۲۰ شهریور ۱۳۹۲

ای ورشکستگانِ به تقصیر











............................................................
برای شنیدن این شعر
 با
 صدی شاعر اینجا کلیک کنید
...............................................................................

ای ورشکستگانِ به تقصیر

 م. سحر این قصاید را می‌سراید تا گمان برده نشود که
 شعر فارسی در برابر وقاحت‌های توصیف ناپذیر دیو سیرتان
و وطن به دین فروشان قرن خاموشی گزیده است
.........................................................................


برجسته در میانِ مشاهیر

ای ورشکستگانِ به تقصیر

ای بانیانِ وحشتِ دینی

گویندگانِ اَشهد و تکبیر

سازندگانِ قلعه و زندان

بافندگانِ حلقه و زنجیر

جویندگانِ مرتبه و جاه

درکاروانِ جهلِ جهانگیر

زرّین کمر ستاده به محراب

در معبدِ شکنجه و تعزیر

با نامِ دین، سپرده به کَرنا

عیبِ جوان و سرزنشِ پیر

در خون، ترید کرده شب و روز

نانِ فریب و لقمۀ تزویر

اخلاقتان، رذالت و پَستی

فرمانروای تُهمت و تکفیر

گویید: حرفِ عشق مگویید

مشکل حکایتی ست که تقریر ـ

کردید و می‌کنید به تکرار

با طبل و بوق و نعره و آژیر

ای تارتان تنیده به ظلمت

در ادعای تابش و تنویر

ای روبهانِ دوخته تنپوش

 از جلدِ شیر و جامۀ تطهیر

خود، گر مُعممید و مُکّلا

فُرقان‌شناس ِ اهلِ تفاسیر

دورید از آدمیّت و رادی

حذفید از عدالت و تدبیر

دینتان وطن ربود ز دلتان

اینتان نگاشته ست به تقدیر

یادِ شما سرشته به ننگ است

بر لوحۀ زمانِ نَفَس گیر

خواهید ازین جهان به دَرَک رفت

بی‌هیچ شکّ و شُبهه و تأخیر

این خاکتان مباد پذیرا

ای ورشکستگانِ به تقصیر

م. سحر
پاریس

۱۰/۹/۲۰۱۳

۱۹ شهریور ۱۳۹۲

نـــُه رباعی




نــُه رباعی

1

دستار به زهد و نان به خون آلایند

شب را به توحش و جنون آلایند

چون دیدن خورشید بر آنان صعب است

هرلحظه بر او لجن فزون آلایند

2

آنانکه مُقلّدِ تبهکارانند

بر یاوه گمان برند هشیارانند!

استاده در آستان آزادی و عشق

نشگفت اگر به کف تبر دارانند

3

این طایفه گوهر از تباهی دارند

زیر از بَد و رو ز رو سیاهی دارند

دزدند و امین اهل ایمان گردند

شیخند و به سر هوای شاهی دارند

4

تا قُفل به عقل و هوش انسان بندند

با جهل و جنون و کینه پیمان بندند

سرهای بریده را به قرآن بندند

تا خوش به تنور آزِ خود، نان بندند

5
با زورق دین به شطّ خون می‌رانند

آن سوی‌تر از مرز جنون می‌رانند

پستی و دنائت از خدا می‌جویند

شرم و شرف از خویش برون می‌رانند

6

از شیخ مگو که خارج از تعریف است

ناراستی‌اش فرا‌تر از توصیف است

در مذهب او نام رذالت تقوی ست

در مشرب وی خوردن خون، تکلیف است

 7

دنیا طلبانِ آخرت گویانند

بدخیم دلان عافیت جویانند

از خون دلِ خلق وضو سازانند

با آبروی وطن، گُنه شویانند

8

بر منبرِ دین، قهر و جنون می‌بینم

بیداد از اندازه برون می‌بینم

در بادِ ستم، ز خاک، خون می‌جوشد

با آتش کین، در آب، خون می‌بینم

9

ما، هستی خود، به نام دین، خوش دادیم

تقدیر، به شیخِ آدمی کُش دادیم

امروز ِ وطن را به رذالت بستیم

فردای جهان را به توحّش دادیم



م. سحر
پاریس
۱۰/۹/۲۰۱۳

۱۷ شهریور ۱۳۹۲

مفهوم «سکولاریسم » و تحریف های یک «روشنفکر دینی»ـ

Sahar mمفهوم «سکولاریسم »

 و تحریف های یک «روشنفکر دینی»ـ 

 








  اکبر گنجی مقاله‌ای نوشته است در رد  فرضیۀ  کابرد سلاح شیمیایی به وسیله بشار الاسد در سوریه. 

