است!ـ
سی سال است که به ما و به فرزندان ما ایرانیان می گویند که نظام حاکم بر کشور ما ، جمهوری اسلامی و یک «نظام مقدس الهی» ست.
با کمال تأسف ، اکنون ما نام و واژهء دیگری به جز آنچه بانیان این حکومت و اولیاء امور سیاسی و نظامی و امنیتی و اقتصادی و دینی و ناموسی در این سی سال در بوق و کرنا دمیده و به ما آموزانده ، نداریم تا حکومت فعلی ایران را بدان بنامیم . اگر وجود چنین نظمی ، اهانت به دینداران و معتقدان به اسلام تلقی می شود ، مشکلی ست که مؤمنان خود می باید در حل آن بکوشند و به ویژه آنان که خود را مراجع مسلمانان نامیده واز محافظان دین وحارسان حرمت و اعتبار شریعت و ملجاء و مأوای ایمان مذهبی مردم به حساب می آیند ، می باید خود برای نجات از این «ابتلای بزرگ» چاره اندیشی کنند ! فاعتبروا یا اولوالابصار!.ـ


اسلام عزیز، صدر کارست
فرمانده کـُلّ ِ روزگارست
ارتش دارد ، سپاه دارد
الاّ َللَـَه و لا اِلاه دارد
قرآن دارد ، امام دارد
سلطان ِ فلک مقام دا رد
جانی دارد ، شکنجه گر نیز
شمشیر و مسلسل و تبر نیز
فرمانبر گول و گیج دارد
آدم کُش، در بسیج دارد
چاقو دارد ، چماق دارد
گازانبُر و نقره داغ دارد
کهریزک دارد و اوین نیز
گرگان نشسته در کمین نیز
سگ دارد : هار ، بی قلاده
بر امر ولی نظر نهاده
حَبّ و گـَرد و شیاف دارد
گیرنده ء اعتراف دارد
قاضی دارد شرف گزیینش
زیرا عدل است اصل ِ دینش!ـ
قاضی دارد رحیم و رحمان
انگشت شُریح ازو به دندان

اسلام ِ عزیز ، صدر کارست
قرآن ِ خدا زمامدارست
روحانی طاغی ستمگر
بر خلق ِ خدا کشیده خنجر
در زیر ِ عبای خدعه و رنگ
افکنده به ثروت زمین چنگ
بر سفرهء تار ِ عنکبوتش
بریانی ِ آدمی ست قوتش
در کشتن ِخلق و خوردن خون
حرصش بی حدّ و آزش افزون
قانع نه به خون ِ سرخ و ناب است
بوی خوش ِ مطبخش کباب است
قصّابان را شتاب خواهد
از قلب ِ جوان ، کباب خواهد
یعنی: بدرید سینه هاشان
تا شهر بنشنود صداشان
گوید : « خنجر به کف ، شتابید
بر حلق زنید اگر بیابید»ـ
گوید : « ببَرید بی صداشان
تا قعر سیاهچال هاشان
اشکنجه کنید و تیغ کوبید
با قوّت و بی دریغ کوبید
آن پیکر نیم جانشان را
وآمال ِ دل ِ جوانشان را
پامال کنید و خوش نشینید
چون دست خدا و جُند ِ دینید!ـ
تا آلت ِ دین به دست دارید
ایمان به امام ِ مست دارید
شلوار ِ فقیهتان به پا باد
در دست ، ودیعهء خدا باد !»ـ

