۰۱ بهمن ۱۳۹۰

هیاهوی بسیار برای هیچ


  سارا برنار
بازیگر شهیر فرانسوی 
1844-1923


   این نوشته  بخشی از یادداشت هایی ست که در صفحه فیسبوک خودم  ، در ارتباط با هیاهو و غوغایی نوشته ام که این روزها درفضای مجازی ایرانیان بر سر یک اتفاق کاملا ساده  و بسیار طبیعی و حرفه ای یک بازیگر تئاتر و سینما   درمیان گروههای متنوعی از ایرانیان برپا شده است 
م.س
 هیاهوی بسیار  برای هیچ
 
عریانی گلشیفته و انفجار جهل درمیان قشریون و عوام زدگان ایرانی
 
یک بازیگر تئاتر  ـ زن یامرد ـ  دربارهء پیکرش به احدی پاسخگو نیست و هیچ سنت و هیچ دین و هیچ فشار اجتماعی و گروهی  نمی تواند محدودیت ها و چهارچوب های اخلاقی یا شرعی یا سنتی خود را به او تحمیل کند.
پیکر یک بازیگر تئاتر و سینما و رقص وسیلهء بیان اوست.زبان ذوق و زبان آفرینش هنری اوست. شما می خواهید که بازیگران و رقصندگان اختیار پیکرشان را بسپرند به معلمان اخلاقی که گرفتار
 تحجر و قشریت اند و حس و و ذوق و درک هنری شان محدود به چارچوب سنت ها و خرافه هایی ست که معمولا به واسطهء نادان ترین و بی مایه ترین موجودات اجتماع حفاظت می شود و اینان غالبا کسانی هستند که خود نه از اخلاق بهره ای برده اند و نه میدانند هنرچیست و ذوق کدام است؟ 

بازیگران تئاتر و سینما موظف نیستند که به قواعد و چارچوب ها و محدودیت هایی که شرع انور به وسیله عقب مانده ترین و مرتجع ترین ملایان بر جامعه تحمیل می کند وفادار باشند. اگر چنین باشد می باید دست از هنر بازیگری بکشند و به شغل دیگری بپردازند . به ویژه در جوامع اروپایی که تئاتر و بازیگری منزلت اجتماعی بسیار والایی دارد و هنرمندان برجستهء تئآتر مقامی همسان با برترین نویسندگان و شاعران دارند. زیرا تئاتر و نمایش از  متعالی ترین عناصر فرهنگ و تمدن غربی ست و گلشیفته به خاطرهنرمندی اش و به واسطهء شخصیت همراه با متانتش و نیز به خاطر کارنامه هنری و ذوقی اش و به خاطرچهره بسیار دلنشین شرقی و نگاه معصومانه اش به عنوان بازیگری که در کشور خود از ادامهء حرفهء هنری اش محروم شده است از احترام ویژه ای در فرانسه برخوردار است . او نمی تواند به خاطر عقب ماندگی های ذهنی و فرهنگی و به خاطر قشریت ریشه دار و دین زدگی و آخوند گزیدگی حاکم بر جامعه ای که ترک کرده است به درخواست کارگردانانی که از او می خواهند در نقشی نیمه برهنه بازی کند پاسخ منفی بدهد. او نمی تواند صرفا به خاطر نشکستن دل نازک جمعی جاهل یا تحریک نکردن غیرت و ناموس مشتی سنت گرای هنرناشناس متعصب که ایران را به شوره زار بدل کرده اند ، تداوم کار هنری خود را  زیر سئوال ببرد. از مسائل دیگری از قبیل اعتراض و تابو شکنی هم که بگذریم ، همین یک مورد اساسی که عبارت از هنرمند تئاتر و سینما بودن گلشیفته است برای فهمیدن او کافی ست. اما کو فهم ؟ سی و سه سال ترویج تعصب و خرافه و جهل ظاهرا برای خیلی ها درک و فهم چندانی باقی نگذاشته است


