۰۷ بهمن ۱۳۹۴

فکر روشنفکر دینی

Ajouter une légende

 فکر روشنفکر دینی سرسری ست!ـ


..................................................

فکر روشنفکر دینی سرسری ست
پای تا سر سفرۀ خرپروری ست
آنکه مغزش کارگاه فکر نیست
بر زبانش هیچ ، الاّ ذکر نیست
ذکر یعنی فکر ها پوچند و کال
چون علف در آخور و جو در جوال
آنکه فکرش در پی اوهام رفت
عقل او چون آفتاب از بام رفت
ای که جهل خویش را خوانی خِرَد
خوش خرت در خوش خیالی می چرد
خوش خیالی عمر نوحت می دهد
درد بی دردی به روحت می دهد
آن که جز در بندِ بی دردی نبود
گرچه عقلش کاست ، ایمانش فزود
نور ایمان تافت بر مغز تهی ش
گشت با اوهام عالم قوم و خویش
بر حقیقت لیک از روی مجاز
یافت درها را به روی خویش باز
صاحب تقوی و زهد و ریش شد
عاشق اندیشه های خویش شد
گفت انا الروشن ضمیر کهنه کار
دانش و دین دارد از من اعتبار
گفت انا الدکتر ، انا الاندیشه ورز
دانشم گسترده تا آن سوی مرز
گفت اناالعلامه بن الفیلسوف
پیش من شمس و قمر شد در کسوف
بر زبان اسرار عالم وِردِ من
سوسیولوگ های جهان شاگرد من
اینچنینم با کیا و با بیا
همنشینِ اولیا و انبیا
روز و شب با کانت حویشی میکنم
با هگل اسلام کیشی می کنم
می نشینم با وِبـِر ، بالای میز
می کنم اندیشۀ او را تمیز
مارکس را با داء دینی مبتلا
می کنم در سرزمین کربلا
با لنین اطراف نهر القمه
بورژوازی را به سر کویم قمه
بعد راه جمکران طی میکنم
چون شبان هیهای و هی هی می کنم
می روم در مشهد موسی الرضا
پشت ِ مرقد می کنم سیر فضا
اسب دانش بهر دین هی می کنم
رو ، ز مشهد جانبِ ری می کنم
می زنم با عزت و با احترام
درجماران بوسه بر دست امام
شربت اسلام را سر می کشم
نعرۀ اللهُ اکبر می کشم
با تبرداران علم مکتبی
می زنم بر جنگل ِ لا مذهبی
پشتِ آگاهی به بالش می زنم
عطر اسلامی به دانش می رنم
لاف علم و عقل و ایمان می زنم
نان به خون اهل ایران می زنم
کافران را بند بر گردن زنم
قفل نادانی به دانستن زنم
اضربو ا چون از اصول دین ماست
این زدن ها مایۀ تسکین ماست
انقلاب ما به یمن اضربوا
اینچنین با نصر ما شد روبرو
اضربوا از پایه های دین بود
در رسالات کهن تدوین بود
اولیا را اضربوا کرد اولیا
اوصیا را اضربواکرد اوصیا
زین زدن ها دین رواج عام یافت
گار ایران رونق از اسلام یافت
گر عرب چون ما نمی زد بر عجم
تکیه گاه وی کجا بُد تختِ جم؟
اضربوا و اقتلوا و اسلموا
هرسه می جویند ره بر تسلموا
اسلموا و تسلموا اصلی اصیل
بود و دائم بود خواهد بی بدیل
داعش از ما هست شد نی ما از او
او به ما پیوست شد نی ما از او
زین سبب جهل ِ من و مکرِ امام
رستگاری می بَرَد بهرِ عوام
خود ، از این رو همرهم ار بهر دین
باقسیّ اُلقلب ، قصّابِ اوین
با امامِ مرگ بیعت می کنم
کیفِ عالم با شریعت می کنم
حذف اهل فکر را حامی ستم
زانکه روشنفکر اسلامی ستم
حق به کف دارم که مرد دینی ام
صاحب اندیشۀ تکوینی ام
سروری را از خدا دارم نصیب
کرده کوته ، دین ، ز ما دستِ رقیب
معجز دین است اگر ما سروریم
راست بر صدرِ امور کشوریم