اسلام عزیز ، صدر کارست
انواع شکنجه بیشمارست
آنانکه جنود ِ این نظامند
در شغل ِ شکنجه پیشگامند
فرزند ِ خدا ، طلوع ِ فجرند
استاد ِ هزارگونه زجرند
علم از کُشتن ، فراگرفتند
کُشتند که دکترا گرفتند
کُشتند و امیر ِ جیش گشتند
اصحاب ِ سریر ِ عیش گشتند
کشتند و شدند میر و سردار
استاد ِ تبرزن و تبردار
ای جُند ِ نظام ِ معنویت
سرچشمهء غیرت و حمیت
اکنون قدمی به ما سوی نه
وان دست بر آلت خدا نه
بی واهمه ای دَد ِ تجاوز
بشتاب به معبد تجاوز
بشتاب به قصد شرم سوزی
تا مشعل فقه برفروزی
تابنشیند به تخت شاهی
اخلاق مقدّس ِالهی
تا قول ولی دعات گوید
ثارالله ِکربلات گوید
اکنون یک گام نه فراتر
تا با تو خدا شود خدا تر
بشتاب و به پیکری فرود آر
آتش برجان ِ تار و پود آر
فرزند وطن اسیر داری
بشتاب که خطّ میر داری
تا از تو ولی ، رضا کند دل
در طی مدارج و مراحل
هان ای مأمور ، ای سیاهی
پرورده ء ظلمت و تباهی
فرزند وطن به دستت افتاد
در چنگ ِ ولی پرستت افتاد
آزردی و کوفتی و خستیش
بر سنگ زدی و دل شکستیش
فرزند ِ وطن ، به بند ِ باریک
خورشید به قتلگاه ِ تاریک
پوتین ِ خداش بر گلوگاه
در پای تو گرگ ِ هار ِ درگاه
درگاه ِ ولیّ امر ِ موشان
در بازی تلخ ِ شاه پوشان
پنداشته ای که رستگاری
سرباز ِ خدا در این دیاری
پنداشته ای که جیش ِ دینی
فرزند رسول راستینی
تو هیچ نیی ، مگر تباهی
سرلوحهء ننگ و روسیاهی
دشنام وطن عدوی این خاک
نامردم ِ راه ِ مردم پاک
خار ره عاشقان و خوبان
شادی جویان و راه کوبان
تو دشمن صبح راستینی
دندان تباهکار دینی
این یک دوسه روزه مفت خواری
کفتارِ شبی ، سگ ِ شکاری
چنگال ِ تو با فساد تیز ست
فردای تو لرزه و گریز ست
تا قعر عدم درنده خویی
هر سو که روی سیاه رویی
ننگ است نشان ِ واپسینت
نفرین ِ خداست ره نشینت !ـ

اسلام ِ عزیز صدر ِ کارست
سلطان ِ فقیه ، تاجدارست
گر دین نشود شکنجه اندیش
آن تاج به سر نماندش بیش
تاجی که فروغش از دروغ است
پیوسته دروغ ِ بی فروغ است
آن سر ، سر ِ بد نهاد ِ پَست است
کز قدرت و کبر و باد ، مست است
گر خون نخورد ، خورند خونش
وز تخت کنند سرنگونش
زینروی به خون خلق تشنه ست
محصور درفش و تیغ و دشنه ست
بگذار یکی دو روز دیگر
با تاج رود به صدر ِ منبر
فرداست که دست ِ روزگارش
بی شک بافد طناب ِ دارش!ـ
آینده اگر بهار بیند
نامش به طناب دار بیند!ـ
طوفان ِ بلاش برکنــَد بیخ
جز ننگ نماندش به تاریخ !ـ
...........................................
م.سحر
2009
.8.27 پاریس

۲۹ مرداد ۱۳۸۸

پیام به « سبز امید»ـ


تصویر: روستای من
پیــــــام بــــــه « ســبــــــز ِ امُـیــــــــد »



پیام راستی از من رسان به «سبز امید»