من به مطالب او در این زمینه کاری ندارم اما یک نکته مثل همیشه در نوشته‌های ایشان جلب توجه می‌کند و آن هم کاربرد نا‌به جا و ناشیانۀ  صفت سکولار و واژۀ سکولاریسم  پشت  نام  رهبران نظام‌های  دیکتاتور و فاسد جهان است. 

در این مقاله هم طی موارد متعددی جناب گنجی  واژه سکولار را به  اسم  دیکتاتورعلوی سوری پیوند زده و از «رژیم سکولار بشار اسد» نام برده است. 

 از آنجا که نمی‌شود و نمی باید  در برابر این گونه  مغلطه‌ها  ـ که  معمولا با هدف تخریب و آلودن  مفاهیم فکری پی گیری می شوند ـ   سکوت اختیار کرد ، ونیز  نمی توان ازکنار کوشش های غرض آلودی که   قصدشان آلودن برخی  از مهم ترین مفاهیم اجتماعی و سیاسی ست گذشت واز آن جمله  نمی توان بدل شدن مفهوم سکولاریسم  را به یک دشنام و  به یک مارک غرض ورزانۀ  سیاسی  دید  و دَم بر نیاورد، یادداشت زیر را در  نقد چنین مغلطه ها و چنین تحریف هایی نوشته ام که متأسفانه  چندی ست که دروجود کوششگرانی مثل اکبر گنجی به یک اعتیاد نسبتاً علاج ناپذیر بدل شده است .
این یادداشت ها نخستین بار در حاشیۀ مطلب ایشان  درسایت گویا ، نوشته و سپس با تفصیل بیشتری به مقاله ای تبدیل شد که هم اکنون که پیش روی شماست : 

آقای گنجی: 
باتوجه به اینکه بشار الاسد علوی نورچشم نظام خمینیستی بوده و هست و از آنجا که  رهبر نظام اسلامی  و  تکیه گاه اصلی استبداد دینی او یعنی مجلس خبرگان رهبری سالهاست که همۀ سرمایه سیاسی و «معنوی» و مالی و  نظامی ی  حکومت امام زمانی ولابت فقیه را حرج او  و خرج حفظ حکومت جنایتبار او کرده و می‌کنند  تا آنجا که برخی از مقامات بلند پایه امنیتی و نظامی  حکومت ولایت فقیه سوریه را استان سی و پنجم  جمهوری اسلامی  می نامند ، 

( لزومی با یادآوری مخارج هنگفتی نیست  که بیش از سه دهۀ تمام  به وسیله ملاهای حاکم بر ایران از کیسه ناداری مردم فقیر و محروم ایران  سخاوتمندانه به پای اسدیسم سوری (پدر و پسر) و حزب الله لبنان ریخته می شود  !) 

باری با توجه به موارد یاد شده  ، سئوال من این است که  : منظور شما از اینکه به جا و بی‌جا در هرفرصتی که به دست می‌آورید صفت «سکولار» را به نام بشار اسد می‌چسبانید چیست؟ 
آیا جز آن است که می‌خواهید نشان دهید که با تمام وجود از  دست یابی ملت ایران به یک حکومت انسانی و شرافتمندانه  بیزار و متنفرید؟ و دوست ندارید که ایرانیان نیز مثل سایر ملل متمدن  جهان مدرن ، صاحب دولت و حکومتی باشند که در آن  همه باشندگان  این کشور بیرون از اعتقادات دینی شان و بیرون از  مرام و مسلک و باورهای فلسفی  یا سیاسی یا اعتقادی شان  شهروندان آزاد  کشور شناخته شوند و فارغ از آنکه شیعه‌اند یا سنی‌اند یا درویش‌اند یا مسیحی‌اند یا یهودی‌اند یا بهایی‌اند یا بی‌دینند یا خداناشناسند ، در برابر قانون از حقوق مساوی برخوردار باشند ؟ 

و آیا جز این است که با همۀ دعوی هایی که داشته اید و دارید می‌خواهید نشان دهید که هنوز هم یک پاسدار حکومت دینی هستید  و همچنان برای حکومتی دلتان می‌تپد که مشتی ملا ی حوزوی و روضه خوان  شیعی زیر نام  دین و به دعوی نمایندگی از سوی خدا و پیغمبر و امام زمان بر ایرانیان مسلط کرده‌اند و با تکیه بر بیداد  بی سابقه و در سایه قبیح ترین نوع سرکوب سیاسی  و به یمن رواج  فریب و جهل و جنون، سی و چهار سال است که پوست از سر ملت ایران کنده‌اند؟ 