معجز دین است اگر ما دکتریم
اوستادِ کودنِ آبِ کُریم
معجز دین مان مهندس کرده است
جرثقیل از بهر قتل آورده است
معجز دین است اگر آقاستیم
خوش نشین ِ پلـّۀ بالاستیم
اوستادانیم و دانشگاهیان
استراتژ پیشۀ اصلاحیان
علم دین نذر سیاست کرده ام
بر زمین مشق ریاست کرده ام
زانکه عقلم هدیۀ لطف خداست
رهبرم شیخ و فقیهم مقتداست
کارمند انقلابِ اوستم
کاتب وحی سراب اوستم
با ندای مرجع تقلید خویش
در فضا می گسترانم دیدِ خویش
فکر بکرم را تعالی می دهم
دادِ شغلِ خشتمالی می دهم
خشتِ فکر و خشتِ ذکر و خشت دین
می زنم بر عرصۀ ایرانزمین
تا پی و بنیاد کین در این دیار
روی خشتِ فکر من یابد قرار
خویش را معمار کشور می کنم
کل ایران را منور می کنم
***
اینچنین فرمود روشنفکر دین
این متاع آسمانی بر زمین
حق فروپیچیده در جوفِ نمد
از ازل آورده تا شام ابد
دعوی دین دارد و دانشوری
در دکان ، ابنای جهلش مشتری
خویش را برخق شناسد در زمین
زان که دارد تکیه بر ابنای دین
چون خدا با اوست حق با او بود
یاوه پنداری ولی حقگو بود
مِلک طِلق اوست حق و راستی
هیچ در خود می نیابد کاستی
دیگران در چشم او بر باطلند
باغِ بی بر، داتۀ بی حاصلند
هر که باشی گر به دینش نیستی
جز سزای قهر و کینش نیستی
ژست آزادی ش جز تزویر نیست
جلد او شیر است اما شیر نیست
گر برون آید ز جلد شیر خویش
گریه خواهد کرد بر تقدیر خویش
ای که در دین دعوی بالاستت
از دروغت نیست بر تر راستت
رغم اوهامی که می پنداشتی
عقل با ایمان ندارد آشتی
ای به ایمان گشته کالایت گران
فخر مفروش اینچنین بر دیگران !ـ
گرمسلمانی ، مسلمانیت خوش
ریشِ زیر تیغ ِ سلمانیت خوش
رو تو خود را باش اگر تقواگری
از سر ما دور دار آن داوری
ما بدهکاران دینت نیستیم
غاصبان سرزمینت نیستیم
با چنین دین در سیاست کردنت
چیست سودای ریاست کردنت؟
دین خود را صرف قهر و کین مکن
ور ریاست می کنی با دین مکن
ما دوتن همسایه و هم ریشه ایم
زخمدار ضربت یک تیشه ایم
از چه رو از آدمیت تن زنی
دین خود را چون تبر بر من زنی ؟
خنجر از ایمان خود داری به کف
تا دل همسایه را گیری هدف ؟
از چه رو با دین خود سودا کنی؟
وین تجارت بر زیان ما کنی؟
سود خود می جویی از دین داشتن
حال ِ ما بهرِ چه خُرد انگاشتن؟
گر خدای توست سود افزای تو
مفت چنگت باد این سودای تو
لیک ما نیز از همین آبیم و خاک
ریشه مان ازوی نیابد انفکاک
از چه ایمان را وسیلت می کنی؟
با جهانی مکر و حیلت می کنی ؟
این وطن کاشانۀ ما نیز هست
باغ و راغ و خانۀ ما نیز هست
با زیان ما زبهر سود خویش
تحفۀ تقوا و دین آورده پیش
رغم مردم ، دولت دینی تراست
با خدا رسم کژ آئینی تراست
مهر انسان خواه و ترک زور کن
دست دین از حاکمیت دور کن
ورنه با این زور و با این دستکار
زیر چتر رحمت پروردگار
نیستی جز نوکر قومی جهول
عامل بدکار مشتی گُنگ و گول !ـ
اینچنین در آشکار و در نهان
داغ لعنت می خوری تا جاودان

م.سحر
16.10.2015





۰۳ بهمن ۱۳۹۴

مثنوی درباره زبان فارسی




.....................................................