که دشمن وطن توست این نظام پلید

قسم به خون ندا روز خوش نخواهی دید

درین حقیقت ِ خونین اگر کنی تردید

دری گشوده بر آن باغ سبز دست دروغ

مباد دوزخ نزدیکت آن بهشتِ بعید

سبوی خضر نمایان ، سرابِ آزادی ست

که قاتلان قدیمند و قائدان جدید

به جان دوست که سی ساله رفت بر میهن

بدی که سی سده تاریخ این دیار ندید

نه جز شقاوت و جهل و جنون و جنگ و جدال

نه جز شکنجه و بند و تجاوز و تبعید

امام کینه و دشنام بود در تکریم

خدای فتنه و بیداد بود در تمجید

زمین ز صاعقهء جهل در زلازل بود

وز آسمان ِ جنون رعد ِ ننگ می غُرّید

هزار بار ، هزاران درخت برکندند

هزار بار هزران تبر به ریشه رسید

هزار بار هزاران جوان به خاک افتاد

هزاربار هزران به دشت ، لاله دمید

به نام دین همه خاکستر توحشّ بود

که در فضای شقاوت به شهر می بارید

نبود آنچه نکردند و نیست آنچه نشد

هزار بار به فرمان ظالمان تجدید

نظر به همت دونان ِ بی حفاظ مدار

طبق کشان سیادت، ستمگران عبید

غلام بچه سیه سیرتان پست اندیش

دلی تباه و سری واسپرده با تقلید

اگر مراد بگوید بسوز ، می سوزند

که بندگان ِمرادند و بردگان مُرید

وطن به رُقعهء ارباب ِ امر می بندند

امام اگر بفروشد ، چه باک ، هرکه خرید !

به سوی خانهء تقدیر خویش در راهی

مهـِل که دزدِ مقدس رباید از تو کلید

فریب خضر ِ دغا پیشه ات مباد به دل

نهد که ننگ سه ده ساله را کنی تأیید

دراین سفر که تویی بی شمار یارانند

تو را ز وادی ظلمت به خانهء خورشید

مدار باک ز دشمن که بیشماران یار

ترا دهند به آزادی ِ خـُجسته نوید

چنین که دست تو را دست دوست می خواند

صلابت تو درآرد به لرزه شان چون بید

به راه یکصد و پنجاه ساله می پویی

مترس خار مغیلان گرت به پای خلید

پس از عبور زمستان ِ عصر بی فریاد

بهار میرسد از راه دور بی تردید

هزار جان جوان در کلام آزادی ست

به گوش باش کزو می رسد ندای امید!

پاریس
20 اوت 2009
م.سحر

۱۹ مرداد ۱۳۸۸

اعترافات من

.........................................

اعتـــــــرافــــــــات مــــــــن !!ـ


1


من اعتراف می کنم اینجا جهنم است
اوباش راوسیله ء قدرت فراهم است
دزدان دهر قاضی شرعند و بی حفاظ
دین درپی شکنجهء ابنای آدم است
من اعترف می کنم اینجا به نام حق
باطل امام اعظم ، و قاتل ِمعظم است
من اعتراف می کنم اینجا فقیه رذل
هل من مزید گوی ، جگرخوار عالم است
من اعتراف می کنم این میهن من است
ایران که اینچنین به عزا و به ماتم است.ـ

2

من اعتراف می کنم این شهر، سوخته ست
اینجا نظام شرّ به بشر کینه توخته ست
حق در لباس باطل و باطل به جلد حق
دین خدا و خلق خدا را فروخته ست
من اعتراف می کنم ، امروز چشم رحم
بسته ست بر خدا و بر ابلیس دوخته ست

3

من اعتراف می کنم اینجا خدا یکی ست
رهبر یکی امام یکی مقتدا یکی ست
ایمان یکی ، صراط یکی ، دین حق یکی
گوینده نعم یکی و حکم لا یکی ست
سلطان یکی فقیه یکی محتسب یکی
داور یکی نشسته به امر قضا یکی ست
کیفر یکی گناه یکی متهم یکی
قانون و عدل و قاضی و حکم ِ جزا یکی ست
من اعتراف می کنم اینجا به نام دین
بیداد را به کام عداوت صدا یکی ست
پوتین یکی شکنجه یکی جان ستان یکی
فرمانگزار ظلم به زیر عبا یکی ست
زین« وحدت وجود » بشر زیر پای شر
منکوب و خوارگشته ، خدا را ، خدا یکی ست؟
من اعتراف می کنم ، این درد کهنه را
ویروس واحدی ست که اورا دوا یکی ست!ـ
تا جهل ریشه دارد و دین ، دام قدرت است
ما را به خاک میهن ما ماجرا یکی ست!ـ

......................................................................................