علت آنکه مدام لفظ سکولار را به نام  متحد اصلی حکومت خمینیستی ملا‌ها یعنی بشار الاسد سوری  می‌چسبانید درچیست؟ 

آیا می‌خواهید ضمن پیوند صفت سکولار به بشار الاسد  (که گاهی  هم  همین عنوان را به هیتلر و استالین و موسولینی اهدا می کنید) آزادی را و حقوق بنیادی انسان‌های آزاد را ـ که تنها در یک حکومت سکولار   و تنها در کشور‌هایی که لائیسیته را به عنوان اصل بنیادین حکومت دموکراتیک پذیرفته  اندـ  دست یافتنی ست ، لوث  و بی حرمت کنید؟ 

آیا نهادن واژه «سکولاریسم» در کنار نام دیکتاتور تبهکاری که ملت خودش را ده هزار ده هزار می‌کشد، به معنای آن نیست که  مقصود اصلی شما بی اعتبار کردن مفهوم سکولاریسم است؟

آیا به سبک برخی رهبران حزب توده  که با تکیه بر تئوری پردازی‌های کیانوری پس از انقلاب مفهوم «لیبرال» و لیبرالیسم را بدل به بک فحش و ناسزای سیاسی کرده بودند  تا از این طریق دشمنان «خط امام » را از میدان به در  کنند، شما هم  قصد دارید تا مفهوم «سکولاریسم» را که حاوی یک ارزش والای انسانی و اجتماعی و سیاسی و فلسفی  و از مهم ترین و ارجمند ترین دستآورد های مدرنیته است، مرادف با اسدیسم و هیتلریسم و استالینیسم جا بزنید و با چنین تمهیداتی  این مفهوم ارجمند را  تبدیل به یک مارک سیاسی کنید تا به کار حکومت آخوند‌ها بخورد و برای بریدن صدای آزادیخواهان به کار برود؟ 

آیا می‌خواهید  مفهوم سکولاریسم را به یک ضد ارزش بدل کنید؟

 آیا  به راستی تصور نمی کنید که  با این گونه تکه پرانی‌های بی منطق و بیرون از موقع و محل (کنتکست) و با مصرف کردن کنایی ی مفاهیم فکری، در تحلیل‌های سیاسی ـ ژورنالیستی هدفدار خود، عمق کینه‌تان را نسبت به «سکولاریسم»  به معبر عام می آورید و به نمایش  می گذارید؟ 

گاهی از خود می پرسم که به راستی آیا واقعاً  شما تا این حد با آزادی دشمنی دارید؟ 

لطفاً پاسخ دهید که در مقالۀ خودتان به چه منظوری لفظ «سکولار» را به نام اسد چسبانده‌اید؟ 

آیا به موضوعی که طرح کرده‌اید  یعنی به اتهاماتی که بشار الاسد را هدف گرفته اند ارتباطی دارد؟ و آیا تأکید بر «سکولاریسم» بشارالاسدی ،  به مقصود شما که همانا تبرئۀ بشار اسد از اتهام است  کمکی می رساند؟ 

آیا  ذکر واژۀ «سکولار» در کنار نام بشار الاسد ، جزئی از دلائل شما برای اثبات عدم استفاده از سلاح‌های شیمیایی در سوریه بوده است؟ 

خلاصه آن که آیا دلایل متدولوژیک در کار بوده است؟

به راستی آقای اکبر گنجی «رژیم سکولار اسد» یعنی چی؟ 

آیا شما هرگز از یک نویسنده بافرهنگ اروپایی شنیده‌اید که مثلا بگوید «رژیم سکولار ژنرال دوگل» یا «رژیم سکولار هلموت اشمیت»؟ یا «رژیم سکولار اوباما»؟ یا «رژیم سکولار جواهر لعل نهرو؟» 

این همه  تأکید بر سکولاریت رژیم اسد، که (هم خودش و هم پدر جنایتکار ش بیش از سه دهه) پرورده  و معتمد و مورد حمایت آخوندهای حاکم بر ایران ولایت فقیه بوده است  ، ( تا آنجا که سید علی خامنه‌ای حاضر است تا باقی آبروی داشته و نداشتة بقیةاللهی خودش را هم برای او هزینه کند)  در چیست؟ 

فکر نمی‌کنید که با چنین تأکیدی تمایل خودتان را به حفظ حکومت بیدادگر دینی و  تداوم خمینیگری در ایران  به خوانندگان لو می‌دهید و نشان می‌دهید که مطلقاً آزادی خواه نیستید و اگر هم  روزی  یک چیزی به اسم«آزادی»  خواسته بوده اید ، قاعدتاً «آن  چیز» را  برای «مؤمنان شیعه» (البته  باتفسیری که خودتان از ایمان  و از شیعه گری  دارید )  می خواسته اید؟ 

آقای گنجی به یاد داشته باشید که در ایران و نیز در هیچ نقطۀ دیگر جهان ، حضور و حفظ و حیات  آزادی و دموکراسی ممکن  و میسر نیست مگر آنکه حکومت کشور بر لائیسیته و سکولاریسم بنا شده بوده باشد. 

