..........................
دوش آمده بودم که سلامیت بگویم
امروز همه روز به امید نگاهت
پیک تو نمی آمد و پیغام نمی رفت
امشب همه شب از پس این روزن ِ خاموش
ای یار ، نهان گشته ای از یار و سزا نیست
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ام ؟
.................................
..........................
برای شنیدن این شعر درآواز ماهور
بـــه اینجــــــــا اشـــــــاره کنـیــــــــــد
:::::::::::::::::::::::::::::::::
ایـن هم نشانی الکتـرونیک :ـ
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ م . سحر آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
ســـــرود ســحر
شعر های آزاد
:::::::::::::
l'Aube
به زبان فرانسه
::::::::::::::
سخن ها که باید
مقـالات م.سـحر
:::::::::::::
کـــــــارنــــــامـــــه
کتاب های م.سحر
:::::::::::::::
هـــــم آوازان
ترجمه از آثار دیگران
:::::::::::::::::::
شعر هایی که من می ستایم
برگزیدهء شعر از دیگران.......................
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
زا د گـــــــــــــــــاه مـــــــــن
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ

ستارگان همه بر خوان ِشب درخشانند
..................................................ــــ
..............................................................................
9.3
طرح از : م.سحر
غزل دیگر
.................................
.........
اگرچه خلوت خاموش انزوا دارد
به دست توست که ساز دلم نوا دارد
بزن که می ستُرد زخمهء تو زنگ ازدل
بگو که آینه از گفتنت صفا دارد
چراغ کوچهء بی انتهای راه منی
بتاب کز نگهت ، کوچه روشنا دارد
چنان هوای تو می خواندم به دریاها
که دل ، خیال پریدن در این هوا دارد
مرا در این سوی ساحل نگاه صخره و موج
غریبه ای ست که پیغام آشنا دارد
سرشته اند وجود مرا ز دوری ومهر
وجودم این غم دیرین مگو«چرا دارد؟»ـ
تو آن گیاه ِ فرا رُستهء خیال منی
که درحضور زمستان شکوفه ها دارد
خیال بود در آن ابتدا که انسان بود
خیال دارد اگر آدمی خدا دارد
جهان بناست برین بویه های خُرد و بزرگ
بشر هرآینه شهری به ناکجا دارد
...................................
م.سحر
........................................................................
آن دریــچـــــــهء زنــــــدان ســــوخت
قهرمانان نگون بخت

این تصویر را امروز در یکی از صفحات فیس بوک دیدم و تأثری دست داد که در اثر آن ابیات زیر همانجا در حاشیه ء تصویر نوشتم و به نظرم رسید که به مناسبت فرا رسیدن 8 مارس آن را تقدیم زنان آزاده ای کنم که برای کسب حقوق انسانی خود و حقوق انسانی همهء ما در یک نظام سنگوارهء بی اخلاق ِ دینی ، قهرمانانه تلاش می کنند.ـ
ای زنانی که فاتح تختید
قهرمانید لیک بدبختید
تیره بختید از آن سیه جامه
آلت دست شیخ خودکامه
آن اراذل به حول و حوش شما
خصم آزادی اند و هوش شما
در شما نیروی رهیدن هست
جان بیدار و چشم دیدن هست
لیک جهل است و کین بلای شما
بسته ابلیس دست و پای شما
ای زنان وطن رها گردید
زین سیه جامگی جدا گردید
ای زنان دلیر آزاده
آنچه دارید را خدا داده
شیخ ابله نشسته جای خدا
بسته در بند دست و پای شما
ای زنان دلیر میهن من
مام و معشوق و خواهر و زن من
این بلایی که در شما افتاد
نا روا بود و نا روا افتاد
آدمیت اسیر رنج شماست
کاینچنین باد برده گنج شماست
زین شقاوت رها شوید رها
تا خدایی کند خدای شما
........................................................