م.سحر
20.1.2012

۲۹ دی ۱۳۹۰

برای گلشیفته




برای گلشیفتهء  دلیر و زیبا و هنرمند 



ز پرتوی که بر آن لوح نازنین افتاد
به قلب  تیره دلان زنگ ِ آهنین افتاد

ز جلوه ای که برانگیخت نیمه عریانیت
هزار لرزه بر اندام اهل دین افتاد

برآمد از بر و دوش تو آنچنان بانگی
کز آسمان خدا ، سقف بر زمین افتاد

امان برفت و بر  ایمان  ببست راه گریز
نگارهء  تو که  در راه مؤمنین افتاد

بدان صفت که تویی زیبدت صفای هنر
که شوقت افسر و زیبایی ات قرین افتاد

تو را ز آتش ِپاک آفرید دست زمان
غمت مباد  که جانت شرر نشین افتاد



م.سحر

پاریس 19.1.2012

۲۲ دی ۱۳۹۰

دربارهء ترور دانشمندان در ایران







قتل دانشمندان ایران جنایت است
به هر بهانه ای که باشد

این بمب گذاری ها و سوء قصد هایی که دانشمندان و فیزیکدانان ایرانی را هدف می گیرند جنایتکارانه ، بزدلانه و ناجوانمردانه و ضد بشریت اند. با کشتن دانشمندان یک کشور (دولت و حکومت آن کشور هرکه باشد ) این آرمان پیشرفت و توسعه و رفاه مردم آن کشور است که مورد هدف قرار می می گیرد و نه لزوما دولت و هیئت حاکمهء آن کشور. من بارها نوشته ام که ملت ایران دشمن اسرائیل نیست. نه به لحاظ تاریخی و نه به دلائل سیاسی و نه به دلائل جغرافیایی و نه بواسطه وجود منافع ارضی و مرزی ایرانیان هیچ دلیلی برای دشمنی با اسرائل و یهودیان ندارند. نخستین قربانیان این حکومت ایدئولوژیک اسلامیستی همانا ملت ایرانند که هم مستقیما از سوی این رژیم ضد ایرانی سرکوب می شوند و هم بواسطهء وجود اختناق غیر قابل تحمل استبداد دینی ، ترک دیار می کنند یا در جنگهایی که این حکومت به نفع تداوم سلطهء سیاسی خود بر می افروزد کشته می شوند. بنا براین اسرائیل حق ندارد ملت ایران به خاطر وجود رژیمی جریمه کند و مورد آزاد قرار دهد که منافع حیاتی و تاریخی و ملی او را به رسمیت نمی شناسد و اصولاً حق حاکمیت را به نام فقیه شیعه از او غصب کرده است . به هرحال اگر این سوء قصد ها از سوی دولت اسرائیل صورت می گیرند دولتمردان این کشور نوبنیاد باید بدانند که خبط و خطای بزرگ و جبران ناپذیری مرتکب می شوند. باکشتن دانشمندان یک کشور نمی شود راه دانش و اطلاعات فنی را به روی مردم بست. این قتل ها وجدان ملت و روح ملی ایرانیان را متأثر می کند و آگاهی ملی را در مردم تقویت خواهد کرد به نحوی که آنان خود را در برابر دانشمندانی که جانشان را در راه توسعه و پیشرفت علمی کشورشان داده اند مدیون احساس کرده و آنان را قهرنمانان ملی خود به شمار خواهند آورد و راهی را که آنان طی کرده اند راه درستی خواهند شناخت و کوشش خود را در مسر هدفهایی که آنان برای خود درنظر گرفته بودند صدچندان خواهند کرد و حتی این جنایات علاوه بر آنکه دانشمندان کشته شده را به شهدای ملی بدل خواهد کرد در مشروعیت بخشیدن به سیاست های تکنولوژیک و تسلیحاتی رژیم حاکم نیز مؤثر واقع خواهد شد. بنابر این کار قاتلان بمب گذار (چنانچه اسرائیلی یا آمریکایی باشند ) یک نقض غرض است که جلو دستیابی ایرانیان به تکنولوژی اتمی را نخواهد گرفت ، سهل است دشمنی ملت ایران با اسرائیل را که تا کنون دلایل موجهی نداشته است بر ضد این کشور برخواهد انگیخت و این یک خطای استراتژیک و تراژیک است که نتایج شوم آن ، تا ابدیت خواب را بر مردم اسرائیل حرام خواهد کرد. بنا بر این چنانچه سیاستگزاران اسرائیل هنوز به این نکته نیندیشیده اند شایسته است که با نگاه دقیق تری به آن توجه کنند . ایرانیان عرب نیستند و ایران در جنگ میان اسرائیل و عرب نقشی نداشته و منافعی هم ندارد و بی طرف است. اگر اسرائیل به چنین سیاست ویرانگری در برابر ملت ایران دست بزند یا چنین سیاستی را تداوم بخشد ، نتیجهء محتوم آن چیز دیگری جز آن که مردم ایران را به جبههء اعراب پیوند دهد و خود را به عنوان دولت یهود دربرابر دو جهان ایرانی و جهان عرب قرار دهد نخواهد بود.
امیدوارم این دانشمند کشی ها کار اسرائیل نبوده باشد. بازی خطرناکی ست که معلوم نیست خود اسرائیل هم در نهایت از آن جان سالم به در ببرد.