  باز هم در باره زبان فارسی 
                                                           م.سحر

این مثنوی در انتقاد به کسانی سروده شده است که اگرچه  خود را درس خوانده می شمارند و غالبا اهل سیاست اند ،  اما متأسفانه نه درک درستی از سرگذشت تاریخی  و هویت ملی  و فرهنگی مردم ایران دارند  و نه به اهمیت حیاتی  زبان فارسی در جهت حفظ  پیوند های ، اجتماعی و فرهنگی و معنوی میان مردم ایران  پی برده اند.
 اینگونه هم میهنان ،  هنوز پس از سه دهه که از فروپاشی مرحوم شوروی می گذرد همچنان همان آموزه های ایدئولوژیک استالینیستی و سوغات حزب توده دهۀ 20 و 30  را در زمینه «مسائل قومی و زبانی » در ایران تکرار می کنند با این تفاوت که این روزها  همان آموزه ها را به جامه ای شبه مدرن دموکراسی طلبانه  نیز زینت می دهند و اندکی سُس حقوق بشر و حقوق کودک و حق ملل و اقوام و این حرفها را هم به آن می افزایند و از منبر عالیجاهی نو روشنفکر مآبانه فریاد « واقواما» و « وازبانا » سر می دهند و منتظر کف زدن ها و هلهله های تجزیه طلبان  این سو و آن سوی ایران راست و چپ خود را می نگرند .
به ویژه برای شنیدن  درود ستایش  نژاد پرست های قومی گوش تیز می کنند و  به دهان  آفرین گو  و به به و چه چه  فرست  کسانی نظر می دوزند که طی  این سال ها به یمن اوضاع آشفته ایران ، و به یمن تسلط ملایان و زیر سایۀ  ایدئولوژی ایران شکن اسلامیسم جهان وطن و ولایتمدار  با خیال آسوده تری سربرآورده اند و آوازه گری ها و تبلیغات ضد ایرانی خود را البته با برخورداری تمام و کمال  از حمایت های مالی و سیاسی قدرت های بیگانه و کشور های بد سگال منطقه به اوج رسانده اند !
این شعر  بخش نخستی داشت  که  آنرا برداشتم تا اصل موضوع ، یعنی زبان فارسی و نقش آن در ادامه حیات ملی و هویت تاریخی و فرهنکی ایران ، تحت الشعاع مسائل فرعی  دیکر قرار نگیرد.
                                                      م.س

