۲۱ بهمن ۱۳۸۹

کوبش ز تندر خواه


کـوبش زتـُـنـدر خـواه

کوبش ز تندر خواه و از طوفان وَزش را
بر دل ، ز عشق آموز ، غوغای طپش را
دست ِ جراحت بُرده در آب ِ نمک نه
خوش ، مُرتعش دار این وجودِ مُرتعش را
مگذار خوابت ، چیرگی آرَد به وجدان
تا گم کنی در تیرگی ، راه و روش را
درمانده ، درمانی به ماندابی که با وی
در کار ِ آلایش کنی شوق و منش را
دین ، دام ِ تزویر آمد ، از رهبان ِ رهزن
چون در امان داری پیام ِ پرورش را؟
در سنگسار، آئینه داری ، طُرفه رنجی ست
سنگ ِ شقاوت می زنند آئینه کِش را
آموزهء عشقت به دل ، معنای هستی ست
تا جانب ِ آزادی، انگیزی پَرش را
کین ، در لباس ِ دین ، حصارِ توست برخیز
وز بُن بروب، این بد نهاد ِ بدکـُنش را
م.سحر
10.2.2011

برخیز به بیست و پنج بهمن برخیز



ای هم میهن ، به پاس میهن برخیز

با پیر و جوان و مرد یا زن برخیز

تا «مــا» شود این همه «تو» با «من» برخیز

برخیز ، به بیست و پنج بهمن برخیز


بهر ِ نجات میهن

از سلطهء اهریمن

ایرانیان برخیزید

در بیست و پنج بهمن



۲۰ بهمن ۱۳۸۹

پرچم پیراهن

پرچم پیراهن


خشم ایران بربساط جور و کین بنیان کن است

توفش ایرانیان چون پیچ و تاب ِ بهمن است

گرچه کین در راه عشق افکند ، سنگ و خاره سنگ

مُشتِ مردم گـُرز پولادین و پُتکِ آهن است

ما جُز آزادی نمی خواهیم و انسان باوری

نظم استبداد دین با نوع انسان دشمن است

ملت ایران براین دشمن ظفر یابد به جهد

شاهد ِما خون ِ ما بر پرچم ِ پیراهن است

کاروان زین تیرگی ره می بَرَد تا روشنی

منزل آزادگان ، کی ظلمت اهریمن است؟

آنچه در بند است آزادی ست زیر تیغ شرع

وآن که شرح خواری اش در وصف ناید میهن است

گرچه ره دشوار و شب دیجور و دشمن خانگی ست

رنج ها بر دل ، به جرأت بَر ، که فردا روشن است

آنچه می سوزد پس ِ پُشت تو ، زنجیر است و دار

وآنچه بگشاید فراپیش تو آغوش من است

آدمی ابرام اگر ورزد در آزادی ، بسا

قلعه ها را رخنه و دیوارها را روزن است


م.سحر
8.2. 2011

۱۳ بهمن ۱۳۸۹

ترانه های روز

ترانه های روز


برای آزادیخواهان مصر

1

هشدار که مصر در خروش آمده است

وندر رگ نیل ، خون به جوش آمده است

بام و بُن اهرام به خود می لرزند

تا خفته ء ملتی به هوش آمده است

2

آنانکه به اهل دین عنان بسپارند

زیر پی پیل جهل ، جان بسپارند

آزادی خود به بندگی بفروشند

بوم و بر خود به دشمنان بسپارند


حسرت تونس

صد قافله دکتر و مهندس داریم
سردار و سوار و میر مجلس داریم
گاز و نفت وسیم و زر و مس داریم
امروز ولی حسرت تونس داریم


ای بخت بیا

تاچند به دین طلای خالص گردیم؟
یک چند رها کنید تا مس گردیم
از دولت اسلام خُدامان دِق کرد
ای بخت بیا راهی ِ تونس گردیم