م.سحر
پاریس 11.2.2012

۲۱ دی ۱۳۹۰

نامه سرگشاده به انتظامی

1351 سالن فردوسی دانشکده ادبیات
نمایشنامه کرگدن اثر یونسکو ، کارگردان : حمید سمندریان
عزت الله انتظامی و محمد جلالی چیمه





یک قطعهء سرگشاده خطاب به استاد عزت الله انتظامی

پیرامون بستن خانهء سینما


این چند بیت خطاب به بازیگر بزرگ تئاتر عزت الله انتظامی  سروده شد که درنامه ای با کمال تواضع و از سر بزرگ منشی اندکی مبالغه آمیز ، هنرمندان و ارشادی های رژیم را به دوستی و برادری فرا خوانده و آنان را فرزندان خود خطاب کرده است و حیف !




عزت الله انتظامی را 
زمن ای قاصد دیار بگوی 
خانه از پایبست ویران است
این سخن را هزار بار بگوی !







خانه سینما کجا بوده ست

هرگز آباد طی سی و سه سال ؟
که کنون گشته در خرابی آن
دلت از بار ِ غصه مالامال ؟


چون توان داشت در دهی ویران
دلی آرام و کلبه ای آباد ؟
خانهء سینما چه می جویی
در دیاری که نیستی آزاد ؟


عزت الله انتظامی جان
اوستاد منی به ذوق و هنر
لیک هرگز مباد تا خوانی
سگ ارشاد را رفیق و پسر


این اراذل عداوتند همه
دشمن هوش و فکر و فرهنگند
پسران تو نیستند اینان
کارداران ِ ذلت وننگند !ـ