اوت 2009 9 ،10، 11، پاریس


م.سحر

۱۸ مرداد ۱۳۸۸

ای دیو

ای دیـــــــو
.........................................................
ای دیو که در لباس دینت بینم
.
دستان ستم درآستینت بینم
.
در قصر و اوین شکنجه کردی سی سال
.
روزی برسد که در اوینت بینم
......................................................
..................................................
پاریس
8.8.2009
م.سحر

۱۶ مرداد ۱۳۸۸

یک اخطار سبز

یک اخطــــار سبـــز



من پیش ازین (حدود یک ماه و نیم پیش ) مطلبی در باره ارجمندی جایگاه پرچم شیر و خورشید ایران نوشته بودم و ضمن آن از برگزارکنندگان برخی از اکسیون های اعتراضی در خارج از کشور دوستانه خواسته بودم که به نام آزادی بیان و عقیده همراه با بردباری ، حضور این پرچم را که به هرحال بسیاری از ایرانیان ارجمند می شمارند در میان خود تحمل کنند.ـ
البته بعد اینجا و آنجا دیگران هم شروع به طرح مسئلهء پرچم کردند و هرکسی از ظن خود یار پرچم بود و تازگی دیده ام که آقای رضا پهلوی هم بیانیه ای در این زمینه صادر کرده اند.ـ
به هر حال من در آن نوشته هم قید کرده بودم * که مقصود از آوردن این پرچم ، نباید جایگزین کردن آن با پارچه سبز و رنگ سبز باشد که به هر صورت سمبل ملیونها ایرانی ست برای مبارزه در راه ابطال انتخاباتی که با فضا حت تمام مصادره کردند و بر طبق یک کودتای از پیش طراحی شده رأی مردم را به صندوق یک روانپریش عقب ماندهء خطرناکی ریختند که اگر بر سرکار بماند هستی ایرانیان را بر باد خواهد داد.ـ


پرچم شیر و خورشید نباید به سمبلی بر ضد جنبش سبز امروز ایرانیان بدل شود.ـ

متأسفانه گویا برخی فرصت طلب ها این روزها از حقانیت این پرچم بهره می جویند تا مقاصد خود را پیش ببرند یا حتی از سوی برخی تحریکات پلید درون نظام هدایت می شوند تا اجماع ملی ایرانیان خارج از کشور بر گرد سبزینهء مبارزات آزادیخواهی را برهم زنند.ـ

از آنجا که اینجانب (م.سحر ) نخستین نویسنده ای بود (تا آنجا من میدانم) که در این زمینه مطلبی نگاشت، با دیدن برخی کوشش های تحریک آمیز ، که نمونه آن گویا در لس آنجلس اتفاق افتاده ، خود را موظف دانستم تا یکبار دیگر تأکید کنم که همراهی و همدلی با جنبش سبز ایران امروز ، ضمن حفظ هویت و آرمانهای صد و اندی سالهء آزادی خواهی ایرانیان یک وظیفهء ملی و مدنی ست که من نیز همچون ملیونها هموطن دیگرم ، خود را با آن همراه می یابم، با آنکه آرزوهای من برای فردای ایران قطعاَ با آرزوهای کسانی همچون آقایان موسوی و کروبی از یک جنس و یک خانواده نبوده باشد.ـ

احترام پرچم سه رنگ شیر خورشید ، که پرچم تداوم و تسلسل تاریخی ما ست به جای خود ، اما وسیله ساختن آن برای طرح اختلاف میان جنبش عظیم ملی سبز بسیار کار ناشایسته و نا به جاییست.ـ