آزرده

دردا که دِرو شدیم و پژمرده شدیم

چون یونجه در آخور ِخران خورده شدیم

بر دشت ِ وطن که دین ، شقاوت می کاشت

آزرده نشد خدا که آزرده شدیم

سوغات بهشت

دردا که ز سمب اهل دین آزُردیم

از رنج تبه شدیم و در غم مردیم

دنیا دادیم و دین خریدیم ، و لی

سوغات ِ بهشت از ین جهنم بردیم


قفس

دردا که دویدیم و دویدیم بسی
زانسان که به گِرد ِخود ندیدیم کسی
با اهل خِرَد نبودمان دسترسی
افسوس که راه طی شد اندر قفسی


قربانی

شد سی و دو سال تا به زنجیر دریم
در بند بشر نمای دور از بشریم
زندانی جانیان روحانی روی
قربانی ِقاریان ِ بیدادگریم


نسل ها

افسوس که نسلها گسستند از هم
دست و دل و پا و سر شکستند از هم
تقدیر شدند و این بر آن شد دیوار
زنجیر شدند و دست بستند از هم


ای کاش

ای کاش که وقت ِ شاد خوردن بودی
راهی به دیار ِ یار بردن بودی
خندان دلکی بدو سپردن بودی
خوش زیستنی به جای مُردن بودی

ای ایران

ای ایران ، ای کجاوه ، ای مهد ، ای خاک
ای روح ِ قنات ، رنگ ِ آتش ، بُن ِتاک
من پاک ، ترا خواسته بودم عمری
چون افتادی به چنگ ِ مُشتی ناپاک؟

ایران منا

آنان که ترا نماد ِ نفرین بودند
ایران منا ، به جامهء دین بودند
در دست تبر بود و به سرشان دستار
زینگونه کژ اندیش و کژآئین بودند

وحشت زده

همچون تو به جستجوی خویشم دیریست
وز دوری خویشتن پریشم دیریست
زان بَد که مُعمم و مُکـّلا کردند
وحشت زده از کلاه و ریشم دیریست


1.2.2011
پاریس
م.سحر

۱۱ بهمن ۱۳۸۹

دردا که...ـ



آزرده


دردا که درو شدیم و پژمرده شدیم

چون یونجه در آخور خران خورده شدیم

بر دشت ِ وطن که دین ، شقاوت می کاشت

آزرده نشد خدا که آزارده شدیم



سوغات بهشت

دردا که ز سمب اهل دین آزردیم

از رنج تبه شدیم و در غم مردیم

دنیا دادیم و دین خریدیم ، و لی

سوغات بهشت از ین جهنم بردیم


قفس

دردا که دویدیم و دویدیم بسی

زانسان که به گِرد ِخود ندیدیم کسی

با اهل خِرَد نبودمان دسترسی

افسوس که راه طی شد اندر قفسی



م.سحر
31.1.2011پاریس

حسرت تونس


حســرت تـــونــس

صد قافله دکتر و مهندس داریم

سردار و سوار و میر مجلس داریم

گاز و نفت وسیم و زر و مس داریم

امروز ولی حسرت تونس داریم

***

ای بخت بیا

تاچند به دین طلای خالص گردیم؟

یک چند رها کنید تا مس گردیم

از دولت اسلام خدامان دق کرد

ای بخت بیا راهی ِ تونس گردیم


م.سحر
پاریس.31.1.2011

۰۹ بهمن ۱۳۸۹

تسلیت



مرگ هما یون



متأسفانه هم اکنون خبر یافتم که نویسنده و اندیشه ورز سیاسی و فرهنگی و یکی از مردان برجسته سیاست در روزگار ما ، آقای داریوش هما یون از جهان رفته است.ـ
بی نهایت ازین خبر متأثرم . می توان با نظریات سیاسی یا فکری او همآواز و هم رأی نبود اما نمی توان انکار کرد که او مردی بود با دانش و فرهنگ ، عمیقا دوستدار ایران و آرزومند یکپارچگی و شکوهمندی میهن که در این سی سال همواره در تلاش برای راه گشایی در جهت اعتلای اندیشهء سیاسی در جامعه سیاستورزان ایرانی بود. بی شک ایران امروز یکی از برجسته ترین کوشندگان سیاسی و میهن ما یکی از دلباخته ترین دوستداران خود را با مرگ داریوش همایون از کف داد. فقدان داریوش همایون را به خانواده و دوستان و همفکران او و به همهء میهن پرستان ایرانی تسلیت می گویم.ـ
م.سحر