محمد جلالی چیمه  ( م.سحر)
9.1.2012




۱۹ دی ۱۳۹۰

در باره انتخابات در نظام اسلامی





دربارهء انتخابات ریاست جمهوری در ایران  نظام اسلامیستی

کاش چنگیز مغول سر میرسید



یک گروه گاو شورا می کنند

درد اُمّت را مداوا می کنند

چار خر برمی گزینند از خری

آیت ِ بدکاری و بدگوهری 

با تو می گویند کاندیداتور است

پای در دین وسراندر آخورست

حُکمِ اسلام است و فرمانِ امام

تا رئیسِ ما شود این گول ِ خام

گوش ِهوشت را به طبل و بوق کن

رو به مسجد، رأی در صندوق کن

رو به فرمان ِامام و حُکمِ دین 

این الاغِ منتصب را برگزین

برگزین تا خرگزینی صدر خویش


تا بدانی قدر دین و قدرخویش ! ـ

این دموکراسی ست یا غوغاگریست

حِکمت و عقل است یاخرپروریست؟

اینچنین بازیچهء مُلاستیم

کاش نازیسم از خدامی خواستیم! ـ

کاش چنگیز مغول سر میرسید

وین سیهکاری به آخر می رسید ! ـ



م.سحر
25.5.2009
پاریس

۱۱ دی ۱۳۹۰

2012




بیدادِ زمانه را زوالی خوش باد

آزادی و صلح را مجالی خوش باد

سالی نه اگر به شادمانی طی شد

سالی که فرا رسید ، سالی خوش باد !



م.سحر


۱۰ دی ۱۳۹۰

بازهم نوری زاد




بــاز هـم نـــوری زاد















اگرچه بیش از آنچه وجود منحوس سید  علی شایستگی دارد، قلم نوری زاد او را بزرگ می انگارد و محترم می شمارد 

اگرچه دزدی و حیزی و رذالت و شکنجه به سالهای ولایتمداری سید علی محدود و پشت مرزهای قلمرو حکومت او توقف می کند و اگرچه علت العلل همهء بدبختی ها و فجایع و نامردمی ها و کشتار ها و شکنجه ها و جنگ افروزی ها و آبروریزی های ملی یعنی دوران سیاه سید روح الله الموسوی الخمینی ،  در نامه ها و نوشته های نوری زاد ، سروش ، قدیانی و دیگر اصلاحاتگران نظام حاکم  مسکوت و پوشیده می ماند و دانسته و آگاهانه در کتمان ـ  که معنای دیگر انکار است ـ  پناه می جوید ، با اینهمه شجاعت و شیوایی قلم و کوشش نوری زاد، در پیراستن زنگارهایی که وجدان بسیاری از همدستان حکومت جهل و جنون را    تباه می کرد،  قابل تقدیر و شایستهء دست مریزاد است :ـ



بنال ای بلبل ِ دستان ، ازیرا نالهء مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد.ـ   



ضمنا رجوع به اسطوره های ایرانی و یادآوری سرگذشت و سرنوشت قهرمانان شاهنامه و تاریخ ایران ، در فضای نظری و سیاسی و فکری اسلام گرایان سی و سه سالهء ایران هم ،  بدینگونه که در نوشته نوری زاد پدیدار شده است تازگی دارد ومی باید به آن خوش آمد گفت. ـ
امید وارم که اگر «بیداری اسلامی ایرانیان» با هدایت خمینی و خمینیگری به تباهی و فلاکت کشور ما انجامیده است ، بازگشت به بنیادهای تاریخی و مدنی و فرهنگی ایران بتواند اندکی جبران مافات کند و به ارزش های والای تمدن و فرهنگ ایرانی که سی و سه سال گرفتار خفقان و پایمال تحقیر اسلامیسم سیاسی و خمینیسم  ویرانگر و  بی وطن بود، اعتبار و حرمت دوباره ای بدهد ،  همچنان که شایستهء اوست و همچنان که قوام و دوام ملت ایران به آن نیازمند است.ـ