بعد از نوشتن این چند کلمه احساس آرامش وجدان دارم زیرا قصد من از نوشتن مطلب پیشین طرح فکر پراکندگی و تفرق نبود و نیست و نخواهد بود.ـ

زفکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع

به حکم آن که چو شد اهرمن ، سروش آمد

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

آری به اتفاق جهان می توان گرفت
........................................
محمد جلالی چیمه (م.سحر)

پاریس 10.8.2009

...............................................
یادداشت

* ــ (این نکته دریادداشتهایی که من ذیل این مطلب در صفحهء فیس بوک خود نوشته بودم قید شده بود)ـ

۰۴ مرداد ۱۳۸۸

دو یادداشت کوتاه


مرگ کامبیز روستا و یادبود شاپور بختیار



امروز خبر مرگ یکی از مبارزان راه آزادی ایران یک انسان هوشمند و بافرهنگ یعنی کامبیز روستا را در یکی از پیام های فیس بوک خواندم و متأثر شدم. زیر آن خبر یادداشت کوتاهی نوشتم.


و در اینجا ضمن ابراز همدردی و تسلیت به خانواده و نزدیکان و دوستان کامبیز ، آن یادداشت را روی این اوراق قرار می دهم :


......................................................................


افسوس که در این سی سال بد و سی سال دد و سی سال سیطرهء اهریمن بر میهن کامبیزها یکی پس از دیگری رفتند و می روند با آرزوهاشان در دل و با مهری که به آب و خاک و مردم داشته اند و با حسرتی که دست ازآنان برنداشت و دست برنمی دارد که :دیدی که رفتی و نگذاشتند ، که در خاک خود و در وطن خود ، چنان که می بایست و می شایست بسازی ، بیافرینی و به هم وطنان و به انسانهایی که از آنان بودی و دوستشان می داشتی آنگونه که می خواستی و آرزو داشتی بهره رسانی و خدمت کنی ؟

دریغا عمر و دریغا آرزوهای زیبا و انسانی فرزندان گرانقدر ایران که دهها سال است اینگونه بی رحم برباد می رود! یاد کامبیز روستا گرامی و با مردم ایران همراه باد!ـ


....................................................................


در حاشیهء یک خبر دیگر مربوط به یادبود دکتر شاپور بختیار



نیز یادداشتی قرار دادم که در اینجا تکرار می کنم:


..........................................................
در این روزهایی که ملت ایران به پا خواسته است و آزادی خود را مطالبه می کند. یاد بزرگواری گرامی باد که سی سال پیش دربرابر دیو دروغ و در برابر فاجعهء اسلامیسم سیاسی ایستاد و به مردم ایران گفت که راه ملایان به وحشتکده می رود ، اما تنها بود و صدای او در هذیان عمومی نسلی و مردمی که نقش مار را به جای واژهء مار گرفته بودند ، گم شد. بختیار این فرزند شریف و بافرهنگ و سیاستمدار روشن نگر ایران را سلاخان نظام اسلامی با کارد آشپزخانه ء اقامتگاه او درپاریس کشتند . نام بزرگ وی هر روز درخشان تر و روشن تر از پیش درضمیر ایرانیان آزاده و میهن پرست خواهد درخشید !ـ

..............................................................



مراسم یادبود

طبق اطلاعیه ای که دیروز در مراسم تظاهرات ایرانیان درپاریس توزیع می شد:
مراسم سالروز قتل دکتر شاپور بختیار در ساعت 16 روز پنجشنبه 6 اوت در گورستان مونپارناس ــ پاریس برگزار خواهد شد.