سخنی با مدعی

الا ای مدعی آرام بنشین
بیا و زیر چترِ نام بنشین

بیا و در بیانت کن درنگی
که گفتارت نیالاید به ننگی

به کرنا ها منه لب ، بر لبِ بام
میفَکن باد در شیپور اقوام

تنوع در زبان ، امری ست عادی
زبانی را چه ربطی با نژادی؟

زبان ها بر زمین ها چون گیاهند
گذار کاروان ها را گواهند

ولی در سرزمین های کهن سال
زبانی قصه می گوید ز آمال

زبانی می شود فریادِ تاریخ
که از ما رخ نپوشد یادِ تاریخ

زبانی می شود راز دل جمع
که گردد تیره شب را شعلۀ شمع

زبان فارسی از این زبانهاست
که پیماندار ، با پیوندِ جانهاست

زبان فارسی تاریخ ساز است
که راز ماندگارش حفظِ راز است

ازو اعصار دارد روحِ ایّام
کزین محکم شود پیوند اقوام

از او ایرانیان ، هم داستانند
وزو همراه با یک کاروانند

ازو ایرانیان هم سرنوشتند
گیایی رُسته در یک باغ و کِشتند

به دورانی که دشمن در کمین است
زبان فارسی وصل آفرین است

که مُهر از گردشِ ایام دارد
نشان از حافظ و خیام دارد

گر از کوهیم یا اهل صحاری
هویت های ما با اوست جاری

امیران و سلا طین ، هرکه بودند
به هر شهر و دیاری می غنودند

زهر قوم و زهر ایل و تباری
اگر باقی ست زآنان یادگاری ؛

روایتساز آنان این زبان است
که رمز وحدت ایرانیان است

روایت های ما در نقل نقال
هویت های ما در قول قوال

همه از هر کنار و هر دیاریم
به لطف این زبان پیوند داریم

جنوبی و شمالیمان نباشد
برنجی و سفالیمان نباشد

زبان فارسی ارث کسی نیست
زمین بکر هر خار و خسی نیست

که اعصار کهن را ترجمان است
سخنگوی دلِ ایرانیان است

هم از حاضر هم از غائب سخنگوست
هم از شمس و هم از صائب سخنگوست

پیامش در سلام آشنایی ست
ز عطار و ز سعدی و سنایی ست

سخن از رومی و فردوسی آرد
که چون رازی به ایرانی سپارد

کلام رودکی با او به نجواست
کز او هر نغمه ای موجی ز دریاست

گر از شیراز و بلخ و بامیان است
به هر شهری روان بر هر زبان است

اگر از سیستان یا دامغان است
زکارون تا ارس موجی روان است

اگر در گنجه یا شروان سراید
نوید آشنایی از وی آید

گر از دهلی پیام آرد ور از ری
سرود عشق جانان است با وی

گر از آمویه یا اروند خیزد
دل هرمویه با وی اشگ ریزد

برای مردمی پالوده و پاک
چنین پیوند بخشی دارد این خاک

که می گوید زبانِ اهل زور است؟
زکام مردم این مِلک دور است ؟

گذشت از عمر ایران یک هزاره
که شاه ترک می زد بر نقاره

ولی با پارسی پیوند دل داشت
که بر این خاک حقّ آب و گِل داشت

هرآنکس گفت کاین پیوند سست است
در او اندیشه ای نا تندرست است

هرآنکس دشمنی با این زبان داشت
ستم با روح اهلِ کاروان داشت

کژاندیش آمد و بدخواهی آورد
به نامِ مردمی نامردمی کرد

بگو با اینچنین بد گوی جاهل
که ای افتاده درپندار باطل :

« برو این دام بر مرغی دگرنه
که عنقا را بلند است آشیانه!»

زبان فارسی محبوبِ جانهاست
نشانِ شوکتش در بی نشان هاست

گر از این مُلک ، روبند این زبان را
نیابد مرغ ، راه آشیان را

میان کاروان اُفتد جدایی
نبیند یار ، رنگ آشنایی

دگر دل ها به دل ها ره نجویند
غم خود را به یکدیگر نگویند

چنان تیغ جدایی تیز گردد
که گیلان غافل از تبریز گردد

که بم در غم به دور از چشم زنجان
میان لرزه ای دیگر دهد جان

نطنز از زاهدان بی درد ماند
به یاد ش نامۀ مهری نخواند

برد ماسوله را ابیانه از یاد
به دیدای نگردد این از آن شاد

چنان برما زند تیغ جدایی
«که گویی خود نبوده ست آشنایی»

کدامین بدسگال این بد سگالد؟
که در بدخواهی اش دوران بنالد؟

چه نامردند و بد عهدند و بدکار
که گرد مردمان سازند دیوار

به نام این نژاد و آن قبیله
سیاست را زبان گردد وسیله

به نام این تبار و آن عشیره
بکوبد جهل بر طبل و تبیره

چه سودی می برند این بی تمیزان
ازآن پاییز و فصلِ برگریزان؟

ازآن کشتی که آنرا حاصلی نیست
وزان راهی که رو در منزلی نیست ؟

چه گویم ؟ بیش ازینم نیست حالی
که داد از کژ رهی و بدسگالی!


م.سحر
پاریس 17.1.2016


شعر یلندی در زمینه بازی اتمی حاکمان و حق مسلم ایرانیان

۲۹ دی ۱۳۹۴

عقد اتم با مستر بتُن


...............................................................................

عقد اتم برای مِستر بتُن
                             
سالها از چشمِ مردم خواب رفت
 وز تنِ  ملّت توان و تاب رفت
چند صد میلیارد خرجِ هسته ها
بیش و کم در کیسۀ ارباب رفت
شد اتُم هم بسترِ مِستر بتُن
ماهی نگرفته با قلاّب رفت
«آب سنگین» بود سوغات اراک 
«سنگ» باقی ماند، اما «آب» رفت!