م.سحر 31 دسامبر 2011

نامه شانزدهم محمد نوری زاد را دراینجا می توان خواند


در این میانه



دراین میانه رفیقان رها کنید مرا


در این میانه ، رفیقان رها کنید مرا
چو نیک گُم شوم ، آنگه صدا کنید مرا
طلب کنید و بگوئیدم و بخوانیدم
سرود و نغمه کنید و نوا کنید مرا
به یاد آرید آنگه که با شما بودم
به جمع خویش ، یکی از شما کنید مرا
گل آورید و ببارید و آتش افروزید
مس ِ عتیقه ام و کیمیا کنید مرا
خطابه ها بنگارید و صورها بدمید
شعار پرچم و لوح ِ لوا کنید مرا
خدای تشنهء خود را خُمار مگذارید
در آستانهء معبد فدا کنید مرا
زشرم آن که به شیطان فروختید آن روز
به روی خاک ِ من اکنون خدا کنید مرا
رها کنید مرا تا رها کند قهرم
بری زقهر و به مهر آشنا کنید مرا
از آن که زندگی ام ریشه در جدایی داشت
جدا تر از «من» ام از «من» جدا کنید مرا
به پاس ِ عمر عزیزی که با هبا پیوست
قرین ِ عزّت ِ هیچ و هبا کنید مرا
گذشته بر من و آینده با شمایان باد
در این میانه رفیقان رها کنید مرا


27.8.2004 موناستیر 

۰۹ دی ۱۳۹۰

سخنی با سایه





سـخـنـی با ســایــه
1
امشبت نیست قصد دیدارم
 گرچه  من چشم در رهت دارم
گوشه ء شب کنار تنهایی
می نشینم ولی نمی آیی
سایه ات را گذر  نمی بینم
روی دیوار ،  در نمی بینم
سایه ات پیش دوستداران است
محو مهتاب و زیر باران است
ما ولی سقف کوتهی داریم
سوی بن بست خود رهی داریم
بهر یک سایه در تب و تابیم
سر به دیوار خویش می سابیم
گرچه دائم غم است همدم ما
تو نیایی فزون شود غم ما
تو نیایی به رنج خویش دریم
از هنرهای خویش بی خبریم
سایه ات را بگو گذارکند
لحظه ای فسخ انتظار کند
سایه ات را بگو پیام  آرد
تا دل ما بدو قوام آرد
سایه ات را  بگو شبی ست دراز
که ترا سایه باز برده نیاز
گذر آور که خواب ازوست دریغ
مکن از وی  گذار دوست دریغ

2
دوش با سایه ات سخنها بود
تب و تابی شبیه رؤیا بود
تو نبودی و انتظارت بود
صوت و تصویر یادگارت بود
با خیالت هزار گونه سخن
بر زبان داشت ، جان خستهء من
چون فضایی که در زمان می سوخت 
چشم در خواب بی امان می سوخت
لیک بروی نهیب می زد دل
که به دشمن رها مکن منزل
که دو مژگان به روی هم مگذار
تا نیفتاده سایه بر دیوار
تانکرده ست رهگذار گذر
نرسیده ست از آن دیار خبر
تا ازین سو نظر نیفکنده ست
رقمی مختصر نیفکنده ست
چشم و دل در جدال خود بودند
غرقه در قیل و قال خود بودند
سایه اما نداشت قصد گذار
بر سر خفته و دل بیدار
اینچنین بین خواب و بیداری
گفته شد حرفهای تکراری

29.3.2010
م.سحر


۰۸ دی ۱۳۹۰


اسطبلیات
                                                                                      

اسطبلیات نام رباعیات هزل آمیز ی ست که در زمستان 62 به تأثیر از وقایع جاری در «مجلس شورای اسلامی» نوشته شده اند. آن وقایع و آن رفتار که چنین مجلسی را بیش از هر مجمع و جمعیت و گروه دیگر به اسطبل بهائم و طویلهء وحوش و چهارپایان شبیه می کرده و می کند ، هرگز در این سه دهه از تاریخ تلخ و سیاه معاصر فروکش نکرده است و تفاوت چندانی هم میان جناح های گوناگون این نظام بربریت و عقب مانده و ضد ایرانی نبوده است. همواره این مجلس یک کارگاه ننگ سازی و خفت پراکنی و مایهء آبروریزی ملت ایران بوده است و این روش همچنان ادامه دارد زیرا مشتی ملای نادان بی وطن در محفلی نشسته اند و به نام نظارت استصوابی  مشتی سرسپرده ومردم دون و ناداشت  و مفلوک را به نمایندگی از ملت برمی گزینند و ضمن یک سیرک نمایشی که آنر انتخابات می نامند ازایرانیان  می خواهند که جانواران برگزیدهء آنان را  وکیلان خودبدانند و درواقع به پای صندوقهای رأی بروند و  انتخاب شورای نظارت استصوابی را با رأی خود امضا و تأیید کنند. به هرحال  این روزها ظاهرا دعوا میان جمع وحوش حاد تر شده است تا جایی که یکی از اعضای  هیأت دولت  طی درگیری و کتک کاری ، این مجلس را اسطبل حیوانات نامیده است و مضمون این رباعیات که سی و یکسال پیش نوشته شده اند را تأیید کرده و سخن حق دانسته است .(م.س.  دسامبر 2011 )