البته  این واقعیتی ست که برای دموکراتیک  خوانده شدن  یک حکومت ، سکولاریسم ،  شرط کافی نیست ،اما  به طور قطع شرط لازم و ضروی هست. 

روشن است که بدون وجود سکولاریسم و  بدون جدایی دین از حکومت و دولت، وجود دموکراسی بی‌معنا و  حضور و زندگی  آن  ازمحالات است زیرا همچنان که خود می دانید ادیان ، گوناگون و به وفورند ، و نیز هر انسانی  به هر دینی برداشت و درک و تفسیر خودش را از آن دین دارد و هرکجا که پای دین به میان آید تعدد تفاسیر و تنوع ادراکات  آدمیان  از عقاید و باورها ،  گونه گون و بیشمارند. 

آشکار است که  دین حاکم نمی‌تواند تأمین کنندۀ آزادی برای همگان باشد زیرا درک حاکمان از آزادی  با ادراک آحاد مؤمنان متفاوت و در غالب  موارد متضاد است. 

ازین رو ، یک حکومت دینی از هرنوع آپارتهاید ناخواستنی تر و ضد انسانی‌تر است زیرا دولت و قدرت مسلط ،  دستگاهای مجریه و مقننه و قضائیه را وسیله  تسلط و سیطرۀ تفسیر  رسمی و حکومتی  خود  از دین  می کند  و برداشت ویژۀ خود از دین ـ  که خواه و ناخواه  با سرکوب اعتقادات  و باورها یا بی باوری های دیگران توأم است ـ  را مقدس می‌شمارد و به نام خدا بر همگان تحمیل می‌کند. 

ازین رو یک حکومت دینی که در آن حاکم خود را دست خدا و نمایندۀ خدا بر زمین می داند  خطرناک تر از آپارتهاید  و حکومت های مبتنی بر تبعیضات نژادی و خونی ست و البته چنین آپارتهایدی را نظام به اصطلاح جمهوری اسلامی (جمهوری!!! ؟  عجب !!) سی و چهار سال است بر ملت فلک زدۀ ایران تحمیل کرده و متأسفانه بسیاری از کتاب خوانده های دیندار را  هم ( دور از جان شما ) بدل به عملۀ ظلم  خویش و کارگزار سیطرۀ صنف ملایان بر جامعه مظلوم ایران کرده است!  

البته ممکن است  که یک حکومت دیکتاتوری ، لاییک و سکولار هم باشد در این مورد حق با شماست و ازین نوع ، نمونه هایی هم داریم ،  اما دیکتاتوری در این گونه حکومت ها نتیجه و حاصل و تابع  «سکولاریسم» آنها نیست  بلکه علل دیگری دارد  ومربوط به امور دیگری ست که در موارد مشخص می توان یک به یک بر شمرد. 

مثلا می توان ثابت کرد که دلیل دیکتاتوری فرانکو یا پینوشه یا سرهنگان یونان  سکولاریسم حکومت آنان نبوده است . اما  با قاطعیت می توان گفت (و چندین نسل از ایرانیان را می توان شاهد آورد ) که دلیل سرکوب و اختناق و تبعیض در یک حکومت دینی حاصل و تابع و نتیجهء دینی بودن حکومت است.

 ازین گذشته  دردیکتاتوری های غیر دینی  آزادی های عرفی و بخش مهمی از آزادی های فردی  شهروندان دست ناخورده  و بیرون از قُرُق  حکومتی  باقی می مانند و مردم کمابیش از آنها برخوردارند.

 مثلا در شقی ترین نوع  دیکتاتوری های نظامی مردم می توانند آن گونه که می خواهند بپوشند بنوشند   به هنر و ذوقیات بپردازند و عشق بورزند حال آن که حکومت دینی به رختخواب انسانها و به بشقاب سر سفره و به چگونه پانهادن زن و مرد و کودک  درمبال و به خفت  و خورد و مُرد  و عروسی و عزای آدم ها هم کار دارد و به هر قیمت بر آن است تا  رفتار فردی و شیوۀ زیست آدمیان را از الف تا یا  بر اساس مقررات شبه قانونی خود که همانا  احکام از پیش تعیین شدهء شرع مبین است قالب بندی و تابع امر و نهی محتسب و داروغه و قاضی و غازی شرع کند. و به ناگزیر زور و جبر جاری بر جامعه را مقدس می خواند  و فرمان مستبد دینی  را فرمان خدا و  دست و بازوی سرکوب در نهادهای نظامی و امنیتی خود را دست  و بازوی خدا و قاتلان و دوستاقبانان خود را سربازان انبیا و ائمه و اولیا می نامد.