دو رباعی برای آزادی در مصر


دو رباعی پیشکش آزادیخواهان مصر



هُشدار که مصر در خروش آمده است


وندر رگِ نیل ، خون به جوش آمده است


بام و بُن اهرام به خود می لرزند


تا خفته ء ملتی به هوش آمده است


***


آنانکه به اهل دین، عنان بسپارند


زیر پی ِ پیل ِجهل ، جان بسپارند


آزادی ِخود به بندگی بفروشند


بوم و بر ِخود به دشمنان بسپارند



م.سحر

پاریس 29.1.2011

۰۴ بهمن ۱۳۸۹

گاهی دلم...ـ

نقاشی : م.سحر


گاهی دلم


گاهی دلم برای دلم تنگ می شود*
پای دلم به راه دلم ، لنگ می شود
دلتنگ می شوم که در آئینه های دور
تصویر من غباری و بی رنگ می شود
دلتنگ می شوم که تو گویی دل خدا
بر درد و رنج اهل جهان سنگ می شود
گویی به پاس نفرت و کین بین اهل عشق
دائم به نام مذهب و دین جنگ می شود

شور و نشاط و رنگ و نگار و نوید و نور

دست آفرید ِ اردوی نیرنگ می شود

شب لانه می کند به وجود،آنچنان که جان

میعادگاه مرغ شباهنگ می شود

غم کوه و کوه چنگک و چنگک به بند دل

چون آسمان سوخته آونگ می شود

زینسان که نیست رومی ما روم ِ روزگار

در زنگ ما نه زنگی ما زنگ می شود

زینگونه راه ما به سلامت ز هروجب

هردم هزار شاخه به فرسنگ می شود

باری بر این مسیل ِ مقدس شگفت نیست

گر رودبارهای جهان گنگ می شود

آری شگفت نیست در این راه اگر دلم

چون طاقتم برای دلم تنگ می شود


م.سحر

پاریس ، 24.1.2011

...............................................................

*

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

این مصرع از محمد علی بهمنی ست

۲۲ دی ۱۳۸۹

چرا می روی ؟

برای مهرداد یلفانی

و مهردادها ی دیگر که رفتند و می روند و عزیزان را در تنهایی و اندوه رها می کنند

چرا می روی؟


ای روشنای دیده چرا می روی ؟ مرو !

وز جمع ما رمیده ، کجا می روی ؟ مرو !

زینسان شتابناک ، چه را برگزیده ای؟

در پاسخ کدام ندا می روی ؟ مرو !

این بالها به سوی کدام آرزوست باز؟

دلبستهء کدام هوا می روی ؟ مرو !

با رفتن تو ، جان ِ عزیزان در آتش است

خوش بر فراز ِ آتش ِ ما می روی ، مرو !

مهری به دل نشسته و بیرون نمی توان ـ

کردن ، مگر به ترک ِ وفا می روی ؟ مرو !

زود ست ای جوان ، مرو اینگونه از جهان

حتی اگر به سوی خدا می روی ، مرو !

حتی اگر زمین ِ تو پَست است زیر پای

وز آن بر آسمان ِ صفا می روی ، مرو !

این کاروان هنوز به ره پای می کِشد

ای جان ِ همره ، از چه جدا می روی ؟ مرو !

ما رهروان ِ یک سفر و یک روایتیم

بیرون ازین حکایت ِ ما می روی ، مرو !

در چند و چون ِ دردِ جدایی که بی دواست

ما را به جستجوی دوا می روی ؟ مرو !

کوتاه زیستی و بقا باد منزلت

بی کاروان به سیر بقا می روی ، مرو !

