۰۶ مهر ۱۳۹۲

سی و سه رباعی از م.سحر

٣٣ رباعی  تازه  
       

دینی که ترا به من فرا دستی داد
در جای خِرَد ، بلاهت و پستی داد
از بهر چه در میهن من نوع ترا
چون زنگی تیغ زن چنین مستی داد ؟
ای شیخ چه دانی چه بود عالم عشق؟
محروم خرد کجا شود محرم عشق ؟
یکسر شکمی زپای تا سر زینرو
تو نان بلاهت خوری و من غم عشق
دینی که ترا چنین رویّت داده ست
عقل از تو گرفته و خریت داده ست
بر من زچه در کشور من نوع ترا
درسایۀ جهل ، برتریت داده ست؟
دینی که ترا رئیس کشور کرده ست
یک ملت را اسیر و منتر کرده ست
سالوس و فریب را خدا نامیده ست
وزجهل وستم سلاح و سنگر کرده ست
دینی که ترا چنین  تبهکاری  داد
 با جان  تو ذوق ِ مردم آزاری داد
تا خون کسان به طیب خاطر نوشی
ابزار فریب و طبع خونخواری داد
دینی که ترا چنین شقاوت داده ست
مهرت نه ولی کین و عداوت داده ست
بنهاده ترا حربۀ تکفیر به کف 
با حرفۀ «اقتلوا» ت عادت داده ست
دینی که ترا حکم سیاسی داده ست
در قلب و دغل کارشناسی داده ست
با چهرۀ تو اهل جهان را زین سان
انگیزۀ اسلام هراسی داده ست !
 
دین تو به کین است ، چرا نهراسم؟
با ننگ قرین است ، چرا نهراسم ؟
کشتار و شکنجه و ستم حرفۀ توست
اسلام اگر این است چرا نهراسم ؟
گویند به گِردِ منبر از دار مترس
وز حکم فقیه مردم آزار مترس
اسلام هراسی تو استعماری ست
از قاتل و دزدِ بسته دستار مترس
گویند اگر ز دین هراس است ترا
بالله که ز غرب اقتباس است ترا
نازیگری و ولایتِ ملایان ؟
از بهر خدا این چه قیاس است ترا؟
گویند امام اگر جنایت می کرد
از بهر خدا ، به حکم آیت می کرد
او نایب صاحب الزمان بُد ، زینروی
کشتار و خرابی به نیابت می کرد
گویند امام ما دلی داشت رئوف
در عشق به آدمی در عالم معروف
می کُشت و برای معنویت می کشت
کی بود اراده اش به قدرت معطوف؟
گویند امام ما که عکسش آنجاست
دستی دارد در آستین دست خداست
این دست اگر هزارها انسان کشت
دستور خدا فرا تر از درک شماست !
دین را تبر و تیر و طنابی کردند
درکُشتن و کوفتن شتابی کردند
دادند به باد هستی ی ایران را
شاد و خوش از این که انقلابی کردند !
آنان که به عقل خود خیانت کردند
نادانی را نام ، دیانت کرد
دادند به دین عنانِ تقدیرِ وطن
با استبداد ، استعانت کردند !
آنان که به شیخ شهر ، میدان دادند
این مُلک به دشمنان ایران دادند
یا از سرِ مزدوری یا نادانی 
پیراهن تن به شوقِ پالان دادند
آنان که به عمر عقل پایان دادند
آیندۀ ایران به انیران دادند
خدمت به خدا و دین نکردند اما
دادند وطن را و چه ارزان دادند

                                                           ۲۵/ ٩/۲٠١٣                                        
تا دینداران رئیس کشور گشتند
گویی همه عقل ها مدور گشتند
آنان که مدبران این مُلک بُدند
در حومۀ قم طویله ای خر گشتند
گفتند که نهضتی حسینی داریم
میراث ز کافی و کلینی داریم
غم نیست اگر غرق لجن گشت وطن
شادیم ازین غم که خمینی داریم
دین گفت مباد تا به ملت گروید
زیر عَلَم ِ شرع به اُمّت گروید
یعنی به ولایت فقیهان یکسر
بر عقل بتازید و به ذلّت گروید
دین گفت وطن خواهی تو شِرک بوَد
بیداری و آگاهی تو شِرک بوَد
با مردمِ آزاده به فتوای فقیه
هم سویی و همراهی تو شِرک بوَد
روزی دل‌ها به حال ایران می‌سوخت
دین آمد و زین آتشِ دل، سود اندوحت
امروز جوانان وطن بر این خاک
آزادگی از که می‌توانند آموخت؟
روزی که وطن ارزش و الایی داشت
چون عارف و دهخدا جوانهایی داشت
امروز چه مانده زان بزرگان برجای؟
ای کاش که این درد مداوایی داشت !
یک مشت مُکّلا ، عَلَمِ دین دارند
دیوان ِ شعور و عقل ، تدوین دارند
چون نیک در اندیشۀ آنان نگری
با جهل صفا و با خِرَد ، کین دارند

م. سحر                                     
۲۶/۹/۲۰۱۳                   
دشمن کیشان به کشورم چنگ زدند
درگوشِ فلک ساز بدآهنگ زدند
انسانیت و شرم زدودند از دین
نعلین و عمامه را به خون رنگ زدند !
با ملتِ ما در آستین، مار بُدند
پروردهء خون بُدند و دیندار بُدند
بر منبرِ دین، به نام احکام خدا
در کارِ برافراشتنِ دار بُدند !
حق آوردند و خرج باطل کردند
شرم و شرف از زمانه زایل کردند
چون ارث پدر،به نام دین، ایران را
بی واهمه هدیۀ اراذل کردند!
در سوختن و کُشتن و بُردن فردند
بی‌عاطفه و بی‌هنر و بی‌دردند
درقلب و دغل گوی ز شیطان بردند
در جور و جفا آنچه که باید کردند !
این سنگدلان که از خدا مدهوشند
با حربۀ دین به قتل و غارت کوشند
ظلمت، کارند و آبِ حیوان طلبند
قرآن خوانند و خون انسان نوشند!
این سنگدلان که گرگ خو کردارند
دیریست که از خون کسان پروارند
زانگونه که بر حیات کین می‌ورزند
تشریف سیاه مرگ بر تن دارند !
در جامۀ دین بانی بیت الحزنند
نامردم پَستند، نه مرد و نه زنند
جرثومۀ جهل و جور و بیداد و جنون
پروردۀ خون عاشقان وطنند !  
آنان که خدا را به گروگان دارند
دیریست زدین حجره و دکان دارند
آلوده به خون عاشقان وطن است
آن نان برشته‌ای که بر خوان دارند
دشمن کیشان به کشورم چنگ زدند
درگوشِ فلک ساز بدآهنگ زدند
انسانیت و شرم زدودند از دین
نعلین و عمامه را به خون رنگ زدند !

م. سحر
۲۷/۹/۲۰۱۳
                                    
http://msahar.blogspot.fr/                 


۱ نظر:

Vahid Hesan گفت...

عالی ...
درود بر شما