 در چنین نظام هایی آزادی سیاسی که  هیچ ، حتی آزادی ادرار کردن هم برای آدمی  وجود ندارد و اصولا  آنچه که وجود خارجی ندارد آزادی آدمی و حق آدمی در انتخاب شیوۀ زندگی خویش است.

 حال آنکه  سکولاریسم ،  در فرهنگ سیاسی غرب از بدو تولد و کودکی خویش  تا امروز (که در کشورهای آزاد و پیشرفته جهان  بالیده و به سرو بلند بالایی بدل شده است) همواره پیش شرط وجود دموکراسی شمرده می‌شده و توأمان و هم عنان با آزادی و دموکراسی بوده است. 

سکولاریسم همواره همسو و همراه با مفهوم  آزادی و حقوق بشر است و شرط اساسی و ضروری  ست برای ساختن یک جامعه دموکراتیک و آزاد ، درحالیکه  یک حکومت دینی انسانیت را به رسمیت نمی‌شناسد و  اصولاً  در جامعه برای آدمی  حقی قائل نیست . 

مؤمن در نظام های سیاسی متکی بر دین، مُکلّف است نه صاحب حق.

خمینیسم نخستین  سنگ بنایی که نهاد، بر روی نعش حق حاکمیت مردم ایران  و بر پیکر بی جان حق انسان در برخورداری از آزادی و دربرخورداری از  برابری حقوق آحاد جامعه دربرابر قانون بود.

 اما بر خلاف نظامی که شما و دوستانتان سالهاست از آن حمایت می کنید و در راه طولانی ساختن عمر آن می کوشید، سکولاریسم، حق جنابعالی را در برخورداری  از باورهایت  و در ابراز و بیان اعتقاداتت و در  به جا آوردن نماز و روزه و مناسک و آداب دینی‌ات زیر سئوال نمی‌برد و آزادی شما را از شما نمی‌گیرد ، سهل است ، موظف است که امنیت و آزادی  شما و همۀ آحاد باورمندان را  در به جای آوردن و عمل کردن به هرگونه باور و آئینی که دارند فراهم سازد.

 اما حکومت سی و چهار ساله شما آزادی اعتقاد را از ملت ایران گرفت.

واقعیت آنست که  برداشت  و تفسیر خمینیستی و خامنه ایستی و جنتیستی و مصباحیستی از تشیع را ـ که به آن نام ولایت مطلقۀ فقیه داده اند و چیز دیگری جز حکومت زور و عدوانی یک صنف زیاده خواه کلریکال (ملایان) نیست  ـ در کشور ما  به زور سلاح گرم و سرد بر مردم اعمال کرده اند.

 قطعی ست که در یک حکومت دینی هرگز آزادی و دموکراسی و برابری حقوق انسان‌ها تحقق نمی‌یابد.

گفتنی ست که شما (جناح های گوناگون حکومتی) یعنی  مدافعان دستگاه  دینی حاکم بر کشور ما، سی و چهار سال فرصت داشتید تا نشان بدهید که بهشت  شما  یک جهنم واقعی بوده است . حقیقت آن است که حکومت دینی در ایران درواقعیت بخشیدن به  آرمانهایی که ادعا می کرد کاملا شکست خورده است. 

خود شما نیز در خلوتی که با وجدان خود داشته باشید خواهید پذیرفت که این نظام  علاوه بر خسارت‌های بی‌حد و حصر جانی و مالی ، که بر ملت ایران زد ،  همه ارش‌های والای ملی ما ایرانیان را ویران کرد و حتی اخلاق و معنویت مردم ایران را هم به سموم هرزۀ  استبداد دینی به باد فنا سپرد و  با کمال تأسف، به لحاظ تاریخی  ، همه کوشندگان  بقای نظام را داغ رسوایی بر پیشانی نهاد زیرا آن‌ها را به کارگزاران فلاکت و بدبختی و تحقیر ملت ایران در آخر سدۀ بیستم و اوائل سدۀ بیست و یکم بدل کرد تا آنجا که  اصطلاح قرآنی «خسر الدنیا ولآخره» حقیقتاً برازندۀ این گونه «خواهران و برادران خودی حکومتی» شده است.