۲۷ تیر ۱۳۸۸

ایرانیــان ولایت مطلــق نمــی خـــرنـــد !ـ

خـُـــــردادیِِـــــــــــه

باصدای م.سحــــــر

از اینجا شنیده می شود

۲۶ تیر ۱۳۸۸

گرامی‌داشت هشتادمین زادروز نادر نادرپور در پاریس
گزارش ایرج ادیب زاده را در رادیو زمانه
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

۰۴ تیر ۱۳۸۸

ای دلیران وطن و یادداشتی در بارهء پرچم شیر وخورشید ایرانزمین

ای دلیــران وطن گـرد هم آییـد


روز گذشته این شعر را که در تاریخ 22.10.2007 سروده شده است روی صفحهء فیس بوک خود قرار دادم.
این روز ها که مردم ایران در سراسر جهان تظاهرات برپا می دارند تا از مقاومت شکوهمند و مبارزات آزادیبخش مردم ایران به ویژه جوانان این آب و خاک حمایت کنند و صدای مظلومیت و فریاد آزادیخواهی آنان را به گوش جهانیان برسانند ، به نظر من اشاره و یاد آوری یک نکته در بارهء پرچم سه رنگ شیرخورشید نشان ایران بسیار ضروری ست. من در برخی از تظاهرات ها دیده ام که عده ای از برگزار کنندگان مراسم تظاهرات و گردهم آیی ها متأسفانه به نام «وحدت کلمه» یا « مصلحت سیاسی » یا به این بهانه که« سلطنت طلبان به این پرچم علاقه دارند » به کسانی که علامت شیر خورشید را باخود حمل می کنند ایراد می گیرند و مانع از برداشتن پرچم سه رنگ شیر و خورشید ایران می شوند.
به نظر من این کار بسیار نادرست و دیکتاتور منشانه ای ست.اول ازاین بابت که ، مانع شدن از بروز نظرات افراد ، خود ، نوعی سانسور و خاموش کردن صدای دیگران و عملی ست ضد آزادیخواهی و ضد دموکراتیک. آنهم در کشورهای غربی که این آزادی قرنهاست برای همگان به رسمیت شناخته شده و قانونی ست و هیچکس حق ندارد مانع بیان آزادانهء عقاید دیگران شود به ویژه آن که این بیان به شیوه ای بسیار مدنی و به واسطه یک نشان بر روی یک پرچم اظهار شود. این یک اصل کلی ست .
اما از این گذشته و گناه نابخشودنی تر آن است که تن به تبلیغات حاکمان سی سالهء ضد ایرانی داده شود تا آنجا که نشان هویت تاریخی خود و پرچم ملی ایرانیان را خوار بداریم و بدینگونه تحمیل دشمن را بپذیریم . امروز دیگر روز پذیرفتن این خفت نیست. همهء ایرانیان می باید از هرطریق ، تعارض خود را با ایدئولوژی حاکمان پست و ضد ایرانی سی ساله نشان دهند. پرچم شیروخورشید یکی از قوی ترین سمبل ها و نمادهایی ست که ما ایرانیان داریم و می باید امروز آن را روی چشم خودمان بگذاریم و در کوچه و بازار به اهتزاز درآوریم.این پرچم ارتباطی به سلطنت خواهی و سلطنت طلبی ندارد . قرنها پیش از برآمدن رضا شاه نماد وحدت ایرانیان و تسلسل تاریخی مرز و بوم ما بوده است. این یک جفای بزرگ به ملت ایران و به وحدت این کشور است که کسانی نشان شیر و خورشید سرخ را به گروهی نسبت دهند یا دوستداران پرچم ملی را متهم به وابستگی به این گروه یا آن گروه سیاسی کنند. این پرچم از آن همهء ایرانیان است و همهء ایرانیان در بهمن ماه 1357 به دنیا نیامده اند ایرانیان هزاره هاست که در این سرزمین زیسته اند و خواهند زیست و نشان شیرو خورشید، نشان ِ همهء آنهاست. فرزندان ایران ، چه آنها که در خاکند و چه آنها که زنده اند و چه آنها که هنوز به جهان نیامده اند ، به این پرچم مِهر داشته اند و مهر خواهند داشت. ایرانیان نمی توانند هویت خود را دریک علامت زشت بیگانه که به تقلید از سیک های هندی بر پرچم ایران تحمیل شده ، بازشناسند. اما پرچم شیر و خورشید با وجود تاریخی و با وجدان جمعی آنان و با عزت و شکوه فرهنگی و تداوم مدنیت آنان سر آشتی دارد و به جز ایران و تاریخ پیوسته و مداوم ایران و به جز هم بستگی ملی ایرانیان ، هیچ ایده و ایدئولوژی و مذهب و مسلک خاصی را نمایندگی نمی کند. ما زیر این پرچم به سربازی رفته ایم و پدران ما همینطور. ما نباید پرچم مبارزان مدنیت و تجدد و کوشندگان راه آزادی ایران در دوران انقلاب مشروطیت را با علامت خرچنگ اسلامیسم بی وطن ، جهالتگسر ، جنگ افروز ضد ایرانی تاخت بزنیم. این کار یک خیانت بزرگ به آرمانهای انسان گرا و آزادی خواهانه و استقلال طلبانهء پدران و نیاکان دور و نزدیک ماست.
این شعر را همراه با یادداشتی در بارهء پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران در اینجا قرار می دهم . باشد تا آن گروه های سیاسی که هنوز شیشهء کبود انواع ایدئولوژی های بیگانه از چشم هاشان کنار زده نشده به این یادداشت دقت کنند و حقیقت سخن را به دیدهء حقیقت بین تری بنگرند.