م.سحر
18.1.2016 پاریس



۱۵ دی ۱۳۹۴

یک شعر بلند در باره حقوق زن و سرنوشت دانشگاه در ایران

جهان گذران




















.....................................................


بی که یاد آیدم از کِی در کِی
روزها می گذرد پی در پی
دَم ، دهن در دهنِ دَم ، هردَم 
با تو فریاد کنان است که : هی !
باز کن دیده که باغت پژمُرد
نیک بنگر که  بهارت شد طی 
روزی آید که  نخواهد شد سبز 
کشتزار تو پس از بهمن و دی !
قدرِ این لحظه فراموش مدار
بشنو این پند، ز تار و دف و نی :
که جهان نیست مگر جای گذار
چه به کابُل گذرانی چه به ری !
جام می شادی ی آزادی نوش
تا رسد دست تو در گردن وی
ورنه پوچ است و هبا نغمۀ ساز
ورنه هیچ است و هدر ، ساغر می !

۱۳ دی ۱۳۹۴

رنج توارث


 رنج توارث

نه این راهِ تو بوده ست اکتسابی
که از رنج توارث در عذابی
توارث دست بر زنجیر بستت
شکستت پای و در پهلو نشستت
که از نقد فلاکت هرچه داری
تو را ماند ، از توارث یادگاری
اگر در شهر دیگر بود کویت
به جای دیگری بُد سمت و سویت
توارث دادت این جهلی که داری
به جان، آن دیوِ نا اهلی که داری
توارث را تقدس نیست ذاتی
به یک سو نه ، ره و رسم نباتی !
توانسانی ، نه حیوان یا گیاهی
چرا از عقل خود یاری نخواهی؟
چرا آن پیله را ویران نسازی ؟
دگر انسانی از انسان نسازی؟
در انسانها توارث نیست تقدیر
نه تقدیراست این ، قفل است و زنجیر!
شبِ خود را چراغی از خرد باش
به راه ظلمت ِ تقدیر سد باش !

م.سحر
3/1/2015

۲۸ آبان ۱۳۹۴

تراژدی پاریس و بربریت اسلامیسم داعشی Tragédie de Paris Et la barbarie de l’islamisme Daeshiste