پس مکرراً می گویم که این دو (یعنی سکولاریسم و حاکمیت دین) از یک جنس نیستند و در کنار هم قرار نمی‌گیرند و فی المثل نمی توان  گفت که : « اگر تو سکولاری من هم طرفدار حکومت دینی هستم  پس من و  تو به یک نسبت آزادی خواه هستیم !» 

خیر اینطور نیست جناب گنجی !  این دو یک جا کنار هم نمی‌نشینند! 

چنین سخنی مغلطه خواهد بود زیرا یک فرد طرفدار حکومت دینی آنهم در قرن بیست و یکم محال است که آزادیخواه باشد ! چرا که روح  آزادی و روح برابری حقوق انسان‌ها و شهروندان در یک حکومت دینی از‌‌ همان آغاز کار محکوم به  فنا ست. 

اما سکولاریسم به گوهر و در بنیان خویش ، از همان آغاز ، همچون پادزهر استبداد  ودر حکم تریاقی بوده است برای رفع مسمویت های  ناشی از فساد قدرت‌های متکی به دین  و بستری بوده است برای محدود کردن مفاسد بی‌حد و حصر و جهل و جنایت و عقب ماندگی مدعیان دین  که از سوی متفکران و فیلسوفان و بزرگان عصر روشنگری به بعد اندیشیده و اختراع و آفریده شده و به  یمن اندیشۀ پویا وبه مدد جان‌های جستجو گر و نیک خواه بشریت به فرهنگ گریزناپذیر جوامع رشد یافته و انسان محور بدل شده است. 

 اینچنین گستاخ و فارغبال  به دنبال تخریب فرهنگ سکولاریسم نباشید و یادتان باشد که دیریست تا  دوران ترویج افکار عوام گرایانه به سر آمده است زیرا به یمن دستاوردهای مدرن تکنولوژی رسانه ای که حاصل  همین تمدن های سکولار و دموکراتیک بوده  و نتیجهء آزادی اندیشۀ انسان مدرن  از قید و بند دگم ها و جزم اندیشی های اهل دین است ، همه گونه اطلاعات در همۀ زمینه ها در اختیار همگان است و به زودی زود دکان فریبکاران بالکل تخته خواهد شد! 

کلام آخر  این است که  اگر ایران با یک حکومت سکولار اداره نشود ملت  ما  هرگز روی آزادی و خوشبختی را نخواهد دید. 

حکومت دینی بنا به طبیعت دین اهل حذف است و فرهنگ حذف با برابری حقوق و آزادی همۀ انسان‌ها سنخیت ندارد.

 اینهمه مغلطه نکنید آقایان روشنفکران دینی!

به جاست که  شما نیز در حفظ و حراست از اصالت مفاهیم و ارزش هایی که ثمره اندیشه های  بزرگند و علوم انسانی بر آنها بنا شده است به سهم خود بکوشید اگر بتوانید!