با این پرچم آشتی کنید. زیرا دشمنی سیاسی شما با نظام پادشاهمی نمی باید به دشمنی شما با وحدت ملی و تسلسل تاریخی و مدنی ایران بینجامد که در این صورت نام آزادیخواهی بر شما برازنده نخواهد بود.


ای دلیران وطن.....

دوستداران وطن گـِرد هم آیید
پاس ِ تاریخ ِ کـُهن گــِرد هم آیید
وطن امروز غریبانه تر از پیش
غرق ِ رنج است و محن گــِرد هم آیید
جمله جمعید به جان ، کینه مجویید
گرچه فردید به تن ، گــِرد هم آیید
مگذارید که این خانه بسوزند
آتش است این به سخن ، گــِرد هم آیید
باغ ِ عشق است مخواهید بهارش
خالی از سرو چمن گــِرد هم آیید
دشت شوق است میابید فضایش
عرصهء زاغ و زغن گــِرد هم آیید
کوی یار است مجویید صفایش
غرقه در لای و لجن گــِرد هم آیید
دیر اگر پاید از اینگونه عداوت
نه تو مانیّ و نه من ، گرد هم آیید
بیش ازین از صف ِ دشمن نهراسید
به خفا یا به عَلـَن گــِرد هم آیید
وطن است این و شمایید و قراری
ای دلیران وطن گــِرد هم آیید !ـ

...................................................................
این پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان پرچم پدران و نیاکان ماست که قرنها در این سزرمین زیسته اند. این پرچم نشانهء تداوم تاریخی وتسلسل مدنیت ایرانی ست. نه ربطی به شاه دارد و نه به شیخ. این پرچم نشانهء وحدت ملی و سرزمینی ماستایرانیان باید فارغ از هرگونه اعتقادات سیاسی و گروهی خود ، این پرچم را بر دوش بگیرند. احترام به پرچم شیر وخورشید نشان ایران ،احترام به پیوند ها و پیمانهای تاریخی این ملت است. این پرچم بر دوش ستارخان ها و نادرها بوده است .یکی از خیانت های بزرگ رهبران اسلامیسم سیاسی ربودن این پرچم از دست ایرانیان بود.احدی نباید آنرا مصادره به مطلوب کند و به گروه خویش اختصاص دهد و احدی از ایرانیان نباید نسبت به این پرچم و این نشان به دلایل سیاسی ، بی مهری نشان دهدنباید اجازه داد که حکومتگران سی ساله با اتکاء به یک ایدئولوژی وارداتی و من درآوردی یعنی به نام اسلامیسم سیاسی ، و ولایت فقیه ،ما را از پیوند با گذشتهء ما باز دارند و نشانهء این پیوند را که همین پرچم شیر و خورشید است از دست ما بربایند و علامت سیک های هندی را که یاد آور اختناق سی ساله و کشتار ها و ویرانگری های بخشی از روحانیت شیعه در ایران است ، به ملت ما تحمیل کنند.ـایرانیان از علامت من درآوردی نظام اسلامی بیزارند و این بیزاری را سی سال است ضمن هر فرصتی که به دست می آید ، از دل و جان فریاد می کنند!ـ
پاینده باد ایرانبرافراشته و پایدار باد پرچم سه رنگ شیر و خورشید ایران
................................................................
یک یادداشت کوتاه برای آنها که نویسندهء این یادداشت را کمتر می شناسند