Tragédie de Paris
Et la barbarie de l’islamisme Daeshiste



تراژدی پاریس و بربریت اسلامیسم داعشی 

بربریت اسلامیستی داعشی شب گذشته مردم فرانسه را در یک کنسرت و در یک مسابقه فوتبال و چند رستوران هدف توحش خونباری قرار داد که چندین سال است به شکل ها و زیر نام های گوناگون در خاورمیانه به گسترش آن مشغول است و از مردم سوریه و عراق و افغانستان به ویژه از کردها و ایزدی ها و مردم کوبانی و شیعیان و آسوریان و مسیحیان منطقه قربانیان بی شماری گرفته است و کودکان و زنان آنا را به بردگی کشانده و بنا ها و آثار تاریخی و   تمدنی آنها را که میراث تمدن بشری بوده اند ویران کرده است. ـ
امیدوارم این بار سران حکومت های غربی به خود آیند و اجازه ندهند که در گوشه ای ازاین جهانِ آسیب پذیر و بی فریاد معاصر ما عده ای تبهکار جانی و قاتل حرفه ای خود را خلیفه مسلمین بخوانند و صاحب دولت و حکومت شوند و چنگ بر چاههای نفت و موجودی بانک ها و اسلحه خانه های کشورهای مسلمان نشین بیندازند و از بیغوله هایی که برای گسترش و انتشار جنایت و خونریزی در اختیار گرفته اند به نام دولت و حکومت اسلامی تخته پرشی بسازند تا از آن برای نابود کردن بشریت بهره برند.آ
به وضوح پیداست که اگر امثال داعش و طالبان در موقعیتی که برای خود ساخته اند جای پای مستحکم تری پیداکنند با اتکاء به ایدئولوژی انترناسیونالیستی اولترافاشیزانی که از اسلام و مسئله خلافت اسلامی ساخته اند ، می توانند همه جنایتکاران و موجودات روانی یا هویت باخته یا سرخورده یا تبهکار جهان و همه آنها را که شیفته قتل و خشونتند به سوی خود جلب کنند و جهان آینده را به وادی رذالت و بیداد و تباهی فوق تصور و بی سابقه ای بکشانند ، به شکلی که مردم جهان ازین پس یاد هیتلر را بزرگ بدارند و آرزوی باز گشت او را در دلهاشان بپرورانند!ـ
جهانی که در آن داعش و طالبان به زندگی انگلی و بشرستیزانۀ خود ادامه دهند ، جهان ظلمانی ی بی آینده و سیه سرنوشتی ست!ـ
امیدوارم قدرتمداران جهان معاصر بیش از این به منافع حقیر کوتاه مدت اقتصادی و توسعه طلبانه خود نیندیشند و اندیشیدن و عمل کردن در جهت منافع عالی بشریت و آینده جهان انسانیت و صلح و آرامش برای همگان را در دستور کار خود قرار دهند . و زیستن انسان ها در جهان امنی میسر باشد که از وجود سموم زهرآگینی چون داعش و طالبان و بوکوحرام و همانندان آنان که همگی به گوهر با آیندۀ بشریت و حیثیت و امنیت انسانها و آزادی آدمی و صلح جهانی در تناقض مطلق اند ، پاک و پالوده شده باشد.ـ
درد را می باید در ریشۀ درد دید و مرض را می باید دربُن و از خاستگاه مرکزی آن علاج کرد.
با توسعه اقدامات امنیتی در شهر های بزرگ و با محدود کردن آزادی ها و حصار کشیدن به گرد کشورها این آفت جهانی قرن بیست و یکمی علاج نخواهد شد.ـ
دولتمردان غرب می باید در همان محل و منشاء آفت و در همان نقطه که ویروس این بلیه بین المللی باز سازی و بازتولید می شود ، به علاج واقعه بپردازند ورنه شک نیست که وقوع فجایعی بس دردناک تر و بسا خونبار تر و وحشت انگیز تر در روز ها و ماه ها یا سالهای آتی در شهر و کشور خود آنها گریز ناپذیر خواهد بود.
چنانچه اوضاع زمانه همین که هست بماند و درِ سرای قدرتمداران جهان امروز بر همین پاشنه بچرخد ، با کمال تأسف باید دانست که روز های سیاه تر و غبار آلود تر و خونین تری در راه بشریت معاصر خواهند بود ، هم در شرق و هم در غرب !ـ
اگر دهها سال است که مردم افغانستان و ایران و عراق و سوریه و لیبی در این کائوس و این کابوس و در این وضعیت آشفته و نابسامانی که خود مغربی ها به خصوص آمریکایی ها در تولید آن نقش داشته اند قربانی می دهند و اگر به واسطه آن زمینه سازی ها که قدرت های غربی درجهت رشد اسلامیسم سیاسی در جهان کرده اند و به واسطۀ همراهی ها و مراودات گوناگونی که با حکومت های بنیادگرا همچون عربستان سعودی و قطر و پاکستان و … دارند انسان های بی شماری زندانی و آواره و شکنجه و کشتار می شوند ، باید دانست که وقایع سالهای اخیر به ویژه دو تراژدی بسیار دردآور پاریس یعنی قتل روزنامه نگاران و هنرمندان نشریه شارلی ابدو و این قتل عام توحش بار جمعه سیاه سیزدهم نوامبر ثابت کردند که دیگر قربانیان و قتل عام شوندگان به منطقه خاورمیانه محدود نخواهند ماند و خونی که مدتهاست دجله و فرات را سرخ نگاه داشته است ، می تواند رود های راین و تیمز و سن و دانوب را نیز رنگین کند و به قول مثل معروف فارسی «این شتر می تواند در خانه خود آنها هم [ که بار و بنه برا او بسته اند] بخوابد » ، همچنان که 11 سپتامبر نشانۀ هولناک و کابوس آفرین آن بود.ـ