*

در مجلس اسلام ، خری عرعر کرد
گاویش به اعتراض جفتک درکرد
در حین جدال ، خوکی از رفسنجان
آمد به تریبون و دفاع از خر کرد
*
در مجلس اسلام ، الاغی مغرور
ناگه لگدی پراند ، پیش از دستور
از ترس لگد جناب رفسنجانی
از خط امام تاحدودی شد دور
*
در مجلس اسلام ، الاغی زد دوش
ناگه لگدی به سینهء مهدی موش
در دل به خدای خود همی گفت خموش:
این جمع ِ وحوش غرق کن ، ما هم روش
*
در مجلس اسلام خری از خلخال
رم کرد و سگی ز مشهدش در دنبال
سگ پاچهء خر گرفت و خر ، گوش ِ شغال
زین جنگ و جدل ، امام کرد استقبال
*
در مجلس اسلام یکی استر بود
کز جملهء استران ِ عالم سر بود
مشتاق ِ صدای عوعو و عرعر بود
خود لیک نمی شنید ، گوشش کر بود
*
در مجلس ِ اسلام ، خری رهبر شد
از بهر ادای خُطبه بر منبر شد
با منطق مستدلّ ایشان گاوی
درخط ِ امام ِ چارپایان ، خر شد
*
در مجلس ِ اسلام شُتر پشگل کرد
این بی ادبی ، امور را مشگل کرد
خر رفت که آگاه کند رهبر را
دربیت امام ، سالها منزل کرد
*
در مجلس ِ اسلام شتر دوشیدند
از شیر ِ شتر ، شغال و سگ نوشیدند
چون گاو خر از شیر نبردند نصیب
ناچار ز پشم ِ او عبا پوشیدند
*
در مجلس اسلام خری رفت از هوش
افتاد خروش و ناله در جمع وحوش
بی وقفه همی رسید این نعره به گوش
برخیز و پِهِن بیار  ای مهدی موش
*
در مجلس اسلام که پرغوغا بود
سگ صدرنشین و موندِ خر بالا بود
در بین شغال و شیخ اگر دعوا بود
دعوا سرِ سهم ِ سینی ی حلوا بود
*
در مجلس اسلام، الاغی گیلک
زد بر شتری ز شهر نائین جفتک
گفتند : چرا لگد زدی بر اُشتُر
فرمود : چرا به ماچه خر زد چشمک؟
*
در مجلس ِ اسلام زقم گوریلی
بر چهرهء خوک ِ اصفهان زد سیلی
در جبههء حجتیه بود این دعوا
در خط امام رنگ خر شد نیلی
*
در مجلس اسلام ، شتر با بارش
وارد شد و سگ پرید بر افسارش
گفتند به سگ : چرا پریدی به شتر
سگ گفت : خوشم نیامد از اطوارش
*
در مجلس ی اسلام ، شتر قاری شد
از چشم ِ وحوش ، اشک ها جاری شد
زینروی شتر به امر ِ مکتوب ِ امام
مسئول ِ امور ِ گریه و زاری شد
*
در مجلس اسلام ، خروسی ناگاه
برجَست ز خرقهء خری عالیجاه
روباه قم و شغال قزوین گفتند :
لاحول ولا قوة الاّ بالله
*
درمجلس اسلام خری عاشق شد
خارج ز اصول و فارغ از منطق شد
در خط امام ، مادیان «عذرا» بود
در جبههء حجتیه ، خر «وامق» شد
*
درمجلس اسلام،  چغندر خوردند
مازادی اگر بود به آغُل بردند
آنقدر جویدند که شب در آغُل
برخی ترکیدند و گروهی مُردند