م. سحر
پاریس 5/9/2013

حکومت دینی حکومت رذل هاست


حکومت دینی حکومت رذل هاست


Sahar-M-2-1

 چون در چنین حکومتی 

تنها کافی ست که تو مؤمن باشی یا تظاهر به ایمان کنی!
اما مؤمن بودن اگر به معنای صداقت در ایمان باشد ، در چنین نظام هایی آمد و نیامد دارد: 
نخست برای این که ایمان تو می باید دقیقا بر ایمان حاکمان منطبق باشد یعنی می باید برداشت و تفسیر تو از موضوع ایمانت (دین ـ اعتقاد) با برداشت و تفسیری که منافع حاکمان از پیش تعیین کرده اند انطباق کامل داشته باشد. 
زیرا اگر جز این باشد و چنانچه تن به انطباق با مذهب مختار یعنی برداشت و تفسیر حکومت از دین ندهی با دو راه روبرو خواهی بود: 
یا ناگزیر تن به سکوت خواهی داد و در این صورت به اصالت اعتقادی و به تمامیت ایمانت یعنی به هویت فردی خودت پشت خواهی کرد تا از حکومتگران گدایی امتیاز و موقعیت کنی،
یا مقاومت خواهی کرد که در این صورت از دایرۀ خودی ها و سپس از دایرهء برخورداران از همۀ حقوق اجتماعی و سیاسی و شهروندی ات حذف خواهی شد.
پس کلاه صاحبان ایمانِ درست و اصیل، در یک حکومت دینی پسِ معرکه و پل آنان آن ور آب است.
بنابراین برای ماندن در حلقۀ خودی های حکومت دینی، یک راه بیشتر نیست و آن این است که به برداشت و تفسیر رسمی و به مذهب مختار یعنی به ارزشهایی که با هدف گسترش منافع اهل قدرت رواج می یابد تسلیم شوی و در برابر آنان کُرنش کنی به ناگزیر به جرگۀ سفلگان و ناراستان بپیوندی و به جامۀ آنان درآیی.
چنین کاری البته برای مؤمنان اصیل و به کسانی که به اصول پایه ای و اخلاقی و پرتسیپ های فکری و نظری و اعتقادی و آرمانی خود پایبندند، بسیار دشوار و درحکم خودکشی ست. 
اما برای مردم ناداشت و پَست و سفله و بی ارزش و دروغگو و بی اخلاق، دعوی ایمان داری و دعوی خدا شناسی و دعوی تقوا به راحتی آب خوردن است.
آنها یعنی سفلگان و پست عنصر ها و دروغگو ها و فرصت طلب های بی همه چیز، راحت و یک شبه بدل به مؤمنان و معتقدان به مذهب مختار و به تفسیر و برداشت اعتقادی و دینی حاکمان می شوند و آنها که تا همین شب پیش، به قول سعدی منکری نبود که نمی کردند و مسکری نبود که نمی خوردند به سرعت برق جامه ایمان می پوشند و به نماز می ایستند و قرآن را از حفظ می کنند و شلاق و چماق به دست می گیرند و در برابر حجره قاضی شرع به صف می ایستند تا مجری احکام او شوند. 
زیرا تنها پرنسیپ و اصلی که چنین موجودات به آنا پایبندند منافع شخصی و موقعیت فردی آنان برای کسب مال و جاه است.
در انقلابی که در سال 57 رخ داد و ملاها صاحب آن شدند دیدیم که یک شبه پست ترین موجودات و بی شرم ترین و دروغگوترین و سفله ترین و وقیح ترین افراد ریش گذاشتند و روی پیشانی شان به سرعت پینه بست و ولالضاللللییین شان از کوچه به خیابان و از خیابان به میدان و از میدان به کمیته ها و از کمیته ها به رسته های مسلح و چماقدار سرکوبگر رسید.
بنا براین حکومت دینی نه حکومت مؤمنان اصیل و شریف که حکومت دروغگویان و اراذل است و ما ایرانی ها این حقیقت را به چشم خود دیدیم و با پوست و گوشت و کفنمان لمس کرده ایم.
محال است که بشود در یک حکومت دینی یک انسان یافت.
مگر این که از فرط بلاهت روح خود را صد در صد به ملایان و مفتیان و متولیان دین حاکم و مدعیان مذهب مختار واگذار کرده بوده باشد! 
والسلام
م.سحر
7/9/2013‬

۱۵ شهریور ۱۳۹۲

تبر بر دستشان اللهُ اکبر



تبر بر دستشان اللهُ اکبر

جهان را عرصۀ نیرنگ بینم
علی را با عمر در جنگ بینم
در این میدانِ بی‌رحم ِ توحش
خدا، شیطان شد  و دین آدمی کُش
به سرهای خران شور حسینی ست
یقین این آتش از گور خمینی ست
به دورانِ فلان ابن فلان‌ها
رذالت زد به مغز استخوان‌ها
فلان ابن فلان ابنِ خدایند
اذانِ کین و وحشت را صدایند
امامند و امامند و امامند
اذان کین و وحشت را به بامند
برآرند از مُغاکِ تیرگی سر
تبر بر دستشان اللهُ اکبر
تبر بر دستشان آیات قرآن
چنین قاطع به کف دارند برهان
چنین قاطع که قطّاع اُلطریقند
جهنم پیشه درکار حریقند
جهنم پیشگانِ راستی سوز
پلشت اندیشگانِ پستی آموز
ز دین، دستار و تیغِ کینه در دست
بهائم خو‌تر از آن زنگی مست
به منبر بر، خدا جوی و خداگوی
به خلوت بر، کژاندیشانِ بدخوی
نمی‌دانید با ایران چه کردند
که هرگز رفتگانشان بر نگردند
اگرماندند انسان در امان نیست
چه گویم؟ بیش ازین  تاب ِ زبان نیست !