برای رفع سوء تعبیر احتماعی و سیاسی ، همینجا قویا اعلام می کنم که نویسندهء این یادداشت به هیچ یک از گروه های سیاسی ایران چه در طیف راست و چه در طیف چپ وابسته نیست و نظرگاه مستقل خود را نسبت به ایران و مسائل ایران دارد.ـ مواضع و نظرات م.سحر (سراینده این شعر و نویسندهء این یادداشت) همانهاست که در کارنامهء سی سالهء شعری و فرهنگی ـ هنری وی بازتاب یافته اند.ـ مذهب م.سحر ایران و آزادی و سعادت انسان ایرانی در ایرانی یکپارچه و متحد است ، در جهانی همراه با عقلانیت و صلح و این پرچم کاملا این ایدآل بزرگ را ــ که اکثریت مطلق ایرانیان با آن همدلند ــ نمایندگی می کند.ـ

۰۲ تیر ۱۳۸۸

دوشعــــر بـــرای شهـیـــــد راه آزادی نـــــدای مـــــا





دوشعر بــرای نـــدا ی مــــا که جــان در راه آزادی نهـــــاد

پاس همدردی با خانوادهء او و خانودهء بزرگ تر او ایران

1
نـــــدای مــــــا



ندای ما ندای ما سرود ما ، نوای ما

فروغ دیدگان تو نگاه آشنای ما

قسم بر آن سپیده دم میان ِ ابرهای غم

که راه توست راه ما که پای توست پای ما

به چهر نازنین تو پیام ِ واپسین ِ تو

رهایی ِ امید ما خدایی ِ خدای ما

به خون قسم که هرگزت ز لوح جان خویشتن

بنستـُریم تا وطن ، وطن شود برای ما

ندای آشنا زدی نشان به قلب ما زدی

نوا شدی، صلا زدی به پرچم و لوای ما

چنین لوای نازنین نمی نهیم بر زمین

که تا برآید از کمین سپیدهء رهای ما

تو نام صبح روشنی سپیده دخت میهنی

اگرچه کین و دشمنی ربودت از سرای ما

تو باور زمانه ای بمان که جاودانه ای

کلید قفل خانه ای به روی سینه های ما

اگرچه دشمن وطن به زخم ِکینهء کهن

فشرد خنجرت به تن چو داس بر گیای ما ،

اگرچه زار و خسته ای میان خون نشسته ای

تو مرگ را شکسته ای به شوکت صدای ما

رهای ما رهای ما نوا ی ما نوای ما

صدای ما صدای ما ندای ما ندای ما


2

دو ترانه دیگــر بـــرای

نــدای شهیـد مــا

این دخت وطن فدای ایران شده است

خونش جاری برای ایران شده است

با چهرهء لاله گون و چشم ِ نگران

آزادی را« نــدا» ی ایران شده است !ـ

*


در پویه و پا به پای ملت بودی

آمیخته با صدای ملت بودی

ای دخت وطن به خون پاکت سوگند

آزادی را «نـــدا»ی ملت بودی!


...................................................................
م.سحر
پاریس ، 22.خرداد 1358