در مجلس ِ اسلام ، شغالی قِی کرد
سگ طعنه زد و عتاب ها با وی کرد
خر خواست که خطبه ای بخواند ، اما
تا منبر خود زبیم ِ قی ، لِی لِی کرد
*
در مجلس اسلام ، بُزی صاحب ریش
یک روزبیان ِ عشق فرمود به میش
این قصه شنید میش و دور از تشویش
میعاد وصال بست در آغُُل ِ خویش
*
درمجلس اسلام ، شپش بود ، شپش
بیرون ز شمار بود و دور از سنجش
بر خرقهء هر خر و بر عمامهء خوک
با واحد ِ صد هزار ، افزون از شش
*
در مجلس  اسلام ، شبی آمد فیل
با لالهء گوش ِ پهن و خرطوم ِ طویل
از وحشت ِ فیل ، جمله از صدر به ذیل
خواندند وحوش ، آیهء مِن سِجّیل
*
درمجلس ِ اسلام خروسی زد پر
ناگه ز پس ِ عبای خر بر منبر
خر روی به جمع و دیگران روی به خر
بیچاره نیافت چاره ای جز عرعر
*
در مجلس ی اسلام ، سگی شد معزول
خر گفت که عزل او بوَد نامعقول
از خط امام ، معترض شد گاوی
کای خر نشنیده ای «کعصف ٍ مأکول»؟
*
درمجلس اسلام ، الاغی ناگاه
از کرسی خود زد لگدی بر روباه
روباه دوان دوان زمجلس دررفت
تا شکوه بَرَد به حضرت ِ روح الله
*
درمجلسِ اسلام ، سد احمد درزد
چون کس نگشود در ، صدا بر خر زد
سگ گفت به خر که : نامه داری ز امام
خر جَست ز شوق و جُفت بر منبر زد
*
در مجلس ِ اسلام ، شپش ظاهر شد
انواع ِ شپش به غرب هم صادر شد
زین صنعت و صادرات ، در دفع شپش
تکنیک ِ جهان ِ صنعتی قاصر شد
*
در مجلس ِ اسلام ، شپش شد پروار
بر ریش ِ بز آرمید و در گوش ِ حمار
لاغر شپشان علیه این «استضعاف»
دادند شعار : «مرگ بر استکبار!»

دیماه 1362


یادداشت:
این دوبیتی های که به زبان هزل و مطایبه ، مجلس نظام اسلامی را در ایران سالهای 60 تصویر کرده است برای نخستین بار در زمستان 62 در نشریه آهنگر ـ که به کوشش طنز نویس خوش ذوق  مبارز و فقید منوچهر محجوبی در لندن انتشار می یافت ـ  چاپ شده اند و سپس در کتابی به نام «شب نامه ها» از سوی انتشارات شما در لندن (به کوشش محجوبی ) در سال 1367 منتشر شده اند.
در حاشیه این  ابیات ،  در کتاب «شب نامه ها»  آمده است :
«این رباعبات  به تأثیر از مجادلات رایج در مجلس شورای اسلامی صدور یافته اند. هرچند کار شعر و به ویژه رباعی توصیف ِ جایگاه وحوش و اسطبل ِ بهائم نیست ، با اینهمه چه می توان کرد؟ مگر نه این است که در این سالهای سیاه ، سرنوشت مردم و میهن ما و امروز و آیندهء نسلها زن و مرد ایرانی در همین «مجلس» رقم خورده است؟ یقین دارم که خوانندگان ، عذر گویندهء ناگزیر را خواهند پذیرفت.(م.س)»