ای مهرداد ، مهر تو مانده ست پیش ِ دوست

از بند ِ مهر اگرچه رها می روی ؛ مرو!

م.سحر

پاریس ، 10/1/2011

۱۹ دی ۱۳۸۹

در سوگ مهرداد

سوگ مهرداد

موسیقی دان ِ جوان ، مهرداد یلفانی ، فرزند گرانقدر متفکر انسانگرا و نمایشنامه نویس نامدار ما ، محسن یلفانی، که سرشت پاک ، رؤیاهای هنرمندانه ، وسعت نظر، نوجوانی و معصومیتش چارچوب تنگ ِ هستی را برنمی تافت ، درنخستین سپیده دم ِ سال2011 ، جهان خاکی راپشت سر گذاشت؛ به سوی گستره های پهناورتری که گنجایش جهش ها و ذوق سرشارش را داشته باشد ، پر کشید و همهء آشنایان و دوستدارانش را در دریایی از حیرت ، حسرت و اندوه فروبرد.

ما همگامان محسن یلفانی در وادی تئاتر ، یاد عزیز مهرداد را گرامی می داریم و این ضایعهء دردناک را به محسن و همچنین به خانم نیلوفر رضوانی و یلدا یلفانی که سوگوار فرزند و برادرند و نیز به همهء وابستگان و به خصوص به خانواده های گرامی رضوانی و یلفانی تسلیت گفته، خود را شریک اندوه آنها می دانیم.

Publier le message

پرویز احمدی نژاد ، حسین اسماعیلی ، بابک اکبری فراهانی ، فرخنده باور ، عزیز الله بهادری ، آذر پژوهش ، خاتون پناهی ، فریبرز پیراسته ، حمیدرضا جاودان ، فرحناز جعفری ، محمد جلالی ، امیرحسین حسینی ، پرویز خضرایی ، رضا دانشور ، حمید دانشور ، محمود داورزنی ، فریبرز دفتری، ابراهیم دنیا ، صدرالدین زاهد ، شهراز شاکری ، بهرام شاه محمدلو ، گیلدا شاه وردی ،کاظم شهریاری ، حمید صبا ، حسین طاهری دوست ، شبنم طلوعی ، فریبرز علیمحمدی ، کیکاووس کامیابی ، سارکو گورانی ، پیام مجلسی ، رحمت الله مجلسی ، عباس معیری ، ابراهیم مکی ، لی لا مظاهری ، فتنه مقدم ، شاهرخ مشکین قلم ، منوچهر نامور آزاد ، شکوه نجم آبادی ، جمیله ندایی ، فرشته نصر ، تینوش نظم جو

یادآوری می کنیم که برای اظهار همدردی با خانوادهء داغدار مهرداد ( نیلوفر رضوانی ، یلدا یلفانی و محسن یلفانی) مجلس یادبودی در پاریس برپا خواهد شد که همگان را به شرکت در این مراسم فرا می خوانیم.

این مراسم در شامگاه شنبه 25 دی ماه 1389 ، برابر با پانزده ژانویه 2011 در سالنی به نشانی زیر برپا خواهد شد :

AGECA, 177 rue de Charonne, Paris 11

از ساعت 7 تا 9 شب

METRO : ALEXANDRE DUMAS

کلام مهر از اسماعیل خویی در باره شعر م.سحر




۱۸ دی ۱۳۸۹

سوگ




بازهم خبری دردناک و ناگوار: ـ

امروز شنیدم که انسان والا، نویسندهء شریف و آزادی خواه ویکی از برجسته ترین درام نویسان معاصر ایران محسن یلفانی سوگوار فرزندبراومند وهنرمند بیست وچهارسالهء خویش است. چه می توان گفت در چنین غمی و در چنین اندوهی جز آن که سربرشانهء محسن یلفانی بگذاریم و با او در این غم جانکاه بگرییم؟ محسن جان ،مرا هم در غم خود شریک بدان اگرچه وسعت رنج تو این روزها در اقیانوس ها نمی گنجد

م.سحر