باری ، بارها زنگ خطر به صدا در آمد زنان و کودکان در عراق و کردستان به بردگی گرفته شدند یا، جوانان در قفس سوزانده شدند.ـ
میراث تاریخی بشریت در بین النهرین همچون مجیمه بودای بامیان و بران شد اما رهبران اروپایی و آمریکایی به تماشا نشستند و به گفتن انشالله گربه است بسنده کردند.ـ
پیداست که این روش نا درست و نامعقول و ضد تمدنی و خطرناک نمی تواند بیش از این ادامه یابد .
پیش از فاجعه جمعه هولناک پاریس، آخرین صدای دهشت آور این زنگ در دفتر نشریه شارلی ابدو (در هفتم ژانویه 2014 ) به صدا درآمد و در قطار سریع السیر طالس (اول شهریور 94 در راه آمستردام / پاریس ) ـ که از سر اتفاق به خیر گذشته بود ـ مکرر شد اما ، آنچه می باید برای پیشگیری از تکرار آن صورت گیرد ، متأسفانه انجام نیافت.ـ
روز 13 نوامبر 2015 یک روز استثنایی ست .ـ
ازین پس هیچ چیزی نمی تواند چون گذشته باشد.ـ
دیروز روزی بود که امروز و فردایش می باید با گسست از سیاست حمایت از اسلامیسم سیاسی (در همه اشکالش ) تداوم یابد.ـ
روز 13 نوامبر نشان داد که روش پیشیین حکومت های غربی خطاکاری مطلق بوده است و به هزار و یک دلیل تداوم این خبط خسرانبار به طور قطع می تواند آیندۀ شهروندان بی گناه کشور های خود آنان را با خطر جدی مواجه سازد .
به نظر می رسد که بالا ترین و پرطنین ترین اخطار واقع شد و آنچه جمعه شب پیش در پاریس اتفاق افتاد صدای زنگی ست که به آسمان هم رسیده و بعید است که هنوز گوش هایی در میان اهل سیاست در غرب بانگ کر کنندۀ آنرا نشنیده باشند یا منافع کلانشان اجازۀ شنیده شدن به آنان نداده بوده باشد!ـ
به هرحال امیدواریم سیاستمداران و صاحبان قدرت در فرانسه و در اروپا و در آمریکا این بار هیابانگ دهشتباری که پایتخت فرهنگ و دموکراسی اروپا را به لرزه درآورد و خانواده های فراوانی را داغدار کرد ، به خوبی شنیده باشند.
اسلحه را از دست وحشی های داعشی بگیرید ای کسانی که فرزندان و میراثداران ولتر و مونتسکیو و روسو و دیدرو و جان لاک و کانت هستید .ـ
نگذارید تا آن روشنایی را که پدران فرهنگ مدرن و پدران دموکراسی و قانون و حقوق انسانی برافروخته بودند در خاکستر توحش اسلامیسم سیاسی به خاموشی گراید.ـ
روز روز اقدام است.ـ
می باید به گوش تصمیم گیران قدرقدرت این جهان بی فریاد و خواب زده یاد آوری شود :ـ
همانطور که سرزمینهای کهنسال خاورمیانه بین النهرین سوریه لیبی و ایران در آتش سوخته اند، همانطور که شهر ها و بناهای 4 یا 5 هزار ساله ویران شده اند ، شعله های جهان سوز توحش داعشی و طالبانی و انواع بنیادگرایی اسلامیستی به برج ایفل و واتیکان و برلن و واشنگتن هم توانند رسید چرا که هیچ جامعه ای به ویژه در این جهان کوچک شدۀ معاصر ما تافته ای جدا بافته نیست .ـ
و چنانچه وضع به همین منوال تداوم یابد و در بر همین پاشنه بچرخد ، ظهور تراژدی های بزرگ بشری در ابعاد سوریه و عراق و فلسطین و در ابعاد آنچه در سایر نقاط خاور میانه و آفریقا سالهاست که می گذرد در کشورهای آرام غربی نیز دور از انتظار نخواهد بود !ـ
اینبار اگر سکوت و بی عملی تداوم یابه نه تنها دامن ها که اندام همگان در کشور های اروپایی نیز گُرخواهد گرفت.ـ
نگذارید که توحش به حیات خود ادامه دهد و گرنه فاتحه آرامش و امنیت و صلح جهانی را خوانده شده گیرید که جهان امروز به مردان بزرگ تاریخی نیاز دارد وبشریت امیدوار ست که قامت شما اهل قدرت جهان معاصر برازندهء جامه ای باشد که آنان برای شما به ودیعت نهاده اند .ـ
چنین باد!ـ
محمد جلالی . م.سحر (شاعر ایرانی تبعیدی در پاریس )ـ

