
دوست گرامی
درود بر شما
نخست بی نهایت از مهر شما سپاسگزارم (...)
حقیقت آن است که من با اشاره به نقش سلاطین و پادشاهان ترک ( که درواقع خود را ترک نمی دانستند و بیشتر آنان می کوشیدند تا اصل و نسب خود را به سلسله های قدیم ایران منتسب کنند و به هر حال هرچه بودند و از هر نژادی که برخاسته بودند خود را پادشاهان ایران می دانستند) در اشاعه و رواج زبان فارسی ، می خواستم به مبلغان قوم پرست و به طرفداران پان تورکیسم بگویم که شما اگر صد درصد هم به لحاظ نژادی ترک باشید ـ آنطور که سلسله های گوناگون پادشاهی در ایران ترک بودند ، باز هم نمی توانید با زبان فارسی اظهار بیگانگی کنید. چون این پادشاهان که قطعاً از شما ها «ترک تر» بوده اند ، نه تنها هرگز با این زبان دشمنی نکرده اند ، بلکه به واسطهء آنکه ممدوح بسیاری از شاعران قصیدهء سرا بوده اند و مورد ستایش آنان واقع می شده اند ، از این طریق حکومت خود را مشروعیت می بخشیدند و به نوعی کمابیش از ترکیت خود خلع و به ایرانیت زبانی و فرهنگی تسلیم می شدند . و در واقع از طریق این ادبیات درباری پروسهء« ایرانیزاسیون» سلاطین و سلسله های ترک طی می شد و واقعیت می یافت.
به نظر من این که سعدی می گفت : « پلنگان رها کرده خوی پلنگی » ، توضیح پروسه ای ست که مهاجمین ترک و دیگر یورشگران بیگانه را در فرهنگ ایران حل می کرد و کمابیش آنان را ایرانی شده ( یا ایرانیزه)می ساخت .
قصد من دادن امتیاز به شاهان و سلاطین ترک نیست. بلکه سخنم با این هویت باختگان امروزی در ایران است که به واسطه و به تأثیر از ایدئولوژی های شبه مدرن استالینی یا پان ترکی یا پان عربی ،زبان فارسی را زبان بیگانه می خوانند و زبان تحمیلی قوم یا به قول خودشان «ملت غالب» می انگارند . مقصود من آن است که به آنان نشان دهم که افکارشان پایه و بنیادی ندارد زیرا زبان و ادبیات فارسی از هویت سلسله های شاهی ترک بیگانه نیست و هرگز در تاریخ ایران هیچ پادشاه ترک نژادی ، عنصر ترک را در برابر زبان فارسی و فرهنگ ایرانی تبدیل به پرچم تفاخر قومی نکرده بوده است. چنین که این حضرات می کنند و قصد دارند ریشهء این زبان را بکنند (البته اگر بتوانند) همین!
بنا براین آنجا که از ستایش شاهان ترک در ادبیات فارسی نام می برم مقصودم قصاید شاعران درباری و صله خواهان و مدیحه سرایان است.
اما ضمنا! تاریخ را هم نمی شود انکار کرد که:
به هر حال فردوسی شاهنامه اش را ـ به دلائل متعددـ به سلطان محمود هدیه کرده
همینطور سعدی گلستان و بوستان را به سعد بن ابوبکر سعد بن زنگی
و نظامی لیلی و مجنون و خسرو پرویز را به شروانشاه اخستان بن منوچهر که از سلاجقهء ترک نژاد بود هدیه کرده و همینطور بسیاری از آثار ارجمند ادبیات فارسی به این شاهان هدیه شده ، البته نه از آن رو که آنان ترک و ترک نژاد بوده اند ، بلکه ازین بابت که پادشاه و سلطان قدرقدرت بوده اند و شاعر یکلا قبای ایرانی چاره دیگری جز هدیه آثارش به پادشاه یا شاهزادهء ممدوح زمانه اش نداشته است.
و این البته هرگز از ارج و قدر آثار ادبی و علمی که به زبان فارسی در ایران آفریده شده است نمی کاهد . بازهم اشاره می کنم که این آثار در تلطیف روحیهء خشن قبیله ای مهاجمان بیگانه نقش داشته و راه پذیرش ایرانیت یا ایرانیزاسیون مهاجمان را به روی آنان می گشوده است و از این بابت نیز تاریخ ایران مدیون شاعران و نویسندگان و متفکران و به خصوص مدیون وزیران و مستوفیان و مورخان ایرانی است.
البته پیداست که همهء آثار ادبی که در ایران به وجود آمده اند دارای ارش مساوی نیستند. پیداست که هرگز نمی توان حتی زیبا ترین قصاید مدحیه را مثلا با بوستان یا لیلی و مجنون قیاس کرد . اما منکر ارزش ادبی و زبانشناسانه و فرهنگی و تاریخی این قصاید نیز نمی توان شد.
دوست گرامی ام امیدوارم در این یادداشت شتابزده تا حدی به پاسخ پرسش شما پرداخته باشم
شاد و پیروز باشید!ـ
دوستدار: م.سحر