م. سحر

۶/۹/۲۰۱۳

۱۴ شهریور ۱۳۹۲

این جنایت و بیداد با قاطعیت محکوم است



این جنایت و بیداد با قاطعیت محکوم است

واقعا متأسفم و به خانواده و کسان و دوستان این ایرانیان که مظلومانه و در وضعیت اسارت جنگی از سوی دشمنان انسان قتل عام شده‌اند تسلیت می‌گویم.
امیدوارم کنش و کوشش و حرکتی از سوی ایرانیان پدید آید تا به تأثیر از آنجامعه جهانی برای نجات باقیماندهء اسیران اردوگاه اشرف و لیبرتی در بغداد اقدامات فوری و ضروری انجام دهند
یادداشت زیر هم با اندیشیدن به این قتل عام جنایتکارانهء نظام ملا‌ها نوشته شد

وای اگر از پس امروز بود فردایی
محال است که ایران به لحاظ تاریخی از اینهمه بیداد و جنایت و خونخواری و غارت و یرانگری مادی و معنوی و اخلاقی و فرهنگی که ملا‌ها و تخم وترکۀ خمینی در ایران مرتکب شده‌اند، چشم پوشی کند و محال است که فجایع بی‌شمار و بی‌سابقۀ آنان را بی‌پاسخ بگذارد.‌ای ملا‌ها از فردای خودتان و اعقابتان بترسید. وحشت کنید از روزی که ملت ایران شما را به ایستادن در برابر دادگاه تاریخ فراخواند و حکم نهایی‌اش را دربارۀ شما به اجرا درآورد

م. سحر

۴/۹/۲۰۱

۰۹ شهریور ۱۳۹۲

نفرین










کاریکاتور: نیک آهنگ کوثر
.....................................
نفرین 

حقّا که رذل و پَست و بدی
درّنده تر ز دیو و ددی
قصاب اهل سوریه ای
بشّار حافظ الاسدی !
همچون رفیقِ خامنه ای ت
مشمولِ لعنتِ ابدی
حیف از گلوله ای که چُنو 
درخوردِ مالشِ نمدی

نفرین به زاد و رود تو باد
بر هر زمین و هر بلدی
!

۰۸ شهریور ۱۳۹۲

برای حسین رونقی ملکی


برای حسین رونقی ملکی 

برای حسین رونقی ملکی که در اسارت حکومت ملایان بیمار و چندین هفته است که در حال اعتصاب غدا و در خطر مرگ است و نیز برای مادر رنجدیده او که برای رساندن صدای دادخواهی فرزند بیش از ده روز است اعتصاب غذا کرده است
..................................................






.............................................


حسین رونقی ام ، بابکم به زندانم

اسیر مردم ناجنس و پَست و نادانم

مرا به گوشه زندان گناه دیگر نیست

جز آن که بسته دل و جان به مِهر ایرانم

جوان عاشق و آزاده ای که در زنجیر

به یاد شوکت ایران سرود می خوانم

بگو به دشمن بدخواه این وطن که زمن

مخواه تا ره ِ مهر و وفا بگردانم

مراست عهدی با میهنم که تا هستم

گسست راه نیابد بر عهد و پیمانم 


م.سحر

هرگز


هـــــرگـــــز



هرگز جهان خراب نبوده ست اینچنین

دین مایۀ عذاب نبوده ست اینچنین

هرگز بهشت مدعیان خدا به خاک 

افسانه و سراب نبوده ست اینچنین !  

کشتار و قتل و غارت و بیداد و خشم و کین

تفسیر یک کتاب نبوده ست اینچنین

زیر لوای قدرت ، وجدان اهل دین

هرگز اسیر خواب نبوده ست اینچنین


آزردۀ  عداوت  و نادانی  و   فریب

   انسان در اضطراب نبوده ست اینچنین 

 رؤیای باغ و ذوق  بهار و  فضای دشت

زیر پرِ غُراب نبوده ست اینچنین!

جغد آشیان نکرده  و این خانه  هیچگاه  

ویران  به منجلاب نبوده ست اینچنین

ای آتش فسرده  که آواز  شعله ات

آغوش آفتاب نبوده ست اینچنین

سر برکش از نهاد  که روح  زمانه را

!  در دیدنت شتاب نبوده ست اینچنین



م.سحر

30/8/2013

۰۷ شهریور ۱۳۹۲

قبیله




قبیله




ما صد قبیله ساکن یک سرطویله ایم

تنگ است سرطویله که ما صد قبیله ایم !

هریک ولی میان گروه و قبیله مان 

در جلد خود خزیده تر از کرم پیله ایم

یک روز جبرئیل امین باجناغ ماست

یک روز سر سپُردۀ رقص جمیله ایم

کوهیم بهر دعوی و کاهیم بهر باد

ثابت قدم ستاده و غلطان چو تیله ایم 

پیوسته محو سایۀ اصحاب قدرتیم 

همواره باد بُردۀ ارباب حیله ایم

با دست و پای و چشم و دل و گوش و هوش و رأی

دردا به دست ِ اهل شریعت وسیله ایم




م.سحر
28/8/2013