14.11.2015

۲۴ آبان ۱۳۹۴

همراه با اندوه پاریس Avec le chagrin de Paris


Avec le chagrin de Paris


همراه با اندوه پاریس


پاریس منا که زار و محزون و پریش
با آتش ِ دل نشسته ای در غم خویش
ازخنجر اسلام سیاسی زد موج
خونی که ز چهره ات روان شد شبِ پیش !
م.سحر
پاریس 14/11/2015


این هم ترجمه آزاد دوستم رضا پرچی زاده به انگلیسی 
(با اندکی تغییر) و ترجمه عربی آن هم از یک دوست دیگر است
فرانسه اش هم ترجمه ای ست معمولی به قلم سراینده.

ترجمه فرانسه

Paris ma ville, si triste si affligé si désemparé
Assis dans le feu de ton cœur au milieu de ton chagrin
C’est le poignard de « l’islamisme » 
Qui fit jaillir la nuit passée, le sang sur ton visage

ترجمه انگلیسی

O, my Paris! City of charm and grace, 
Today thou lie in grief, thy wounds embrace. 
It was the blade pulled by “Pol’tic Islam 
That shed the blood that now defiles thy face

ترجمه عربی

باريستي الحزينة الكئيبة الحائرة
انطوت في كمدها بحسرة فائقة 
وتضرجت في الدماء التي أراقها 
خنجر الإسلاموية على وجهك البارحة


۱۰ آبان ۱۳۹۴

در باره کشتار اخیر مجاهدین در پایگاه لیبرتی در عراق




  • در باره کشتار اخیر مجاهدین مقیم پایگاه لیبرتی در عراق

  • کشتار مجدد افراد بی سلاح مجاهدین در پایگاه لیبرتی عراق یعنی در جایی که قاعدتا می باید زیر چتر حمایتی و امنیتی ایالات متحده آمریکا قرار داشته باشد نشان می دهد که جنایتکاران از همه سو دست در دست یکدیگر دارند. نه آمریکایی ها پناه دهندگان جوانمر و انسانیت مداری هستند و نه عراق کشوری ست که ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی بتوانند بدون مخاطره زیر سقفی در یک اردوگاه نظامی به ادامه زندگی قادر باشند هرچند در این اردوگاه نظامی پرچم آمریکا در اهتزاز بوده باشد.
  • یک نکته دیگر هم آن است که واقعا نمی شود دانست و هرگز ایرانیان نفهمیدند که چرا رهبران مجاهدین خلق در نگاه داشتن این نیروهای بی سلاح و بی دفاع در آن جهنم مین کاری شده و پرخطر اصرار می ورزند و چرا آنها را از این فضای مرگبار به جای دیگری کوچ نمی دهند؟ 
  • آیا این همان سازمانی نیست که از سال 1360 به بعد زیر آنهمه فشار توانسته است بسیاری از نیرو های خود را از خانه های تیمی به آن سوی مرز های حکومت اسلامی ببرد؟ چرا همین کار را با این افراد بخت برگشتۀ خود نمی کند؟ 
  • چرا رهبران مجاهدین لیبرتی را به قصد جایی امن تر از افراد بی دفاع و ناتوان خود خالی نمی کنند؟ 
  • آیا باز هم ایدئولوژی خسرانبار شهادت شیعی ست که همچون گذشته تخیلات موهوم سردمداران این سازمان را تغذیه می کند و بدینگونه به کرات امکان و فرصت جنایت را به جنایتکاران می دهد ؟ 
  • به هرحال این حمله سرشار از جبن و جنایت و ناجوانمردی می باید از سوی همگان محکوم شود و نیز می باید  !از رهبران مجاهدین خواسته شود که اینهمه با جان افراد و نیروهای تشکیلاتی خودشان بازی نکنند 
  • آیا گردانندگان تشکیلات مجاهدین در این زمینه به اندازه کافی احساس مسئولیت کرده و می کنند؟


م.سحر
پاریس
31.10.2015